چهارشنبه پانزدهم آبان 1387
ارتباطات هنوز يک رشته نيست!
داشتم مقالهاي بسيار زيبا از رابرت کريگ (Robert T. Craig) (كريگ را كه از ياد نبردهايد، همان كه با او گفتگوي تلفني داشتهام)با عنوان "نظريه ارتباطات به عنوان يک رشته" (Communication Theory as a Field) را ميخواندم. اين مقاله را به صورت متن کامل با ايميل از ايشان خواستم و ايشان برايم فرستادند. الحق کار کامل و جامعي انجام دادهاند. در اين مقاله ارتباطات از منظر 7 مکتب مختلف مورد بررسي قرار گرفته است. ان شا الله تلاش دارم کمي که سرم خلوت شد اين مقاله 47 صفحهاي را ترجمه کنم.
اما فعلاً نکتهاي جالب از اين مقاله. کريگ معتقد است که رشتهاي به نام نظريه ارتباطات يا مسامحتاً ارتباطات هنوز شکل نگرفته است اما مي تواند شکل بگيرد و بايد شکل بگيرد. او با استناد به کتاب اندرسون با عنوان "نظريه ارتباطات: مباني معرفتشناسي" ((Communication theory: Epistemological foundations (که هر چي گشتم نتونستم اين کتاب رو پيدا کنم. شايد به نظر ما ايرانيها و جامعه ارتباطات ايران لازم نيست از اين کتاب ها بخوانيم. ما همون کتابهاي دست چندم ارتباطات را بخوانيم برمون بسه. اين کتاب براي اونهايي لازم هست که ميخواهند علم توليد کنند. ايکاش ما حداقل ارتباطات را به معناي غربي کلمه خوب فهميد بوديم. اسلامي- ايراني! پيشکش. شايد اين مفاهيم را هرگز به کار نبريم خيلي بهتر باشد.) ميگويد که اندرسون پس از تحليل متن 7 کتاب اصلي در حوزه نظريه ارتباطات، 249 نظريه متمايز را مشخص ميسازد که از ميان آنها 195 مورد تنها در يکي از اين 7 کتاب مطرح گرديده است. يعني فقط 22 درصد از اين نظريهها در بيش از يکي از اين کتابها و فقط 18 تا از اين 249 نظريهها يعني تنها 8 درصد در بيش از سه مورد از اين کتابها تکرار شده است
اگر نظريهارتباطات واعاً يک رشته بود پيشبيني مي شد حداقل نصف اين کتابهاي اصلي بر چيزي بيش از 7 درصد توافق نظر داشته باشند.
خوب پس ما حواسمون رو جمع کنيم. هنوز ارتباطات انسجام لازم را پيدا نکرده است. اين ميتواند امتياز مهمي براي طرح مباحث جديد باشدو فرصت خوبي است. البته با اين رويکردي که ما در ايران داريم اين امر بيشتر يک تهديد است.
بگذريم. چکيده مقاله کریگ را در زير بخوانيد و منتظر ترجمه اين مقاله باشيد. البته با اين استقبال گرمي که از اين جنس مباحث ميگردد! طبعاً من انگيزههاي بسيار زيادي براي ترجمه اين مقاله دارم!!!!! چارهاي نيست ما بايد وظيفه خودمان را انجام دهيم.
This essay reconstructs communication theory as a dialogical-dialectical field according to two principles: the constitutive model of communication as a metamodel and theory as metadiscursive practice. The essay argues that all communication theories are mutually relevan when addressed to a practical lifeworld in which “communication” is already a richly meaningful term. Each tradition of communication theory derives from and appeals rhetorically to certain commonplace beliefs about communication while challenging other beliefs. The complementarities and tensions among traditions generate a theoretical metadiscourse that intersects with and potentially informs the ongoing practical metadiscourse in society. In a tentative scheme of the field, rhetorical, semiotic, phenomenological, cybernetic, sociopsychological, sociocultural, and critical traditions of communication theory are distinguished by characteristic ways of defining communication and problems of communication, metadiscursive vocabularies, and metadiscursive commonplaces that they appeal to and challenge. Topoi for argumentation across traditions are suggested and implications for theoretical work and disciplinary practice in the field are considered.
لازم به ذكر است كه چارچوب نظري ارائه شده در اين مقاله كه در سال 1999 منتشر گرديده است در كتابهاي معروف و پيشرو نظريه ارتباطات از جمله كتاب معروف گريفين با عنوان “A first look at communication theory” كه دكتر آذري در حال ترجمه آن است، پذيرفته شده است.
همچنين كريگ اين مقاله خود را مبناي كتاب جديد خود با عنوان "Theorizing Communication" قرار داده است و در آنجا تلاش كرده است كه خوانشها و متوني از بزرگان هر يك از اين سنتها ارائه دهد.
مفهوم سنت در نگاه كريگ اشاره به شيوههاي استقرار يافته و روشنفكرانه تفكر و صحبت در مورد يك موضوع علمي خاص دارد.
