تبليغاتX
سیاستگذاری؛ فرهنگ و ارتباطات
امروز 

پنجشنبه یازدهم مهر 1387

پديده مولاناستيزي فرانو (آشنا رودرروي مولانا)

اين بار نيز ماجراي حسام‌الدين و مولانا را روايت مي‌كنم."حسام‌الدين در دوره جواني شيفته مولانا شد و در جلسات وي حاضر مي‌شده و تقريرات وي را مضبوط مي‌داشت. او تا پايان عمر ارادت خود را به مولانا كامل داشت"[1]. اين خاطره‌اي است كه عامه از ماجراي حسام‌الدين و مولانا در ذهن دارند اما دو صد حيف كه شوريدن اخير حسام‌الديني ديگر بر مولانايي ديگر خاطره شيرين حسام‌اليدن چلبي و مولاني رومي را اينگونه خراب كرد.

ماجرا از كجا آغاز شد؟

29 مرداد 87 به يكباره تلويزيون جمهوري اسلامي ايران اعلام مي‌كند كه حميد مولانا-فردي كه براي سياسي‌ها و دانشگاهي‌ها ايران شخصيتي كاملاً شناخته شده بود- مشاور احمدي‌ن‍ژاد شده است. در حالي كه بنا به گزارش سايت‌هاي خارجي[2] اين محافظه‌كاران (Conservatives) ايران هستند – روزنامه كيهان به عنوان نماد محافظه‌كاري در ايران و يكي از رسانه‌هاي اصلي محافظه‌كاران ايران شناخته مي‌شود[3]- كه به اين انتصاب متعرض هستند اما واقعيت چيز ديگري است. نخستين واكنش را سايت تابناك – بازتاب سابق- انجام مي‌دهد و در يادداشتي از انتصاب يك تحصيل‌كرده آمريكا (US educated scholar) و شهروند امريكا (US Citizen) به سمت مشاورت احمدي‌نژاد تعجب مي‌كند.[4] ساير رسانه‌هاي منتسب به جريان اصلاح‌طلب يا دوم خرداد با اشاره مختصري به اين مسأله از كنار آن مي‌گذرند. رويه سياسي سايت تابناك و ساير يادداشت‌ها و مقالات جهت‌دار آن در مخالفت با دولت نيز براي اهل سياست امري روشن است. [5]سياسيون نيز واكنش تابناك را در همين چارچوب تفسير كردند و در همين اندازه به آن اهميت دادند.[6]

 نكته جالب توجه در اين زمينه عدم واكنش رسانه هاي منتسب به اصولگرايان بود. اگر روايت رسانه‌هاي معترض را جدي بگيريم مي‌بايست اين كيهان، رجانيوز، بسيج دانشجويي دانشگاه امام صادق(ع)، علي مطهري و... باشند كه به خاطر اين انتصاب متعرض رئيس جمهور شوند.

فضاي سياسي زمان اين انتساب نيز بسيار مناسب چنين واكنشي بود. روزنامه كيهان به دنبال ماجراي كرسنت سخت با وزير احمدي‌ن‍ژاد درگير بود[7]، نمايندگان از عدم واكنش احمدي نژاد به درخواست هايشان پيرامون مشايي ناراحت بوده[8] بسيج دانشجويي دانشگاه امام صادق (ع) نيز چندي پيش انتقادات تندي را متوجه دولت ساخته بود [9] .......

رسانه هاي مختلف با توجه يه ميزان ارزش خبري اين خبر و رويه سياسي خود به اين انتصاب واكنش نشان داده بودند و ماجرا رو به اتمام بود كه دكتر/حجه‌الاسلام آشنا- معاونت پژوهشي سابق دانشگاه امام صادق (ع) و مدير گروه فرهنگ و ارتباطات دانشكده فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق (ع) - با يادداشت‌هاي خود در فضاي سايبر شوري ديگر به پا كرد و رسانه هاي مختلف را به كنش و واكنش واداشت.[10]

از مشاور قديم تا مكتب ادب‌محور دانشگاه امام صادق (ع)

دكتر آشنا طي 4 يادداشت در وبلاگ شخصي خود با عنوان "مشاور قديم و حكم جديد" به طرح تأملاتي در زمينه سيد حميد مولانا پرداخت. پيچيدگي قالب و نوع بيان دكتر آشنا از همان ابتدا نشان مي‌داد كه با يك موضع‌گيري يا اظهار نظر ساده مواجه نيستيم و بازي جديدي در راه است. از آنجا كه در يادداشت‌هاي قبلي وبلاگ به بررسي نسبتاً مفصل اين يادداشت‌ها پرداخته‌ايم[11]  در اينجا تنها اشاره مختصري مي‌رود و به يادداشت اخير دكتر آشنا مي‌پردازيم.

يادداشت اول آشنا كه پيش از سفر اخير مولانا به آمريكا انتشار يافت لحني نسبتاً ملايم داشت و به بررسي غلاط پروفسور مولانا مي‌پرداخت. اين يادداشت واكنش‌هاي ملايم دانشجويان را  در پي داشت.[12] اما پس از مسافرت مولانا به آمريكا - پروفسور مولانا مطالب وبلاگ‌ها را مطالعه نمي‌كند و از محتواي آن‌ها مطلع نمي‌شود[13]- اين يادداشت‌ها شكلي جديد پيدا مي‌كند و به طرح نكاتي صريح و عجيب در مورد مولانا مي‌پردازد.

وبلاگ سياستگذاري در سري اول پاسخ‌ها تلاش داشت تا مانع از تخريب چهره دكتر آشنا، دكتر مولانا و تحت‌الشعاع قرار گرفتن رابطه دانشجويان با دانشكده گردد كه با ادامه مشي دكتر آشنا توفيق چنداني در اين زمينه نيافت. اما از آنجا كه دكتر آشنا پاره نوشتارهاي خود را در يادداشت جديد خود در يك صورت‌بندي به ظاهر علمي منتشر كرده است و از سوي ديگر در پاسخش به رجانيوز خود را وامدار مكتب ادب‌محور دانشگاه امام صادق(ع) مي‌داند، در اين نوشتار بيشتر به دنبال دفاع از حيثيت كار علمي و "ادب جعفر" – مكتب امام جعفر صادق(ع)-  هستيم.

مولانا و منتقدين زيادش

دلايل مختلفي وجود دارد كه مولانا منتقدين زيادي داشته باشد، البته در ايران. كيهان‌نويس بودن وي، طرفداري سرسختانه‌ي وي از احمدي‌نژاد، سنت‌گرايي وي، و انتقاد سرسختانه وي از بي‌سوادي مفرط و غرب‌زدگي جامعه دانشگاهي ايران از جمله دلايلي است كه مي‌توان در اين زمينه برشمرد. براي آن‌ها كه با تاريخ علم آشنا هستند اين مسأله امري روشن است كه هر كس زياد انتقاد كند، زياد انتقاد مي‌شنود.براي نمونه مي‌توانيد مراجعه كنيد به زندگينامه سوروكين، جامعه‌شناس روسي.[14] در واقع تا زماني كه ما همديگر را "آقاي دكتر" خطاب مي‌كنيم و كاري به كار همديگر نداريم هيچ دليلي وجود ندارد كه عليه هم بشوريم!

منتقدين مولانا افرادي نسبتاً شناخته شده و با جهت‌گيري‌هاي مشخصي بودند. اما تا به حال سابقه نداشت كه فردي چنين وقتي بگذارد و با كاربرد ظريف مغالطه پهلوان پنبه[15] به طرح ضعيف و مسخره ديدگاه‌هاي مدافع مولانا و طرح مفصل و تفصيلي ديدگاه‌هاي منتقد (ديدگاه‌هايي كه گاه وجود خارجي نداشتند و براي اولين بار توسط آشنا مطرح مي‌گرديد) آن هم با ادعاي كاري علمي به تخريب مولانا بپردازد و از اين حيث دكتر آشنا را بايد بنيانگذار پديده "مولاناستيزي فرانو" دانست.

نوشتار جدید دکتر آشنا در سایت بالاترین (که مخاطبان آن همه اساتید و صاحب نظران حوزه ارتباطات میان فرهنگی هستند!) در تگ مربوط به مولانا بیشترین امتیاز و بیشترین کلیک را داشت. چنین استقبال بی نظیری نشان از اعتبار بالای علمی این مقاله است:

شوريدن شاگرد بر استاد

شوريدن شاگرد بر استاد در تاريخ علم به هيچ عنوان چيز جديدي نيست و مصاديق بسياري دارد.[16] مثلاً سلسله برنتانو(Brentano)، هوسرل و هايدگر (Heidegger) را در نظر بگيريد. هوسرل در ابتدا شاگرد برنتانو و مدافع و مروج انديشه‌هاي وي بود اما با گذشت زمان به مبناي نظري ديگري دست يافت و در كتب و مقالات خود به نقد برنتانو و رويكرد وي پرداخت. هايدگر نيز شاگرد و وردست هوسرل بود كه نهايتاً منتقد انديشه‌هاي وي گرديد.[17]

اما اين‌بار مشاور شدن مولانا بود كه باعث طرح اين اظهارات از سوي آشنا در مورد مولانا گرديد و مخالفت نيز مخالفتي نظري نبود و بلكه در يك مقاله كاملاً علمي به بررسي سوابق مولانا و برخي ابعاد زندگي خصوصي وي و خلق و خوي وي پرداخته شده بود و از اين حيث مي‌توان دكتر آشنا را پايه‌گذار اين سنت جديد نيز ناميد.

اسلوبي بديع

اسلوبي كه وي در نوشتارهاي خود به كار مي‌برد بسيار بديع بود و از اين حيث نيز مي‌توان وي را نوآور دانست (سال نوآوري و شكوفايي!). هر كدام از چهار يادداشت آشنا يك منظر/ ديدگاه بود كه بدون هيچ توضيحي در ابتدا منتشر مي‌گرديد. يكي از اين يادداشت‌ها به پنبه نشان دادن ديدگاه مدافع مولانا اختصاص يافته بود كه عليرغم تذكر بنده و سايت رجانيوز[18] برخي قسمت‌هاي درخشان كارنامه مولانا با ظرافت هر چه تمام‌تر از متن حذف گرديده بود و در ساير يادداشت‌ها آشنا مجموع انتقادهاي موجود را به اضافه‌ي بسياري ديگر از نكاتي كه خود براي اولين بار مطرح مي‌ساخت را در تخريب مولانا سامان داده و نهايتاً در نوشتار جديد خود در قالب يك مقاله منتشر ساخت. نوشتار جديد وي علي‌الحساب در سايت تابناك (اولين معترض به انتصاب مولانا) منتشر گرديده است و با توجه به نويدي كه دكتر آشنا مبني بر انتشار نسخه چاپي اين اثر بي‌نظير داده است پيش‌بيني مي‌شود مقاله وي مورد استقبال گسترده رسانه‌هاي معلوم‌الحال قرار گيرد.

پس از آنكه نوشتارهاي وي به اندازه كافي خوانده شد و وقتي دكتر آشنا خود را متوجه انتقادات دانشجويان و شايد همقطاران خود در خفا ديد او ابتكار جالبي به خرج داد. نخست اين‌كه پاره نوشتارهاي خود را  در وبلاگ حذف كرده و در اقدام دوم با منظم و منسجم كردن آن‌ها قالبي علمي به كار خود داده و آن را ادامه پايان‌نامه دكتراي خود خواند.

توجه به معني و مفهوم كلمه منظر/ديدگاه (Perspective) ‌در اين زمينه بسيار جالب توجه است. او تنها در آخرين نوشته خود اين كلمه را درست به كار برده است. در واقع آن‌چه كه در سري اول يادداشت‌هاي آشنا با آن مواجه‌ايم يك نوع "نظر" (opinion) است نه ديدگاه. او با پناه‌بردن به اين واژه هر چيزي كه دلش مي‌خواست را در مورد مولانا مطرح كرده و در نهايت خيلي خونسرد گفته است كه من هنوز به جمع‌بندي نرسيده‌ام و نمي‌توانم بگويم كدام ديدگاه (منظورش نظر) درست است. يعني شما هر چيزي كه دلت مي‌خواست – از طرح ابعادي از خلق و خوي مولانا گرفته تا توهين صريح به علما و مراجع حوزه علميه (آنجا كه مطرح مي‌شود كه چون مولانا حرف‌هاي علما را تكرار مي‌كند علما دوستش دارند)- را گفته‌اي در عين حال هيچ چيزي نگفته‌اي. شيريني و ابتكار به كار رفته در اين روش تنها زماني دقيقاً روشن مي‌شود كه متني با استفاده از اين روش درباره خود دكتر آشنا نوشته شود كه الحمدلله اسلام دست و بالمان را در اين زمينه گرفته است.

نكته ديگر استفاده دكتر آشنا از عبارت "از منظر ارتباطات ميان‌فرهنگي" در عنوان مقاله است كه به اعتقاد بنده توهين صريح به شعور مخاطب است. متني كه ما با آن مواجه‌ايم همان نوشتارهاي سابق آشناست كه تنها پاراگرافي چند به آن اضافه شده است و در آن مولانا يك شرقي عقده‌اي در قلب غرب خوانده شده است. متأسفانه در رشته ارتباطات به دليل ضعف ادبيات افراد با اندك زيركي مي‌توانند انواع مختلف مطالب را با عنوان "تحليل ارتباطي" منتشر سازند كه اين نوع اقدامات بسيار مضحك است. اساساً چه نوع تحليلي "از منظر ارتباطات ميان‌فرهنگي" خوانده مي‌شود و كدام قسمت از يادداشت‌هاي شما از مفاهيم موجود در ارتباطات ميان‌فرهنگي استفاده كرده است. براي كسب اطلاعات بيشتر رجوع كنيد به كتاب‌هاي حوزه ارتباطات ميان‌فرهنگي.[19]

اصلاً گيريم كه اين كار يك تحليل علمي است. بنا به چه مجوزي ما مي‌توانيم شخصي كه هنوز زنده است و قرار است بعد از سال‌ها در دانشكده به طور مستمر از حضورش استفاده كنيم –كه البته با اين ضرب شصت شما در ابتدا حتماً اين امر تحت‌الشعاع قرار مي گيرد- را موضوع مطالعه خود قرار دهيم. موضوع صدق يا كذب گزاره‌هاي ارائه شده امري است كه در مرتبه دوم مورد بررسي قرار مي‌گيرد. براي تفهيم مطلب ناچارم از برخي مثال‌ها در مورد دكتر آشنا استفاده كنم.

تحليل‌هاي علمي بعد از مشاور شدن احتمالي آشنا

بياييد تصور كنيم كه روزي فردي سر كار مي‌آيد كه از همفكران آشناست و مي‌خواهد از او به عنوان مشاور استفاده كند. دانشجويي كه همفكر آن جناح سياسي نيست و از شاگردان سابق آشناست –كه ممكن است اكنون به مرحله استادي رسيده باشد- در وبلاگ شخصي خود چند مقاله كاملاً علمي منتشر مي‌كند كه در آن تنها به طرح ديدگاه‌هاي مختلف مي پردازد و هيچ گونه جمع‌بندي هم ارائه نمي‌دهد. عناوين اين مقالات به شرح زير است:

1- بررسي پديده حجه‌الاسلام‌هاي دکتر از منظري جامعه‌شناختي با مطالعه موردي حجه‌الاسلام آشنا

2- بررسي پديده خلف وعده و سركارگذاشتن دانشجو در ميان اساتيد دانشگاه‌ امام صادق با مطالعه موردي دكتر آشنا از منظري روايي (بررسي روايت‌ها در مذمت خلف وعده)

3- بررسي سوابق كاري دكتر آشنا در حدفاصل سال‌هاي 1376-1380 با رويكرد ارتباطات سازماني

و ....

مقالات علمي فوق- دقيقاً در قالبي كه حضرتعالي در مورد پروفسور مولانا استفاده كرده‌ايد- به راحتي قابل تهيه است. روشن است كه رسانه‌هاي بسيار زيادي هم خواهند بود كه از اين نوع نوشتارها استفاده خواهند كرد. اما مشخص است كه اين نوع نوشتارها با چه هدف و دغدغه‌اي نوشته شده‌اند.

دغدغه‌هاي امنيتي- اطلاعاتي

اين نوع اقدام شما كه در نوع خود بي‌سابقه است – اين كه استادي يا شاگردي زندگي و سوابق استادي ديگر را موضوع مطالعه به ظاهر علمي خود قرار دهد- تنها با اهداف و دغدغه‌هاي اطلاعاتي- امنيتي قابل توجيه است. بدين معني كه دكتر آشنا احساس خطر كرده است و تلاش دارد تا مجموعه نظام را متوجه خظر مولانا سازد. تازه در اين صورت هم جاي آن وبلاگ نيست بلكه يك نامه محرمانه به آقاي محسني‌اژه‌اي وزير محترم اطلاعات است كه علي‌القاعده انجام اين كار از عهده حضرتعالي خارج نيست. در این صورت بزرگان نظام نیز دیگر گول نمی خورند!

اما با اندك تأملي درباره سيد حميد مولانا به راحتي مي‌توانيم به اين جمع‌بندي برسيم كه هيچ نوع خطر اطلاعاتي- امنيتي در كار نيست (یا لااقل خیلی بعید از ذهن است). بنده ليست بلندبالايي از قرائني كه در اين زمينه وجود دارد را براي خود تهيه كردم كه در اينجا تنها به برخي از آن‌ها اشاره مي‌كنم:

1- آن‌چه كه حضرتعالي ارائه كرده ايد همه از منابع موجود در فضاي سايبر است و در دسترس همه مي‌باشد. لذا با توجه به وجود يك سيستم اطلاعاتي در كشور اين نوع اطلاعات مورد بررسي قرار مي‌گيرد.

2- اگر ذهنيت صحيحي در مورد مشاورت (Advisor) و ميزان اهميت آن داشته باشيم – كه متأسفانه در نوشتارهاي شما وجود ندارد- داشته باشيم در مورد ميزان تأثيرگذاري يك مشاور بر رئيس جمهور نيز برآورد درستي خواهيم داشت. ميزان بازتاب خبري اين امر در رسانه‌هاي داخلي و خارجي يكي از شاخص هايي است كه مي‌تواند شما را در اين زمينه راهنمايي كند. مقايسه‌اي كه حضرتعالي با شهيد چمران و ... داشته‌ايد بسيار عجيب بوده و مقايسه شما در مورد گلي عامري در صورتي درست مي‌نمايد كه احمدي نژاد فردي مثل هوشنگ اميراحمدي را مشاور خود قرار دهد.

3- اگر تصوير درستي از شخصيت احمدي‌نژاد داشته باشيم در مورد ميزان تأثيرپذيري وي نيز تصوير درستي خواهيم داشت.

4- اگر مولانا جاسوس باشد به نظر من خيلي جاسوس احمقي است. او در دوره خاتمي به راحتي مي توانست وارد بدنه نظام شود وبسيار تأثيرگذار باشد اما رويكرد ديگري در پيش گرفت.

و ....

البته اين نوع دغدغه‌هاي حضرتعالي بسيار ارزشمند و مقدس است منتها جايگاهش وبلاگ نيست. این را هم اضافه کنم که من به عنوان دانشجو همواره احتمالی که حضرتعالی را مظرح کرده اید را در ذهن دارم منتها کاری به این کارها ندارم چون اساساْ نقش من چیز دیگری است. اگر فرضاْ مولانا جاسوس هم باشد من هیچ ضررری نمی کنم. ممکن است کشور در سطح خیلی کمی ضرر کند که در آن صورت مسئولیتش گردن شما و وزارت اطلاعات است

مولانا و پيشينه اش

نقطه‌نظر و ديدگاه بنده در مورد سابقه و پيشينه مولانا بسيار روشن و واضح است. نخست اين‌كه اساساً در فضاي دانشگاهي و آكادميك ما كاري به اين كارها نداريم. ما نه در مورد مولانا غلو مي‌كنيم و نه تخريبش مي‌كنيم. به سابقه و پيشينه او نيز كاري نداريم (البته در مقام علم آموزي). ممكن است مولانا يك جاسوس باشد يا يك آمريكايي. ما ملاك خيلي روشني داريم كه سواد مولانا است و در اين چارچوب با او ارتباط برقرار مي‌كنيم. آنچه كه به صورت ضمني از نوشتارهاي حضرتعالي برمي‌آيد بي‌سوادي مولانا است و اين كه مولانا حرفي براي گفتن ندارد كه قرائن بسيار زيادي براي رد اين حرف وجود دارد. در شرايطي كه اگر استادي اينجا مقاله‌اي در IAMCR ارائه دهد او را مي‌پرستند، رئيس سابق اين انجمن آن هم در سال‌هاي اخير، متهم به بي‌سوادي مي‌شود. كسي كه به لحاظ رتبه علمي و تأليفات بالاتر از تمام هم‌ترازهاي خود در ايران است.[21] ممكن است جريان علمي در ايران مبتني بر پارتي‌بازي و زدوبندها باشد اما من نمي‌توانم باور كنم كه فردي با اين سوابق در آمريكا و اروپا فردي بي‌سواد باشد. اگر اين ملاك‌هاي غربي را هم قبول نداشته باشيم باز هم اندكي صحبت كردن با مولانا سواد و اطلاعات عميق او را نشان خواهد داد.

آيا بهتر نيست كه به جاي اين نوع برخوردها كه اصلاً در شأن دانشگاه امام صادق(ع) نيست بياييم از سواد مولانا استفاده كنيم كه اگر بيسواد نيز باشد معلوم خواهد شد.

ثانياً اگر خيلي اصرار داريم كه به سابقه مولانا بپردازيم به فضايي سالم و رهيافتي سالم بدون سوگيري سياسي منتقل شويم. ما با یک سری سوال در مورد پیشینه آقای مولانا  مواجه ایم. ابتدا باید این سوالات را لیست کنیم و بدون تخریب و جانبداری تأملات مثبت و منفی را در مورد این سوالات را مطرح سازیم. سپس این سوالات و نقاط مشکوک رابه خود مولانا عرضه کنیم. ببینیم چه توضیح/مستندات/ یا پاسخی دارد. این سوالات را به سایرین نیز بدهیم. آشنا فقط یک نفر است. سپس مجموع اطلاعات موجود را جمع بندی کنیم.

آقاي دكتر، افتخار كلمبيا را باور كنيم

برايم بسيار عجيب بود كه فيلم "مهمان كلمبيا" را روايت مولانا از ماجراي كلمبيا مي‌خوانيد. وقتي اين فيلم را در تلويزيون مي‌ديدم پيشبيني مي‌كردم كه حضرتعالي را بسيار عصباني خواهد ساخت. بر اساس چه قرائني اين فيلم را قرائت مولانا از كلمبيا مي دانيد. اتفاقاً جالب است كه اصلاً مولانا در اين فيلم هيچ صحبتي در مورد ماجرا نكرد و تنها در دو مورد صحبت كرد: يكي سوال وي از رئيس جمهور بود و ديگري در مورد فضاي سالن به هنگام صحبت بولينجر. عمده آن‌هايي كه صحبت كردند آمريكايي بودند يا اين كه افرادي مثل بيژن نوباوه يا هاشمي ثمره.

اگر حضرتعالي تحليل مولانا از كلمبيا را افراطي قلمداد كنيد، تحليل شما نيز افراطي در اين سوي طيف است كه نمونه آن حتي در ميان افراد جناح مخالف دولت نيز وجود ندارد. [22]شما معتقديد به دليل سوتي همجنس‌گرايان، سخنراني كلمبيا يك فاجعه و باخت بزرگ بود (طبق اظهارتان در يكي از كلاس‌ها به اين مضمون)[23]. شما در اين زمينه بيشتر از مولانا در انزوا هستيد بنابراين براي اين كه به ديدگاهتان توجه شود لااقل ديدگاه مولانا را محترم شماريد.

متن كامل تمام مقالات يك نشريه اطلاعاتي

در مورد مقاله ترنر در نشريه “Air Force” كه جزو اسناد گرانبهايي بود كه حضرتعالي در مورد مولانا رو كرده‌ايد، توضيحات زير را خدمتتان عرض ميكنم:

الف- مشخص نيست كه بر چه مبنايي شما اين مقاله را مهم تلقي مي كنيد. همانگونه كه گفته‌ام اين مقاله در يك جستجوي اينترنتي ساده بدست مي‌آيد. جالب است كه گفته‌ايد اين مقاله سالها بعد در دسترس عموم قرار مي‌گيرد. در حالي كه تمام شماره‌هاي نشريه مذكور و حتي مقاله‌هاي 2008 ان به صورت متن كامل در اينترنت موجود است.[24] اين نشريه تا سال 1987 منتشر مي‌شود كه مي‌توانيد به متن كامل تمام مقالات آن در سايت نشريه موجود است. بعد از 1987 نشريه مذكور با نام "Air & Space Power Journal"  به كار خود ادامه مي‌دهد كه باز تمام مقالات ان حتي جديدترين مقاله‌هايش در دسترس عموم قرار دارد.[25]

ب- توصیه این مقاله (و نه لزوماً توصیه مولانا) به  نیروی هوایی یک توصیه کلی و عمومی است که دفتری برای مطالعه خصیصه ملی تأسیس کنند. عین همین عبارت را می توان در دانشکده دفاع ایران نيز بیان کرد. از کجای این جمله آمریکایی یودن مولانا برمی آید؟

ج- آنگونه كه در نوشته جديد خود اعتراف كرده‌ايد در فهرست نويسندگان اسم دو نفر ديده مي‌شود: يكي " Lieutenant Colonel Russell A. Turner II " و ديگري " Dr. Hamid Mowlana ". جالب است عليرغم آنچه كه شما در مورد اين كه ترنر شاگرد مولانا است مطرح فرموده‌ايد اسم او پيش از استادش قرار مي گيرد. در حالي كه بر اساس ترتيب الفبايي نيز اسم او بايد بعد از مولانا قرار مي گرفت. آيا اين امر سوال برانگيز نيست؟

د- براي آن ها كه با افكار و انديشه‌هاي مولانا آشنا هستند كاملاً قابل پيشبيني است كه كدام قسمت مقاله كار مولانا است و كدام قسمت مقاله كار ترنر. هرچند اين مسأله را نمي‌شود به راحتي اثبات كرد اما آيا شما باور نداريد كه بخش هاي ابتدايي مقاله كه به موضوع تعرف ارتباطات آن هم از منظر افرادي چون جان ديويي (هم موضوع و هم فرد جزو مصاديقي است كه مولانا بسيار بر آنها تأكيد دارد) مي‌پردازد كار مولانا است و بخشهاي پاياني به قلم ترنر است. ناسلامتي ترنر خودش سرهنگ دوم است.

ه- با توجه به توصيفات فوق اين كه چرا مقاله فوق در ليست آثار مولانا نيست كاملاً قابل پيشبيني است. اگر به سايت نشريه مذكور برويد و مقاله‌اي را جستجو كنيد كه مولانا آن را نوشته است چيزي نمي‌يابيد.  سايتيشن مقاله به اين صورت است " Turner, Lt Col Russell A., II, Dr. Hamid Mowlana, “Factors in Military Decision-Making: Communication and Cross-Cultural Analysis,” Vol. XXII, No. 3 (March-April 1971): 24-33 "

ضمن اين كه در مورد ميزان اهميت اين مقاله و تاريخ انتشار آن نيز مي‌توان بحث كرد

و اما چه كنيم

استاد عزيز همانگونه كه گفتم مي‌توان اين روند را تا بي‌نهايت ادامه داد. اما كاري كه شروع كرده‌ايد و رويكردي كه در ادامه آن مد نظر داريد از جهات مختلف محل بحث است. همانطور كه مي‌دانيد مولانا تا چند روز ديگر به تهران مي‌آيد. تقاضا مي‌كنم يكبار ديگر دستاوردهايي كه از سري اول يادداشت‌هايتان داشته‌ايد مرور كنيد (تخريب نسبي مولانا، تخريب چهره دكتر آشنا، تخريب چهره دانشگاه امام صادق (ع)، تحت‌الشعاع قرار گرفت روابط دانشجويان با حضرتعالي و دانشكده، تقويت باور "دگر" بودن دانشكده در ذهنيت دانشجويان). البته منظورم اين نيست كه شما تمام اين اهداف را مد نظر داشته‌ايد اما بالاخره دستاوردهاي نوشتارهايتان به عنوان اموري واقعي قابل سنجش هستند. توجه داشته باشيم كه "وبلاگ‌ها براي كه به روز مي‌شوند". كاري نكنيم كه مصداق اين دعاي كافران در مورد مومنان شويم :"اللهم اشغل المونين بالمومنين". قسمتي از يادداشت‌هايم را مجبور بودم تند بنويسم تا فضايي كه به وجود آورده‌ايد بالانس شود اما در تمام نوشتار حاضر تلاشم اين بود كه مكتب ادب محور دانشگاه امام صادق را رعايت كنم. نوشتارهاي بنده را از سر دلسوزي و با حسن نيت مطالعه فرماييد. اي كاش بيش از 10 هزار كلمه‌اي كه شما در مورد مولانا نوشته‌ايد را در مقاله ديگري خرج مي‌كرديد و اي‌كاش حدود 5 هزار كلمه بنده نيز صرف كار ديگري مي‌شد. يكبار ديگر حضرتعالي را دعوت مي‌كنم تا در مورد انتشار چنين مطالبي در وبلاگتان تأمل كنيد. البته نه اینقدر ناراحت!

حال كه بنا به هر دليلي مولانا مي‌خواهد ارتباط مستمري با دانشگاه ما داشته باشد بياييم زمينه‌اي فراهم كنيم تا دانشجويان بتوانند از سواد و تجارب مولانا نهايت استفاده را ببرند.

بیاییم با احمدی نژاد، مشاورین و وزرایش همکاری و همفکری کنیم:

اين اقدام حضرتعالي و برخي ديگر از مسائل و مشكلاتي كه در زمينه ارتباط دانشجويان با دانشكده به وجود آمده است فضاي بسيار آلوده‌اي را حاكم ساخته است. بپذيريد كه شما به عنوان دانشكده تقصيراتي داشته‌ايد و ما نيز مي‌پذيريم كه در مواردي مقصر بوده‌ايم. آمدن مولانا به دانشكده مي‌تواند استارت مجددي براي حركت در راستاي اهداف دانشگاه باشد. بياييم مشكلات را يكي يكي حل كنيم و كاري نكنيم كه پشيمانان "روز حسرت" باشيم.

منتظر اقدام بعدي حضرتعالي هستيم. هر چند به خود قول داده‌ام كه در صورت ادامه اين رويه از سوي حضرتعالي ديگر واكنشي ندهم اما بدانيد كه ما به عنوان دانشجو كاملاً چشم و گوشمان باز است و تمام شرايط را به طور كامل رصد مي‌كنيم. روشن است كه در صورت تغيير رويه حضرتعالي ما نيز اقدامات لازم را براي بستن دامنه موضوع خواهيم كرد. (امیدوارم که اینگونه باشد و ما دوباره همان دکتر آشنای خوب خود را ببینیم) اميد كه خداوند همه ما را در مسير "حق‌طلبي" قرار دهد.

والسلام

پي‌نوشت‌ها در ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط مهدی یوسفی در 18:25 | موضوع:
• لینک ثابت   •