شنبه یازدهم خرداد 1387
در بيمايگي فلسفه رسانه (فلسفه رسانه در گفتگو با پروفسور مولانا)
اشاره
در چند يادداشت گذشته مطالبي را در رابطه با فلسفه رسانه مطرح ساختيم. شايد بهانه ي اين يادداشت جديد گفتگوي نسبتاً طولاني ام با دکتر مليح(مسئول فلسفه رسانه دانشکده صدا و سيما) و نيز برگزاري همايش دانشجويي فلسفه رسانه باشددر واپسين روزهاي سال 86 فرصتي فراهم شد تا با پروفسور مولانا به گفتگو بنشينم. در اين گفتگو مباحث بسيار مهمي مطرح شد که در چند يادداشت آينده سعي خواهم کرد به تفصيل به اين مباحث بپردازم. هر چند موضوع اصلي بحث، انديشههاي بنيادين حوزه ارتباطات يا شايد به تعبيري فلسفه ارتباطات بود اما در طول صحبت، سيد حميد مولانا به مباحث بسيار مهم ديگري اشاره کردند که بسيار جالب بود. يکي از اين مباحث موضوع فلسفه رسانه بود. در ادامه به طور خلاصه به بررسي ديدگاههاي ايشان خواهيم پرداخت. لازم به ذکر است دکتر آشنا نيز در ادامه اين گفتگو به ما پيوستند و و با طرح سؤالات و نکات مهمي بر غناي مباحث افزودند. جملاتي که داخل گيومه(" ") ميآيد نقل قول دقيق از پروفسور مولانا است.
موضوع فلسفه رسانه را دکتر آشنا مطرح کرد: در ايران توجه بيشتر به فلسفه رسانه و آن هم زيربخش فلسفه تکنولوژي با نگاه خاص هايدگري. ما در اين باره مفصل صحبت کردهايم.
مولانا گفت: " به عقيده من رسانه خودش فلسفه ندارد و اصلاً نميشود از رسانه فلسفه درست کرد". اين حرف حرف عجيبي بود که در نگاه اول بسيار تعجب برانگيز بود. اگر کمي بيشتر دقت کنيم متوجه تفاوتهاي بنيادين مثلاً "ارتباطات" و "رسانه" ميشويم. بهگونه اي که از "ارتباطات" ميتوان فلسفه درست کرد ولي از رسانه نه. و اين اساساً حرف دقيقي است که از رسانه نميتوان فلسفه درست کرد. مولانا در ادامه توضيح ميدهيد که: " ولي از ديدگاه فلسفي ميتوان تکنولوژي را مطالعه کرد کما اين که هايدگر اين کار را کرده در اين صورت ميتوان رسانه را در آن بستر مطالعه کرد".
آشنا ادامه ميدهد که " در واقع ما اين مسائل را در بنيادها حل نکرديم و حالا آمدهايم ته خط و ميخواهيم اينجا مسائل را حل کنيم".
مولانا در ادامه به ريشهيابي وضع موجود فلسفه رسانه ميپردازد. او مهمترين مشکل حوزه فلسفه رسانه در ايران را نداشتن پيشکسوت ميداند: "علتش هم خيلي واضح است. چون اين حوزه پيشکسوت و پيشقدم ندارد چون يکي دو نفر پيشکسوت نداريم که ابتدا بيايند و اين بحثها را شکل دهند و بقيه از آنها پيروي کنند. و به خاطر همين مسأله هر کسي که کنجکاو ميشود مينشيند با خوش فکر ميکند که من چيکار کنم و زود ميرود پيش هايدگر و يک چيزي برميدارد و مينويسد و اين خيلي بد است". (اگر در همايش اخير فلسفه رسانهها حضور داشتيد اين موضوع را خيلي خوب احساس ميکرديد).
" در واقع اين اساتيد يا دانشجويان ميخواهند هم يک چيزي ياد بگيرند و هم اين که يک چيز جديدي ارائه بدهند ولي مايه اين کار را ندارند. مثل اين که ما شاطري هستيم که خميرش را افراد ديگري درست کردهاند. ما بايد خودِ مايه را بخوانيم". پس آنچه که الان به عنوان فلسفه رسانه در ايران موجود است بيشتر شبيه يك بازي است.
او به مشکلي بزرگ در جامعه ارتباطات ايران اشاره مي کند: " در کشور ما ارتباطات را همهاش از جنبه راديو، تلويزيون و روابط عمومي و چيزهايي از اين دست مطالعه ميکنيم و اين امور را ول نميکنيم، اين مشکل بزرگ ما است".
مولانا در ادامه به کتاب "چهار تئوري مطبوعات" اشاره ميکند که در بحبوحه جنگ سرد چاپ شد. مولانا اين کتاب را " يکي از اولين کتابهايي که فلسفه را با رسانه ربط داد" ميداند و به نظر او " يکي از پرنفوذترين کتاب ها در سطح جهاني" است. به دليل اهميت زياد اين کتاب در يادداشت ديگري به طور مفصل به اين کتاب خواهيم پرداخت اما فعلاً به همين قدر اکتفا ميکنيم که مولانا گفت : " هر کس اينرا باور کند ديگر هر چه شنا کند خفه ميشود هر کسي ميخواهد باشد، من، شما يا معتمد نژاد و ... و به عقيده من اين اتفادق رخ داد".
