تبليغاتX
سیاستگذاری؛ فرهنگ و ارتباطات
امروز 

یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387

تلقي جديد از دين و بسط دانش جديد مطالعات اديان

اشاره

این ترم درسی داریم به نام مطالعات ادیان با استاد محترم جناب آقای دکتر گیویان. ایشان از همون اول نشون دادند که می خواهند متفاوت از بقیه باشند نمونه اش هم این که در پایان یکی از جلسات باهاشون رفتیم بوفه دانشگاه و یک حالی به خودمون دادیم. پس باور کنید که ایشان آدم متفاوتی هستند. بگذریم! برای این درس قراره یه سری کارها بکنیم تا عزیز بمانیم ما هم طبق معمول...! بالاخره شلوغی درس و مطالعه و ... است و کمی اراده. ان شا الله که به خیر و سلامتی تمام بشه. اما غرض از تصدیع طبق معمول ما شروع بع درآوردن چارچوب های این درس نمودیم هر چند در این یادداشت مختصر. البته موضوع مطرح شده بسیار مهم است. امیدوارم فرصت دیگری فراهم شود تا بتوانم بر مبنای تفکیکی که آیه الله هادوی تهرانی از سطوح دین دارندُ دانش جدید مطالعات ادیان را جایابی کنم که این می تواند کار مفید و جدیدی باشد

 

در بحث از روش تحقيق در علوم علاوه بر شناخت ماهيت دقيق، وقوف به دانش يا گستره‌هايي که تحقيق متعلق به آن است، ضرورت دارد. حزم و تدبير اقتضا مي‌کند که پيش از آغاز تحقيق در گستره‌اي خاص بر آن گستره وقوف پيدا کنيم.

در واقع پيش از ورود به هر گستره معرفتي و از جمله مطالعات اديان لازم است مفروضات بنيادين اين علم و  نوع نگاه خاصي که باعث شکل‌گيري اين علم گرديده است را مورد بررسي قرار دهيم. مجموعه اين مسائل که نوعاً با عنوان فلسفه هر علم مطرح مي‌گردد تأثير بسزايي در درک واقعيت ها، خلاء‌ها و نقاط قوت آن علم و نيز اتخاذ رهيافت‌هاي پژوهشي جوابگو در موضوعات پژوهشي متناسب با آن علم دارد.

انديشه و تفکر درباره مقوله دين قدمتي به اندازه  خود انسان دارد. پرستش گرايشي فطري در انسان بوده و در هميشه تاريخ همراه او (شهيد مطهري). اما ما بايد از تفکرهاي منظم و انباشت‌هاي معرفتي در مورد دين سخن گوييم يعني آن‌چه که آن را دستگاه‌واره معرفتي يا Discipline مي‌نامند.

ابتدا لازم است که تعريفي از مطالعات اديان با به تعبير دقيق‌تر "مطالعات ديني" (Religious Studies) داشته باشيم. فرامورز قراملکي در کتاب روش‌شناسي مطالعات ديني، مطالعات ديني را اين گونه تعريف مي‌کند: " دين پژوهي بنا بر تعريف لفظي تحقيقات متعلق به دين است. مطالعات ناظر به اديان و تعاليم و آموزه‌هاي ديني و تحقيق درباره رفتارها، مناسک، و پديدارهاي ديني را به طور کلي دين پوهي مي‌خوانيم" (فرامرز قراملکي، 1385).

طبعاً با چنين گستره معرفتي بزرگي، تعداد زيادي از دانش‌ها را مي توان در گروه مطالعات دين قرار داد. اما قراملکي با تفکيک دو نوع نگاه به دين، هفت شاخه عمده براي مطالعات ديني برمي‌شمرد. اين هفت گستره عليرغم تمايز منطقي و تفکيک منطقي‌شان ارتباط  وثيقي با هم دارند که تنها در چارچوب نوعي نگاه سيستمي قابل درک است.

مطالعات ديني را به دو گروه دانش‌هاي سنتي و جديد مي‌توان تقسيم کرد. اين تقسيم‌بندي زماني نبوده و بر اساس دو نوع نگاه کاملاً متفاوت به مقوله دين پايه‌ريزي شده است.

هويت دين در نگرش سنتي جز پيام الهي به بشر و پاسخ آدمي به ان نيست. خداي اسلام متکلم بوده و از سر لطف انسان‌ها را مورد خطاب قرار مي‌دهد. اين نوع نگاه (يعني نگاه پيام و خبر بودن به آموزه‌هاي ديني) لوازم منطقي و نتايج معرفتي فراواني دارد. در واقع بر اساس اين نوع نگاه است که آيات قرآني به سه حوزه آيات الاحکام، آيات العقائد و آيات الاخلاق و المناسک تقسيم مي‌شود. البته اين نوع نگاه نگاه بديلي نيز دارد که معتقد است که در هر گزاره ديني هر سه نوع  موارد ديده مي‌شود (ديدگاه محمد لنگهاوزن).

بر مبناي اين نوع نگاه  سنتي به سه معرفت نياز است که سه دانش اصلي شکل گرفته عبارتند از اخلاق (تبيين ديدگاه‌هاي وحي در باب ارزش‌ها و تکاليف جوانحي)، فقه (تبيين ديدگاه‌هاي وحي در خصوص تکاليف جوارحي) و کلام (تبيين ديدگاه‌هاي وحي در خصوص طبيعت، انسان و هستي). اين علوم و به ويژه فقه و اخلاق هنوز نيز پويايي خود را حفظ کرده‌اند و کماکان مباحث و چالش‌هاي بسياري درباره ساختار اين دانش‌ها و مسائل آن وجود دارد.

اما تفکر رايج در دوره مدرنيته نگرشي تازه را نسبت به دين ايجاد کرد. رشد دانش‌ها تجربي و رواج ديدگاه‌هاي سکولاريستي دو دليل عمده در اين چرخش بود. دانشمندان بزرگي چون فرويد، مارکس و دورکيم دين را به عنوان پديداري روانشناختي و جامعه‌شناختي مورد پژوهش قرار داده و به اين ترتيب خط جديدي از دين پژوهشي به وجود آمد. تلقي جديد از دين آن را به عنوان يک واقعيت بشري مستق تفسير مي‌کند. البته اين نوع نگاه لزوماً با تلقي سنتي متباين و جمع ناشدني نيست.

در نگرش جديد آن‌چه که مورد پژوهش است، در واقع خود دين به عنوان آن‌چه از طرف خدا بر انسان‌ها نازل شده است نيست بلکه دين‌داري به عنوان باورها و رفتاره هاي ديني بشر موضوع تحقيق و بحث قرار مي‌گيرد. بر اين مبنا چهر گستره عمده از دانش شکل گرفته است که عبارتند از : روانشناسي دين، جامعه شناسي دين، تاريخ اديان و فلسفه دين. سه دانش نخست از مطالعات تجربي دين تلقي مي‌شوند که به شناخت دين به عنوان واقعيت رواني، اجتماعي و تاريخي مي‌پردازند. فلسفه دين نيز به مطالعه معرفت دين مي‌پردازد و ابزار آن تحليل‌هاي منطقي است و نگاهي معرفت شناختي به معرفت‌هاي بشري گوناگون حول دين دارد.

گستره‌هاي هفت گانه ياد شده به رغم تمايز معرفتي در مسائل متداخلند و و از اين روي با يکديگر تعامل معرفتي دارند. اثر بخش‌ترين شيوه مطالعات ديني در پرتو توجه به اين تعامل دست شستن به حصرگرايي روش‌شناختي و روي آوردن به مطالعات ميان‌رشته‌اي است.

نوشته شده توسط مهدی یوسفی در 17:55 | موضوع: سایر مطالب: معرفی منابع- تحلیل ها- خاطرات و ...
• لینک ثابت   •