پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386
پنجمين گردهمايي نشانهشناسان مکتب تهران... "آبميوهها در انتظار نشانهشناسان"
اشاره
ديروز در دانشگاه هنر پنجيمن نشست نشانه شناسی هنر با عنوان مطالعات پیشانشانه شناختی در سنت اسلامی ایرانی برگزار شد. من تمام سخنرانی ها را بودم. بخوانید خوانش بنده را با چند نکته. اول از حاشيهها شروع ميکنم تا به مکتب تهران برسم:
1- آنچه که در بدو ورود به دانشگاه هنر برايم جالب بود فضاي خود دانشگاه هنر بود. تا حالا انجا نرفته بودم. دانشگاه هنر در تبريز بسيار فضاي زيبايي دارد و خودش تقريباً آثار باستاني است. اما فضاي دانشگاه هنر تهران هيچ نسبتي با هنر و هنرمندان نداشت (جز يه آدمه عجيب غريب چوبي که وسط سالنشون نشسته بود و داشت فکر ميکرد!). هنر پست مدرن نيز کار اونها رو راحت کرده يود (چون تو چند تا ديواراشون از اون چيزهاي اجق وجق سياه کشيده بودند که لابد هنر بود). شايد جايي مثل دانشگاه ما براي دانشگاه هنر خيلي مناسبتر بود (به خاطر طبيعت بسيار زيبايش که واقعاً بينظير است) البته اگر دو جنسيتي بود چون اونجور که من ديدم ظاهراً دانشجويان آنجا بيشتر الهام هنريشان را از با هم بودن بدست ميآورند.
2- "خدا لعنت کند کسي را که آبميوه را اختراع کرد". اين جمله را يکي از اساتيد برجسته نشانهشناسي که واقعاً استاد است در حاشيه همايش و به هنگام پذيرايي در گفتگويي سه نفره گفت. واقعاً بعد از چند تا سخنراني سنگين و بعضاً خسته کننده يه چايي مشدي ميچسبه. اما دريغ از چايي که آبميوهها در انتظار نشانهشناسان بودند. من چون همشهري آن استاد بودم واقعاً درک ميکردم که چه ميگفت. انصافاً هيچ چي چايي نميشه. چايي يک دالي است که در هر نظام دلاي مدلولش هميشه آرامش و لذت است. راستي يک چيز عجيب، ميدانستيد علت رشد بيسابقه اروپا بعد از قرن 16 (که نوعاً سوال برانگيز و مجهول است) ميتواند کشف چاي از هند توسط انگلستان باشد!
3- عنوان "مکتب تهران" را دکتر نامور يعني آخرين سخنران اين نشست به کار برد. موضوع اين نشست نيز مطالعات پيشانشانهشناختي در سنت اسلامي ايراني است که بسيار نزديک به اين فضا بود. ضمن اين که اين امر تلنگر جدي به همه رشتههاي ديگر است که پيشينه بسيار بيشتري دارند براي اين که به فکر باشند و مکتبي براي خود دست و پا کنند بايد بگويم از آنچه که من امروز ديدم خيلي رنگ و بوي مکتب تهران نميآمد. بعضيها که صحبت ميکردند از بس نشانهشناسي را از متون اصلي خوانده بودند که اصلاً لحن صحبتشان فرانسوي شده بود و به زحمت ميتوانستند فارسي حرف بزنندد. بحثهايي هم که مربوط به سنت ايراني اسلامي بود عملاً با استقبال چنداني روبهرو نگرديد و بعضاً با چالشهاي بسيار جدي مواجه شد (به گونهاي که ارائهدهنده يکي از آن مقالات به اين متهم شد که اساساً نميداند نشانه چيست). عمده بحثهاي ديگر نيز موضوع و دغدغهشان چيز ديگري يود (مثلاً ميخواستند ديدگاههاي دريدا را بررسي کنند و يه گوشه چشمي هم به مولانا داشتند حالا خدا ميداند چقدر به جا و درست). بعضي ديگر از مقالات نيز عملاً ربطي به موضوع نداشت (مثل موضوع شيرين ملاحت و بلاغت يا هر دوي آنها!).
4- در ذهنم تثبيت شده بود که "هر چيزي که جديدتر باشد درستتر و صحيحتر است" يک مغالطه است. اما يکي از اساتيد در پاسخ به نقدي که بر مطالبش وارد شده بود گفت "اين تلقي مربوط به 150 سال پيش است" و کسي هم چيزي نگفت. تا حالا موارد زيادي از اين مغالطهها در سخنرانيهاي دانشگاهي ديده بودم. مثلاً در چند تا سخنراني که دانشکده علوم اجتماعي رفته بودم. دارم به اين فکر ميکنند که اين که دانشجويان حوزه علوم انساني منطق نميخوانند و منطقي فکر نميکنند مي تواند سر جاي خود چقدر خوب باشد. مثلاً وقتي که با يک چالش جدي مواجهي و به فنون منطقي مسلطي!
5- دکتر عباسي از چهرههاي بسيار جالب همايش بود. خيلي آدم اکتيوي بود. وقتي او را ميديدم جوونيهاي ويتگنشتاين برايم تداعي ميشد (بر اساس عکسي که از ويتگنشتاين ديده بودم و الا ما همديگر را نديدهايم!). تو هر صحبتي ميخواست بفهماند که آدم ساختارگرايي است و دعواي عجيبي داشت با دکتر نجوميان (که به قول عباسي نفر شماره يک در ايران در رابطه با دريدا است) که کاملاً پست مدرن و پسا ساختارگرا و بر مبناي انديشههاي دريدا پارادوکسيکال فکر ميکرد. خلاصه آخر سر يکي از سخنرانان با طرح موضوع ملاحت در سنت ايراني اسلامي توانست دل اين دو عزيز را بدست آورد. او گفت زيبايي در اثر ساختار شکني و قرار گرفتن در يک ساختار جديد به دست ميآيد!
6- بيشک احمد پاکتچي بهترين سخنراني اين همايش را داشت. کما اين که او به عنوان سخنران اول بود. مثل هميشه دقيق، عميق و جديد. چون او آدم دائرهالمعارفي است برخي او را متهم ميکنند که سطحينگر است ولي به نظر من واقعاً بيانصافي است. او معتقد بود که علم اصول (به عنوان يکي از علوم با سابقه در سنت اسلامي ايراني) با رفتن به سمت پارادايم نشانهشناسي توانسته معضل هرمنوتيکي را لااقل در حوزه متون ديني حل کند. در حاشيه همايش در اين زمينه بيشتر با او صحبت کردم. اين نکته سر جاي خود بسيار جاي تفصيل دارد. در مجموع ساير استادهايي که از دانشگاه ما آمده بودند و متکفل جنبه اسلامي موضوع بودند خوب آبروداري کردند و براي ما جاي افتخار بود.
7- دوست دارم آخرين نکته را با يک موضوع علمي که در همايش مطرح شد پي بگيرم. دکتر سپهري به الگويي سه گانه در فهم نشانه و ماهيت آن اشاره داشت. مبناي اين الگو از سيد حيدر آملي بود. در اين الگو بر خلاف الگوي دو گانه دال و مدلولي که در نشانه شناسي حاکم است، الگويي سه وجهي معرفي شده بود که نشانه را ترکيبي از ظاهر، باطن و باطن الباطن ميدانست. جدا از انتقاداتي که به اين مقاله وارد شد و بسياري از آنها به اعتقاد بنده وارد بود، اين الگو بسيار برايم جالب بود. فکر ميکنم اين اگو پتانسيل بيشتري براي کار دارد

