تبليغاتX
سیاستگذاری؛ فرهنگ و ارتباطات
امروز 

چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386

آسيب‌شناسي مباحث موجود فلسفه رسانه

مقدمه

فلسفه رسانه‌ يکي از حوزه‌هاي بسيار جديد براي پژوهش و نظريه‌پردازي است که در کشور ما عمر اين موضوع به نيم‌دهه نيز نمي‌رسد. اين موضوع چند سالي است که در محيط‌هاي دانشگاهي کشور به جد مطرح گرديده است و در بيان چيستي و مسائل آن و البته بيشتر نظريات مطرح در آن، مقالاتي نگاشته شده و سخنراني‌ها و نشست هايي برگزار گرديده است.[1]

وقتي از "فلسفه رسانه" صحبت مي‌کنيم به هيچ روي صحبت از حوزه‌اي مدون و داراي چارچوب در کنار ساير مباحث و زيرشاخه‌هاي رشته مطالعات رسانه‌ها (Media Studies) نيست. بلکه بحث از علمي در آستانه ظهور و شکل‌گيري است. اين واقعيت باعث گرديده است تا صاحب نظران اين حوزه در مواضعي بسيار مهم و اساسي در اين زمينه ديدگاه‌هاي نسبتاً متفاوتي ارائه داشته[2] و مسير تحقيق در اين حوزه را با پيچيدگي هاي و سؤالاتي اساسي مواجه سازند.

روشن است آن‌چه در اين حوزه بيش از همه حائز اهميت است طراحي چارچوبي نظري براي اين موضوع جديد مي‌باشد تا در قالب آن ديدگاه‌ها و نظريات مطرح شده جايابي شده و قابل بحث و بررسي باشند. مطالعه و بررسي اندک ادبيات موجود در اين حوزه نشان مي‌دهد به دليل فقدان چارچوب نظري جامع و دقيقي براي اين موضوع، انوع مختلف مسائل و موضوعات در حوزه مطالعات رسانه‌ها به اسم "فلسفه رسانه‌" مطرح گرديده و از طرف ديگر از ابعاد بسيار مهمي از اين موضوع غفلت گرديده است.

دو آسيب جدي ادبيات موجود

صاحب‌نظران حوزه روش‌شناسي، تحويلي‌نگري (Reductionism) [ که بعضاً به کاستي‌گرايي يا تقليل‌گرايي نيز ترجمه شده است] را مهم‌ترين معضل شناختي سده بيستم معرفي کرده‌اند (larouche, 2004). از آن‌جا که اين نوع نگرش زاده عصر تفکر مدرنيسم است، تقريباً در تمامي حوزه‌ها گسترش يافته است. دانشمندان حوزه‌هاي مختلف تعابير و تعاريف متفاوتي از تحويلي‌نگري داشته‌اند اما به بيان ساده مي‌توان گفت تحويلي‌نگري "خطاي اخذ وجهي از شيء به جاي همه هويت آن" است (فراموز قراملکي،۱۳۸۵).

حوزه مطالعات رسانه‌ها و به ويژه فلسفه رسانه‌ها نيز از اين امر در امان نمانده است. تقليل مفهوم عام رسانه به رسانه‌هاي جديد و نيز منقسم دانستن فلسفه رسانه از فلسفه تکنولوژي را مي‌توان از مصاديق بارز اين نوع نگاه تحويلي دانست.

 رسانه به عنوان يک پديده امري ذوابعاد (Multiorigins) است که مي‌بايست از جنبه‌ها و زواياي مختلف مورد بحث و بررسي قرار گيرد. کما اين که رشته "مطالعات رسانه‌ها"[3] رشته‌اي ميان رشته‌اي (Interdisciplinary) بوده و بيشتر به دنبال کنار هم قرار دادن و جمع‌بندي کردن اطلاعات بدست آمده از رشته‌هايي چون مطالعات فيلم، مطالعات فرهنگي، علوم ارتباطات، زبان‌شناسي، جامعه‌شناسي، رواتنشناسي و ... مي‌باشد (Price, 1998). روشن است که در اين نگاه گسترده- که شايسته مباحث فلسفي است- "فلسفه رسانه‌ها" که به دنبال تحليل‌هاي فلسفي از رسانه‌ها است مي‌بايست از منظرهاي مختلف به اين پديده نگاه کرده و سعي در تلفيق نگاه‌ها و ارائه ديدي جامع و کلي و البته دقيق باشد.

پرداختن گسترده به مسائل ذهني و  عدم پرداختن به برخي مسائل لازم در حوزه رسانه‌ها که در هيچ جاي ديگري به آن‌ها پرداخته نمي‌شود، از ديگر آفات مباحث موجود فلسفه رسانه‌ها مي‌باشد. علي‌رغم فلسفي بودن جنس مباحث اين حوزه، فلسفه رسانه‌ها به عنوان يک حوزه مطالعاتي و تحقيقاتي از وجه آلي و ابزاري خود مي‌بايست ناظر به مسائل مهمي باشد که در نظام رسانه‌ها مطرح بوده و داراي نتايج عملي و کاربردي مي‌باشد.

چه بايد کرد؟

عليرغم اين که تلاش‌هاي شايسته تقديري در رابطه با تبيين چارچوب‌هاي کلي و مسائل فلسفه‌هاي مضاف[4] و به طور خاص "فلسفه رسانه‌"[5] گرديده است، اما براي طرح جدي‌تر و پيشبرد دامنه اين حوزه از دانش هنوز با سؤالات جدي مواجه هستيم. از جمله:

  • فلسفه رسانه چيست و چه حوزه‌اي از دانش را شامل مي‌شود؟
  • مسائل فلسفه رسانه چيست؟
  • واژه فلسفه در فلسفه رسانه به چه معناست؟
  • فلسفه رسانه علمي توصيفي (Discriptive) است يا هنجاري (Normative
  • فايده علم فلسفه رسانه چيست؟
  • چگونه مي‌توان در حوزه فلسفه رسانه ادبيات بومي/اسلامي توليد کرد؟ روش‌شناسي توليد ادبيات بومي در اين حوزه چيست؟
  • و .....

براي تبيين چارچوب‌هاي نظري موضوع و روشن شدن مسائل و مضوعاتي که مي‌بايست در حوزه فلسفه رسانه‌ مورد بحث و بررسي قرارگيرند لازم است اساتيد و صاحب‌نظران در حوزه‌هاي مختلف دانشي مرتبط با رسانه‌ها در گام اول چارچوب‌هاي نظري و سؤالات بنيادين اين حوزه را مورد بررسي قرار دهند و پس از آن در چارچوب بدست آمده ضمن بررسي دقيق ادبيات موجود به توليد ادبيات بومي در اين حوزه بپردازند.

 

منابع:

-Larouche Lyndon, h, when even scientists were brainwashed, Executive intellegenece review, April 30, 2004 issue

-احد فرامرز قرا ملكی٬ موانع روش شناختی توسعه علوم انسانی٬ قبسات٬ ش ۳۴

- Price, Stuart, Media studies , Harlow: Longman, 1998

- Downing, john, The Sage Handbook of Media Studies, sage, 2004

- Williams, Noel, How to get a 2:1 in media, communication and cultural studies, sage, 2004

پي‌نوشت‌ها:

 



[1] - از آن‌جمله مي‌توان به کارگاه آموزشي فلسفه رسانه‌ها که با حضور برخي از اساتيد و صاحب‌نظران اين حوزه در تاريخ 26/9/86 در دانشکده صدا و سيما برگزار گرديد اشاره کرد.

[2] - يکي از مهم‌ترين اختلاف نظرها در در چارچوب و جايگاه "فلسفه رسانه‌ها" مي‌باشد. صاحب‌نظراني که نوعاً از حوزه "علوم ارتباطات" سخن مي‌گويند بيشتر تمايل دارند تا بر وجه ارتباطي رسانه‌ها تأکيد داشته  و از اين طريق مباحث را به حوزه ارتباطات انساني نيز وارد کنند. در مقابل برخي ديگر با تأکيد بر وجه تکنولوژيک رسانه‌ها، فلسفه رسانه‌ها را منقسم از فلسفه تکنولوژي مي‌دانند.

[3] - مطالعات رسانه‌ها رشته‌اي نسبتاً جوان است که از حدود سال 1993 به عنوان يک رشته دانشگاهي مطرح گرديده است (Price, 1998). البته نام اين رشته در ترکيب با رشته علوم ارتباطات و به صورت Communication and Media Studies نيز مي‌آيد. هر چند برخي از صاحب‌نظران مانند مک‌کوئل اين دو عناون را کنار هم قرار داده و مي‌گويد که مرزهاي اين رشته‌هاي چندان مشخص نگرديده است (Downing, 2004) اما اغلب منابع با عنوان مطالعات رسانه‌ها با اشاره به ميان رشته‌اي بودن اين حوزه به تفکيک مرزهاي اين رشته با رشته‌هايي چون "علوم ارتباطات" و "مطالعات فرهنگي" پرداخته‌اند. (از جمله رجوع کنيد به William, 2004 )

[4] - از آن‌جمله مي‌توان به سخنراني‌ها و مقالات اساتيدي چون دکتر رشاد و دکتر خسروپناه اشاره نمود.

[5] - مقاله آقاي دکتر حسيني رياست محترم دانشکده صدا و سيما که در کارگاه آموزشي فلسفه رسانه‌ها ارائه گرديد نمونه خوبي در اين زمينه مي‌باشد.

نوشته شده توسط مهدی یوسفی در 11:44 | موضوع: فلسفه رسانه و ارتباطات
• لینک ثابت   •