تبليغاتX
سیاستگذاری؛ فرهنگ و ارتباطات
امروز 

یکشنبه بیست و سوم دی 1386

دو چارچوب تئوريک براي توليد فلسفه ارتباطات

در اين يادداشت به دو رويکرد متفاوت والبته مکمل هم براي توليد فلسفه ارتباطات اشاره خواهم داشت. اين دو رويکرد در واقع دو چارچوب تئوريک براي ما فراهم مي‌کنند تا موضوع "فلسفه ارتباطات" (Philosophy of Communications) در چارچوب آن‌ها قابل بحث و بررسي باشد. طبعاً براي رسيدن به ديدگاه‌هايي بومي در اين زمينه آن چه که بيش از همه اهميت دارد فراهم ساخت چارچوب‌هاي تئوريکي است که با ماهيت اين موضوع که از جنس فلسفه است نيز تناسب دارد.


آنچه در اين نوشتار محل تأکيد است ضرورت داشتن نوعي نگاه ترکيبي نسبت به اين دو نوع رويکرد است. اساساً مفهوم رويکرد (Approach) به معناي نزديک شدن است و در واقع اگر ما هر دوي اين رويکردها را (که شايد مناسب‌تر است اينجا رهيافت ترجمه شود) با هم داشته باشيم به موضوع فلسفه ارتباطات نزديک مي‌شويم.
براي تبادر به ذهن و با اين پيش فرض که علاقمندان اين مباحث، مقالات مطرح شده در کارگاه فلسفه رسانه‌ها که در دانشکده صدا و سيما برگزار شد را پيگيري کرده‌اند، اگر اين دو نوع رويکرد را در حوزه فلسفه رسانه مطرح سازيم، سخنراني دکتر حسيني بهترين مثال براي رويکرد "شروع از فلسفه" و سخنراني دکتر عاملي (ببخشيد حجه الاسلام دکتر عاملي) بهترين مثال براي رويکرد "شروع از رسانه" مي‌باشد. ساير مباحث اراده شده را نيز مي‌توان ذيل اين دو نوع نگاه کلي قرار داد.
در ادامه به طور خلاصه به طرح اين دو رويکرد خواهيم پرداخت:
الف- رويکرد شروع از فلسفه
در اين رويکرد از فلسفه شروع مي‌کنيم و به ارتباطات مي‌رسيم. يعني ابتدا فلسفه را تقسيم مي‌کنيم به فلسفه اولي و فلسفه مضاف يا به تعبيري فلسفه درجه اول (First Order) و فلسفه درجه‌دوم (Second Order) [ البته لازم به توضيح است که فلسفه اولي و مضاف منطبق بر درجه اول و دوم نيست و اين دو مفهوم تفاوت‌هاي ظريفي با هم دارند که جاي بررسي بيشتري دارد. هر چند عنوان "فلسفه مضاف" به نسبت معاصر محسوب مي‌شود، در تبيين خاصي که از فلسفه ارتباطات به عنوان فلسفه مضاف مي‌شود بخشي از فلسفه ارتباطات در گروه فلسفه‌هاي درجه اول قرار مي‌گيرد و بخشي از آن در گروه فلسفه‌هاي درجه دوم...] . در ادمه فلسفه ارتباطات را به عنوان يک فلسفه مضاف مطرح کرده و تلاش داريم بر اساس چارچوب‌هاي کلي حاکم بر فلسفه‌هاي مضاف، فلسفه ارتباطات را تدوين کنيم.
در رابطه با چيستي اين رويکرد يادداشتي با عنوان "درآمدي بر فلسفه ارتباطات" در اين وبلاگ منتشر گرديده بود که چارچوب‌هاي کلي حاکم بر اين بحث را شرح داده بود. اما اجمالاً اين‌که تفکيک نگاه به ارتباطات به دو بخش "ارتباطات به عنوان يک امر" (Communications as an Act يا Communications in itself ) و ارتباطات به عنوان يک رشته دانشگاهي ( Communication Studies as a Discipline) از جدي‌تريت تفکيک‌ها در اين حوزه مي‌باشد.
سخنراني دکتر حسيني در کارگاه فلسفه رسانه‌ها در دانشکده صدا و سيما اگر عمده‌ترين ضعفش را که قرار نگرفتن بحث‌ها در چارچوبي تئوريک از فلسفه ارتباطات بود، در نظر نگيريم، نمونه‌ي بسيار خوبي در اين زمينه است. ايشان در اين سخنراني تحليل بسيار زيبايي داشتند و بيشتر به اين دليل که در رشته فلسفه تحصيل کرده‌اند و رويکردشان فلسفي بود، يکي از جدي‌ترين مباحث در حوزه فلسفه رسانه را مطرح ساختند.
ب- رويکرد شروع از ارتباطات
در اين رويکرد از ارتباطات شروع مي‌کنيم و به فلسفه مي‌رسيم. در اين رويکرد ما از خود ارتباطات شروع مي‌کنيم و پس از تعريف و تحليل مفهومي آن، به سطحي انتزاعي‌تر حرکت کرده و مباني و ريشه‌هاي فلسفي مورد نياز را تبيين نماييم.
اين نوع رويکرد از اين حيث داراي اهميت است که ما را از خطاي بزرگ ذهن‌گرايي (Subjectivism) که آفت جدي مباحث موجود فلسفه ارتباطات است مصون نگه مي‌دارد. صحبت از فلسفه ارتباطات بدون در نظر گرفتن مفهوم ارتباط و بافتن کلياتي که به صورت بالقوه اين پتانسيل را ندارند که تا سطح نظريه و حوزه‌ي عمل پايين بيايند، تنها اتلاف وقت بوده و يا حداکثر صحبت از يک سري کليات درست است که به هيچ دردي نمي‌خورد. البته اين نوع بيان به معناي نفي جنس بحث که اساساً فلسفي بوده و در حد خود کلي و داراي پيچيدگي‌هاي خاص مباحث فلسفي است نمي‌باشد. بلکه تأکيد بر اين است که اساساًً ورود ما به حوزه فلسفه ارتباطات به دليل ضرورتي است که در حوزه نظريه‌پردازي و عمل به تحليل‌هاي عميق و کلان مي‌کنيم و به همين دليل آن‌چه که به عنوان فلسفه ارتباطات توليد مي‌شود بايد اين توان را داشته باشد که در سطوح انتزاع تا سطح نظريه و عمل پايين مي‌آيد. از اين حيث داشتن رويکرد شروع از ارتباطات در کنار داشتن رويکرد شروع از فلسفه ( که شايد بتوان اسم آن را رويکرد از پايين به بالا در کنار رويکرد از بالا به پايين گذاشت) مي‌تواند ضمن اين که فلسفي بودن ادبيات توليدي را تضمين نمايد، از ذهن‌گرايي و توليد کليات به درد نخور جلوگيري کند.
همانطور که گفته شد سخنراني دکتر عاملي در کارگاه فلسفه رسانه‌ها مثال بارز اين نوع ديدگاه است. ايشان در اين همايش تأکيد عجيبي داشتند که در فلسفه رسانه بايد از کلي‌گويي بپرهيزيم و پايين آمده و ببينيم در واقعيت چه اتفاقي مي‌افتد. نوع عبارات و جملاتي که به کار مي‌بردند بسيار به فضاي مباحث فلسفه‌هاي پست مدرن (Post-Modern Philosophies) و از زاويه ديگر به مباحث فلسفه‌هاي تحليلي Analytical Philosophies))نزديک بود. بر اين اساس اين خطر وجود دارد که اگر بخواهيم اين بحث‌ها را خيلي جدي بگيريم و فلسفه رسانه را تنها از اين منظر ببينيم، اساساً از فلسفه رسانه دور مي‌شويم و به يک سري مباحث مانند رويکردها در نقد فيلم مي‌رسيم که با فلسفه رسانه هيچ نسبتي ندارد. ضمن اين که اين نوع بيان بسيار قابل نقد است، اما نمونه و اشاره خوبي است براي رويکرد دومي که مد نظر ماست.
در اين رويکرد مهم‌ترين چالش و سؤالي که با آن مواجه‌ايم تعريف و مفهوم‌شناسي ارتباطات است. اساساً ارتباطات چيست؟ چه چيزي ارتباط است و چه چيزي ارتباط نيست؟ چه مصداق‌هايي از ارتباط را مي‌توان بر شمرد. ما زماني که مي‌خواهيم از فلسفه‌هاي مضاف صحبت کنيم، مهم‌ترين سوال که بر ساير سؤالات تقدم رتبي دارد، چيستي مضاف اليه است.
جمله‌ي معروفي است از لودويک ويتگنشتاين (Ludwig Wittgenstein) ( از فيلسوفان مطرح تحليل زباني) که مي‌گويد " از امري که تصور روشني از آن نداريم نبايد سخن گفت. بايد گفت که تعريف يک امر بر تمام مباحث متفرع بر آن تقدم دارد. اگر مسائل پژوهش را به لحاظ سنخ‌شناسي (Typology) در دو دسته جستارهاي مقام تصور و جستارهاي مقام تصديق قرار دهيم، پرسش‌هاي مقام تصور به لحاظ روش‌شناختي بر پرسش‌هاي مقام تصديق تقدم دارند. (فرامرز قراملکي، روش‌شناسي مطالعات ديني).
علي اصغر خندان در کتاب منطق کاربردي خود مي‌نويسد : " بيشتر علوم با با يک سلسله تعارف آغاز مي‌شوند که به اين تعاريف اصطلاحاً "مبادي تصوري" آن علم مي‌گويند. به اين ترتيب دانشمندان سعي دارند پيش ار ورود در مباحث هر علم، تصور روشن و مشخصي از موضوعات مورد بحث ارائه نمايند تا معلوم شود که دقيقاً درباره چه چيزي صحبت مي‌نمايند" (منطق کاربردي، ص 61)
مباحث تئوريک و روش‌شناختي مربوط به تعريف در علم منطق (Logic) مورد بحث و بررسي قرار گرفته است. عمده کتب و مکاتب منطقي مبحث مفصلي را در رابطه با تعريف داردند. اين موضوع در منطق به اندازه‌اي اهميت مي‌يابد که ابن سينا ( از اعاظم فلسفه و منطق و ...) تقسيم‌بندي سنتي ارسطو از منطق را به هم زده و مباحث منطقي خود را به دو بخش تصورات و تصديقات تقسيم مي‌‌کند.
با توجه به اين که موضوع تعريف داراي ادبيات بسيار گسترده‌اي در منطق است، تلاش خواهيم داشت تا در يادداشت مستقلي با داشتن رويکرد منطقي و بر اساس چارچوب‌هاي علم منطق به تعريف و مفهوم‌شناسي ارتباطات بپردازيم. اجمالاً اين که ادبيات مربوط به تعريف ارتباطات عمدتاً در کتب ارتباطات انساني (Human Communication) و نيز مباحث مربوط به مباني ارتباطات (Fundamentals of Communication) آمده است. در اين يادداشت بر اساس دو رويکرد کلي منطق کلاسيک ( مباحث سنتي منطق که بيشتر از ارسطو و ابن سينا آمده است) و نيز منطق جديد ( مباحثي که با عناويني چون Critical thinking يا Practical logic و ... موجود مي‌باشد) به تحليل تعاريف ارتباطات خواهيم پرداخت.

نوشته شده توسط مهدی یوسفی در 13:31 | موضوع: فلسفه رسانه و ارتباطات
• لینک ثابت   •