یکشنبه یازدهم آذر 1386
تاملاتی در باب ارتباطات ديني در قرآن کريم
تاملاتی پیرامون ارتباطات ديني در قرآن کريم
پاسخ به سوالاتی پيرامون آيهي 125 سورهي نحل
اشاره
در يادداشت قبلي اشارهاي داشتيم بر برداشت هاي مختلفي که ميتوان از عبارت "ارتباطات ديني" داشت. در اين يادداشت به سراغ قرآن کريم رفته و بر مبناي قرائت سوم از "ارتباطات ديني" ( به معناي تبيلغ دين) و با محور قرار دادن آيهي 125 سورهي نحل به بررسي ديدگاههاي قرآن دربارهي ارتباطات ديني و برخي از مهمترين سوالات پيرامون اين آيهي شريفه پرداخته ايم. لازم به ذکر است اين نوشتار به عنوان تحقيق درسي براي درس "تفسير موضوعي" که توسط آيت الله مصطفوي تدريس ميگردد، آماده گرديده است.
مقدمه
" ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ"
آيهي مطروحه يکي از آيات اساسي و کليدي در فهم مفهوم تبليغ از ديدگاه قران کريم است. مفسرين ذيل اين آيه نکات زيادي را طرح نمودهاند که در اين تحقيق تلاش داريم تا اين نکات را حول پاسخ به دو سؤال زير مطرح سازيم:
1- آيا تطبيق مفردات قرآني اين آيه با اصطلاحات منطقي صحيح ميباشد؟
2- چرا موعظه توصيف به حسنه گرديده است اما جدل به احسن؟
سؤال اول: صحت تطبيق مفردات قرآني آيه با اصطلاحات منطقي
رويکرد برون تفسيري: هرمونتيک و نظريهي قبض و بسط
سؤال مطرح شده ريشه در بسياري از مباحث مطرح شده در ادبيات هرمونتيک و نيز نظريهي قبض و بسط را دارد. در اين نوشتار مختصر قصد بررسي کامل اين مبحث را نداريم.و تنها به ذکر نکاتي چند در اين زمينه و معرفي چند منبع اکتفا ميکنيم:
در ادبيات علم هرمونتيک، مباحث مختلفي پيرامون تفسير متن آمده است. براي اطلاع دقيق و نسبتاً اجمالي از اين نظريات و نيز نقد آنها کتاب "مباني کلامي اجتهاد" تأليف آيت الله هادوي تهراني يکي از منابع بسيار مفيد است. به نظر ميرسد پارادايم غالب در ادبيات اين علم بر مبناي نسبيت فهمها( در اينجا نسبيت زماني) باشد.
اين امر در نظريه ي قبض و بسط شريعت دکتر سروش نيز به گونه اي ديگر مطرح گرديده است. در اين نظريه آمده است که پيشرفت ساير علوم باعث ميشود که معارف اسلامي ما نيز معارف اسلامي متفاوتي باشد. که بر مبناي قرائت پوپري از اين نظريه فهم ما در عصر کنوني کامل تر از فهم سابق بوده و بر مبناي قرائت گادامري از اين نظريه صرف تفاوت مد نظر است.
همچنين آيت الله هادوي تهراني در کتاب مذکور به بحثي کلامي پيرامون آيهي مورد بحث پرداختهاند و خاطر نشان ساختهاند که فهمي که در زمان نزول وحي امکانش نميتواند متصور باشد، براي قرآن صحيح نيست.
(نکته: به نظر ميرسد اين بحث و اين سوال بيشتر سؤالي کلامي است تا تفسيري. بنابراين ريشههاي اين سؤال بايد در علم کلام بررسي گردد. نگارنده نيز به چنين رويکردي تمايل داشت. که تأخير در ارائهي تحقيق حاضر به دليل تعمق در مسأله و پيگيري ابعاد مختلف مسأله ميباشد. به دليل تصريح حضرتعالي در اين نوشتار بيشتر رويکرد تفسيري مد نظر است.
رويکرد درون تفسيري
در اين قسمت ميخواهيم بر اساس تفاسير موجود صحت تطبيق مفردات قرآني آيه با اصطلاحات منطقي را مورد بررسي قرار دهيم. نکتهي مهم و جالب توجه اين که آنچه از ديدگاه استاد محترم درس مطرح گرديد يک بحث صرف مربوط به اين سوره و اين الفاظ خاص نبود. بلکه بحث بيشتر رويکرد کلامي داشته و ايشان به لحاظ منطقي و قرآني جواز حمل مفاهيم جديد(البته در يک محدودهي خاص و با داشتن شرايطي) بر اين الفاظ را مد نظر داشتند. عمدهي تفاسير در اين زمينه تحليل کلي و مستدلي ارائه نکردهاند. بلکه صرفاً به واژهشناسي سه لفظ مطروحه پرداخته و در ادامه به نتيجهگيري پرداختهاند. بنابراين نتيجهاي که از بررسي تفاسير بدست ميايد صرفاً محدود به اين آيه واين الفاظ خاص ميباشد.
تفاسير مختلف ذيل اين آيه مباحث مختلف و بسيار متنوعي را مطرح ساختهاند. در مجموع تفاسير نسبت به اين سوال به دو دستهي کلي تقسيم ميشوند:
1- تفاسيري که ذيل اين آيه هيچگونه اشارهاي به موضوع صناعات خمس نکردهاند. اشاره نکرده آن ها به معناي رد مسأله نيست. اصلاً اين موضوع و اين سؤال مطرح نگرديده است. دليل اين امر ميتواند رويکرد خاص نگارندهي تفسير باشد. اکثر تفسيرها نسبت به اين سؤال در اين گروه قرار مي گيرند از جمله تفسير جوامعالجامع و تفسير هدايت. در اين تفاسير تناه خود مفردات سوره مورد تدقيق و بررسي بيشتري قرار گرفته است. روشن است که اين تفاسير به دليل عدم اشاره به مورد سؤال محل بحث ما نميباشد. در اين قسمت تنها مباحث مطرح شده در تفسير جامعالجوامع به عنوان نمونه ميآيد:
" ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ (مردم را) با گفتههاى درست و استوار و اندرزهاى نيكو به سوى دين پروردگارت كه راه دستيابى به خشنودى اوست، دعوت كن. مراد از حكمت: گفتار صحيح و درست و دليل روشن كننده حقيقت مىباشد و به قولى منظور از آن، قرآن است موعظه حسنه: پندهايى است كه دشمنان بوضوح مىدانند كه تو آنها را نصيحت مىكنى و با اين سخنان به آنها سود مىرسانى.
وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ با روشى كه از جهت نرمى و ملايمت و مدارا و حسن معاشرت بهترين طريقه بحث و مناظره است، بدون هر گونه درشتى و ناراحتى، با آنها به مناظره و بحث بپرداز تا زودتر دعوت تو را اجابت كنند." (مترجمان، 1377، ص431)
2- تفاسيري که ذيل اين آيه به موضوع صناعات خمس اشاره نمودهاند. از بررسي به عمل آمده از اين سري از تفاسير، بدست آمد که تمام مفسراني که ذيل اين آيه به موضوع صناعات خمس اشاره کرده اند، عباراتي را در رد اين انطباق مطرح نساختهاند. بنابراين از مباحث ذيل اين ايه هيچ مفسري صراحتاً اين انطباق را رد نمي کند. با اين وجود خود تفاسير اين قسمت به دو قسمت تقسيم ميشوند:
1- تفاسيري که نگاه حداکثري به اين انطباق دارند و هر سه مفهوم مطرح شده را منطبق بر هر سه مفهوم منطقي ميدانند.بارزترين مثال در اين زمينه، تفسير گرانسنگ الميزان ميباشد. در تفسير الميزان ذيل اين آيه آمده است:
شكى نيست در اينكه از آيه استفاده مىشود كه اين سه قيد، يعنى" حكمت" و" موعظه" و" مجادله"، همه مربوط به طرز سخن گفتن است، رسول گرامى مامور شده كه به يكى از اين سه طريق دعوت كند كه هر يك براى دعوت، طريقى مخصوص است، هر چند كه جدال به معناى اخصش دعوت به شمار نمىرود.
[معناى" حكمت"،" موعظه" و" مجادله" و مراد از موعظه حسنه و جدال بالتى هى احسن در آيه:" ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ"]
و اما معنى" حكمت"- بطورى كه در مفردات آمده به معناى اصابه حق و رسيدن به آن به وسيله علم و عقل است، و اما" موعظه" بطورى كه از خليل حكايت شده به اين معنا تفسير شده كه كارهاى نيك طورى يادآورى شود كه قلب شنونده از شنيدن آن بيان، رقت پيدا كند، و در نتيجه تسليم گردد، و اما" جدال" بطورى كه در مفردات آمده عبارت از سخن گفتن از طريق نزاع و غلبه جويى است.
دقت در اين معانى به دست مىدهد كه مراد از حكمت (و خدا داناتر است) حجتى است كه حق را نتيجه دهد آنهم طورى نتيجه دهد كه هيچ شك و وهن و ابهامى در آن نماند، و موعظه عبارت از بيانى است كه نفس شنونده را نرم، و قلبش را به دقت در آورد، و آن بيانى خواهد بود كه آنچه مايه صلاح حال شنونده است از مطالب عبرتآور كه آثار پسنديده و ثناى جميل ديگر آن را در پى دارد دارا باشد.
و جدال عبارت است از: دليلى كه صرفا براى منصرف نمودن خصم از آنچه كه بر سر آن نزاع مىكند بكار برود، بدون اينكه خاصيت روشنگرى حق را داشته باشد، بلكه عبارت است اينكه آنچه را كه خصم خودش به تنهايى و يا او و همه مردم قبول دارند بگيريم و با همان ادعايش را رد كنيم. (طباطبايي، 1374، صص 533-534)
علامه در ادامه تصريح ميدارند که سه طريق مذکور در اين آيه با سه طريق منطقي منطبق ميشود.
اين تصريح در برخي تفاسير ديگر از جمله تفسير آيات الاحکام (الجرجاني) آمده است: " مفهومات مذكوره اشارتند بطريق برهان و خطابت و جدل كه سه صناعتند از صناعات خمس كه در طريق نظر و استدلال معتبرند"( حسينى جرجانى، 1404 ق، ص 90)
برخي تفاسير ديگر اين مطلب را به عنوان يک احتمال مطرح کرده اند. از جمله تفسير کوثر:" شايد بتوان گفت كه حكمت همان برهان، و موعظه حسنه همان خطابه، و مجادله احسن همان جدل است كه در منطق ارسطويى آمده است" (جعفري، ،ص237)
2- دسته اي ديگر از تفاسير که نوعاً وحدت رويکرد دارند، به شکل صريحي به اين انطباق اشاره ندارند، امااز فهواي کلام آن ها بر ميآيد که در برخي از اين مفاهيم موافق انطباق و در برخي موارد مخالف اين انطباقاند. در اين زمينه نيز ميتوان به تفسير بيانالسعاده اشاره کرد:
ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ اين جمله حاوى كلامى است كه از ما قبلش منقطع است و لذا ادات وصل نياورده است و مقصود از سبيل ربّ دين اسلام يا بزرگترين ركن آن ولايت است مىباشد.
بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حكمت از نظر علم و عمل به معناى خدا گونه شدن (تشبّه به اله) تفسير شده است و معناى آن اطّلاع بر دقايق علوم است كه بشر از مانند آن عاجز است و نيز توانمندى بر دقايق اعمالى كه امثالش از آوردن آنها عاجز باشد، و در فارسى بر آن «خرده بينى و خرده كارى» مىگويند و شأن آن در كار ولايت است.
و مقصود از حكمت در اين جا دعوت از طريق باطن است بدين گونه كه در مدعو بر حسب استعدادش تصرّف نمايد، و دعوت از طريق ظاهرست بر حسب اقتضاى حال مدعو بدين گونه كه معجزاتى از خود ظاهر سازد و او را با خطورات ذهنى و خيالات مشغول نمايد تا بدين وسيله او را به سوى حقّ برگرداند.
موعظه حسنه: عبارت از اظهار كردن چيزى است كه براى شخص مدعو نافع باشد تا آن را طلب كند، و نيز آنچه را كه ضرر و زيان دارد اظهار نموده و موجبات اجتناب او را فراهم سازد كه اين اظهار كردن مىبايست طورى باشد كه مدعو ببيند و بداند كه دعوت كننده و ناصح خيرخواه اوست و اين شأن كار نبوّت است.
مجادلهى حسنه: عبارت است از ملزم كردن خصم با حجّت و برهان يا چيزى كه پيش او مسلّم و قطعى مىباشد اعمّ از اين كه موافق با برهان باشد يا نباشد، در اخبار نيز پيرامون تفسير مجادله بر همين معناى اشاره شده است.
بنابراين مجادله اعمّ از آن چيزى است كه منطقيّين آن را اصطلاح كردهاند و اين شأن رسالت است زيرا كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مأمور است مردم را وادار بر قبول دين بكند اگر چه با شمشير باشد. (خاني و رياضي، 1373ف ص 212)
سؤال دوم: دليل توصيف موعظه به حسنه و جدل به احسن
يکي از تفاسيري که به تفصيل به سؤال مذکور پرداخته اند، تفسير شريف الميزان است. علامه ي طباطبايي در اين تفسير پس از بررسي تقييدهايي که در اين آيه براي موعظه و جدال آمده است اينگونه جمع بندي مينمايند که:
تنها چيزى كه در اين راه مفيد است همانا حكمت و موعظه و جدال است، اما نه هر موعظه و جدال، بلكه مراد موعظه حسنه و جدال احسن است.
اعتبار صحيح هم اين معنا را تاييد مىكند، براى اينكه راه خداى تعالى اعتقاد حق و عمل حق است و پر واضح است كه دعوت به حق بوسيله موعظه، مثلا از كسى كه خودش به حق عمل نمىكند و به آنچه موعظه مىكند، متعظ نمىشود هر چند به زبان دعوت به حق است ولى عملا دعوت به خلاف حق است، همچنين دعوت به حق بوسيله مجادله با مسلمات كاذب خصم، هر چند اظهار حق است، و ليكن چنين مجادلهاى احياء باطل نيز هست و يا مىتوانى بالاتر از اين بگويى، و آن اين است كه چنين مجادلهاى احياء حق است با كشتن حقى ديگر، مگر اينكه منظور از چنين مجادلهاى صرف مناقضه باشد نه احياء حق.
از اينجا روشن مىشود كه حسن موعظه از جهت حسن اثر آن در احياء حق مورد نظر است، و حسن اثر وقتى است كه واعظ خودش به آنچه وعظ مىكند متعظ باشد، و از آن گذشته در وعظ خود آن قدر حسن خلق نشان دهد كه كلامش در قلب شنونده مورد قبول بيفتد، قلب با مشاهده آن خلق و خوى، رقت يابد و پوست بدنش جمع شود و گوشش آن را گرفته و چشم در برابرش خاضع شود.
و اگر از راه جدال دعوت مىكند بايد كه از هر سخنى كه خصم را بر رد دعوتش تهييج مىكند و او را به عناد و لجبازى واداشته بر غضبش مىاندازد بپرهيزد و مقدمات كاذب را هر چند كه خصم راستش بپندارد بكار نبندد مگر همانطور كه گفتيم جنبه مناقضه داشته باشد، و نيز بايد از بى عفتى در كلام و از سوء تعبير اجتناب كند و به خصم خود و مقدسات او توهين ننمايد و فحش و ناسزا نگويد و از هر نادانى ديگرى بپرهيزد چون اگر غير اين كند درست است كه حق را احياء كرده اما همانطور كه فهميديد با احياء باطل و كشتن حقى ديگر احياء كرده است، و جدال، از موعظه بيشتر احتياج به حسن دارد، و بهمين جهت خداوند موعظه را مقيد كرده به حسن ولى جدال را مقيد نمود به احسن (بهتر). (طباطبايي،1374، ص 535)
در تفسير انوار درخشان نيز همين تعبير به بيان ديگري آمده است:
در طرح قياس جدلى با معاندان شرايطى كه در دعوت بطريق موعظه ذكر شده در جدال نيز بايد بطور حتم رعايت شود باضافه شرايط ديگرى را نيز بايد رعايت نمود از جمله در طى سخنان خود از استناد بمقدمات بىاساس بپرهيزد و مغالطه ننمايد گرچه مورد تصديق خصم بوده و يا بدان توجه نداشته باشد هم چنين از طعن و بذله گوئى كه طرف را تهييج كند و بر عناد او بيفزايد بايد جدا خوددارى نمايد.(حسيني همداني،1404،ص534)
منابع:
1- مباني کلامي اجتهاد در قرآن، آيتالله هادوي تهراني
2- هرمونتيک، آيت الله سبحاني
3- طباطبايي، سيد محمد حسين، ترجمهي موسوى همدانى سيد محمد باقر، قم: دفتر انتشارات اسلامى جامعهى مدرسين حوزه علميه قم، ج 12
4- حسينى همدانى، سيد محمد حسين، انوار درخشان، تهران، کتابفروشي لطفي،1404 ق، جلد 9
5- خانى رضا / حشمت الله رياضى، ترجمه ي بيان السعاده، تهران، مركز چاپ و انتشارات دانشگاه پيامنور،1372، ج 10
6- حسينى جرجانى سيد امير ابوالفتوح، آيات الاحکام، تهران، انتشارات نويد، 1404 ق، ج2
7- جعفرى يعقوب، تفسير کوثر، ج6
8- ترجمه تفسير جوامع الجامع، مترجمان، مشهد، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، 1370،ج2
