پنجشنبه چهارم خرداد 1385
فرهنگ و ارتباطات به دنبال چیست؟اساتید چه می گویند...
مدتي بود كه اين سوال اساسي كه رشتهي فرهنگ و ارتباطات به دنبال چيست؟.ذهن بنده و تعداد ديگري از دانشجويان را به صورت جديتر ي مشغول به خود كرده بود.براي پاسخ به اين سوال به سراغ اساتيد مختلف رفته و با آنها مصاحبه كرديم.متن اين مصاحبه ها و نيز جمع بندي آنها را ميتوانيد در نشريهي الكترونيكي دعوت – نخستين نشريه چند رسانه اي دانشجويي كشور بر روي لوح فشرده ملاحضه فرماييد. در اين قسمت گزيدهاي از مصاحبه با حجهالاسلام دكتر محمد سعيد مهدوي كني فارغالتحصيل اين رشته و معاونت آموزشي دانشكده و نيز رئيس حوزهي رياست دانشگاه امام صادق(ع) كه توسط بنده و آفاي سيد محمد علي غمامي دبير سابق انجمن علمي دانشجويان در تاريخ 25/11/84 گرفته شده است ملاحضه ميفرماييد.به تمام دانشجويان اين رشتهي جديد التاسيس توصيه ميكنم كه اين مصاحبه را به دقت بخوانند

◄از نظر بنده اين رشته نه تنها خاستگاهش که بلکه جهت گيري اصلياش همان جهتگيري رشتهي تبليغ است با يک تفاوت؛نگاه دانشگاه به مقولهي تبليغ در آن دوره يک معناي خاص تبليغ بود.
◄ در واقع بايد گفت با اين وضعيت دنيا و اين مقدار جمعيت ديگر نمي توان کار را فقط با ارتباط چهره به چهره پيش برد.
◄ فعلاً چاره اي نداريم بايد تکنولوژيهاي ارتباطي و تبليغي را بومي کنيم و بعدها اصلاًاز درون فرهنگ اسلامي ادبيات جديدي براي آنها بنويسيم.منتها اين مال درازمدت است.فعلاً اولويت با اين است که براي کاربرد اين تکنولوژيها آن را به اصطلاح اسلاميزهاش کنيم يعني آن لبههاي تيز و مخالفتهاي صريحش با دين را بگيريم.
◄ دانشکده قصد ندارد که مسئول توليد فيلم باشد يا کارگردان اسلامي بسازد، اينها کار دانشکدهي صداوسيما است که بايد به کارگردانش آموزه هاي مربوط به توليد فيلم را نيز بياموزد.
◄چگونه مي توانيم از اين تکنولوژيها استفاده کنيم و آنها را در خدمت تبليغ دين قرار دهيم،البته اين وظيفه اوليه فارغ التحصيلان اين رشته است و خيلي دور از دسترس نيست.
◄ باز جاي تأکيد است که اين هدف اصلي اين رشته نيست بلکه از جهت تحقق نزديکتر است. هدف اصلي اين است که بتوانيم از درون دين براي حوزهي تبليغ و نيز براي جامعه، الگوهاي مناسب خلق کنيم.يعني وظيفهي ما اين نيست که به کارگردان بگوييم چگونه فيلمي بسازد که با محدودههاي شرعي تعارض نداشتهباشد. وظيفهي ما اولاً اين است کهبررسي کنيم که چگونه بايد از اين ابزار استفاده کنيم تا ارزشهاي اسلامي را تبليغ و ترويج کنيم وثانياً الگوهاي تبليغي و رفتاري و روش و سبک زندگي کردن ديني را بر اساس آموزه هاي اسلامي براي رسيدن به يک حيات طيبه بازتوليد يا ابداع کنيم. محتواي اسلامي را علماي حوزه توليد ميکند، بحث بر سر اين است که اين محتوا چگونه بايد تبديل به روش عمل و نگرش و احساس و درک و هيجان اجتماعي شود.
◄اين رشته مي خواهد به اين سوال جواب دهد که چگونه ميتوان مثلاً از طريق تلوزيون ارزشهايي چون صداقت،محبت،امانت و ... را درون مردم نهادينه کرد.
◄ما بايد تواماً توجه داشته با شيم که از کجاها آسيب را به ما وارد ميکنند و در کجاها ما داراي بيشترين قدرت هستيم.اين در واقع شناخت فرصتها و تهديدها و به عبارت دقيقتر يک نوع سياستگذاري است.
◄مثل بعضي از دوستان كه به نظر من- و نه به نظر خودشان- از حوزهي تبليغ فاصله گرفتهاند،نباشيد.
◄ مبلغين مباشر كه در رشتهي ارشاد تربيت مي شوند وظيفهشان اين است كه 80% محتوا را ياد بگيرند. 15 تا 20% هم قالبها را بدانند يعني مخاطب شناسي و شناخت ورشها و ابزار انتقال پيام. برخلاف آنها كساني که اکنون در رشتهي فرهنگ و ارتباطات و در گرايشهاي مطالعات حقوقي و سياستگذاري تربيت مي شوند و در اين مقطع در حدي از اسلام اطلاع مي يابند كه بدانند چه قالب هايي مناسب تبليغ اسلام هستند.
◄ اينكه من ميگويم اول بايد مطالعات غربيها را ديد براي اين است كه بسياري از مفاهيمي كه در حوزهي ديني هستند مجملاند اينها بايد باز شوند، و بسط يافتن آنها با سئوال است. بايد با سئوال وارد متون ديني شد. وگرنه قرآن را ما هزار سال است كه ميخوانيم .چرا حرفهاي مورد نيازمان را از آن بيرون نکشيدهايم؟
◄پژوهش هاي دانشجوي ار در قالب كارهاي تيمي انجام دهيد. سطوح پايينتر كارهايي است كه بعدا ميخواهيد انجام دهيد. مثلاً الان وقت عاشورا است، اين يك كار دانشجويي است که بياييد مانند شهيد مطهري كه منطقاً به همان الگوي كلود شنون رسيده و بحث فرستنده و گيرنده و پيام و ابزار را در عاشورا پياده كرده، عاشورا را روي مدلهاي ارتباطي پياده كنيد. يا يک مدل جديد از آن استخراج کنيد.
◄ در مورد فعاليتهاي پ؟؟؟وهشي تيمي کرديد، پيشنهاد میکنم عناصر آموزشیتان را بگذاريد در برنامه درسي ياد بگيريد. در عوض در تحقيقاتي که در انجمن علمي يا در هر صورت به شکل گروهي انجام میدهيد دانستههاي خود را سنتز و ترکيب کنيد. مثل ...
سوال: سوالي که قبل از شروع به هر فعاليتهاي مطالعاتي چه به صورت گروهي و چه فردي در راستاي رشته با آن مواجه ميشويم اين است که در چه زمينهاي بايد کار کنيم؟پاسخ به اين سوال مستلزم اين است که بدانيم هدف از تاسيس رشتهي ما چه بوده است. در تبيين اين مسئله اين ابهام برايمان بوجود آمد که آيا رشتهي معارف اسلامي و فرهنگ و ارتباطات ميخواهد د رحوزههاي مختلف فرهنگ و ارتباطات به صورت جداگانه کار کند يا دنبال هدف خاصي است. به عبارت ديگر ما دنبال فعاليت در حوزه هاي مختلف دين،فرهنگ و ارتباطات هستيم يا اينکه هدف چيزي فراتر از زيرشاخه هاست؟
پاسخ: بسم اللهالرحمن الرحيم.ابتدا لازم است خاطرنشان سازم که قطعاًدر نظرات بنده و ساير اساتيد تفاوت ها و شباهتهايي را خواهيد ديدو اين امري طبيعي است که نظرات مختلف باشد.حتي نظرات خود من ممکن است نسبت به نظرات چند وقت قبلم متفاوت شده باشد.اين لزوماً به معناي تناقض نيست بلکه طبعا نظرات افراد در اثر تجربياتي که بدست مياورند کاملتر ميشود.ولي قاعدتاً در صحبتهاي اساتيد بايد يکسري محورهاي مشترک و اصلي به دستايد اين گفتمان غالب مي تواند نشان دهد، اهداف و خطوط بين يک امر و خاستگاهش تفاوت وجود دارد.
پيشينه و خاستگاه اين رشته مشخصاً تبليغ است.ولي بين يک امر و خاستگاهش تفاوت وجود دارد. .بايد توجه داشت که در بررسي خاستگاه يک چيز ميخواهند بگويند که چه بود وچه شد.
در دانشگاه به طور کلي و يا به طور اخص در ميان ما دانشجويان دوره هاي اول ديدگاه هايي در زمينهي تبليغ وجود داشت که بعدها در رشته معارف اسلامي و فرهنگ و ارتباطات اين امتداد پيدا کرده است ولي لزوماٌ با آن ديدکاه تطابق ندارد.اما اگر امتداد اين خط را بگيريم قطعاً به بحث تبليغ و رشتهي تبليغ و تجربيات دانشگاه در اين زمينه خواهيم رسيد؛از نظر بنده اين رشته نه تنها خاستگاهش که بلکه جهت گيري اصلياش همان جهتگيري رشتهي تبليغ است با يک تفاوت؛نگاه دانشگاه به مقولهي تبليغ در آن دوره يک معناي خاص تبليغ بود.اگرچه دانشگاه اساساً براي کار تبليغي درست شدهبود و رشتههاي مختلف در دانشگاه رويکردهاي مختلف به اين امر داشتند.(يعني توليد محتوا و کارگزاران اسلامي در حوزههاي مختلف که دين را در عمل تبليغ کنند.) در اين رشته ي خاص «تبليغ» نظر اين بود که به معناي مصطلح و رايج تيليغ دين پرداخته شود.يعني رساندن لفظي و کلامي دين.در رشتهي معارف اسلامي و فرهنگ و ارتباطات نيز باز همين معنا وجود دارد با اين تفاوت که رشتهي تبليغ آن دوره، تبليغ مباشر را مد نظر داشت.يعني سعي در تربيت افرادي داشت که به صورت مستقيم و چهره به چهره با مردم و گروه هاي مختلف اعم از شيعيان،عالم اسلامي و يا يه طور کلي در سطح جهان روبهرو شده و اسلام رامعرفي کنند. لذا در اين رشته بيشتر تکيه بر محتوا بود و د راين رشته سعي ميشد افراد بيشتر با محتواي اسلامي آشنا شوند و اسلام را در يک عمقي فهميده باشند.البته آموزشهايي هم از روانشناسي و جامعهشناسي و ... براي آشنايي با قالبها و شناخت مخاطب داده ميشد.
اما در همان دوره مشخص شد که يک ضعف عمده در حوزهي تبليغ دين بهچشم ميخورد و آن ضعف عبارت بود از نداشتن مبناي نظري در اسبفاده از قالب ها و عدم آشنايي کافي مبلغان با علوم و تکنولوژي جديد بود. چه بسا فنون و تکنولوژي جديد امروزه قدرت بسيار بيشتري از يک ارتباط چهره به چهره براي تبليغ دين فراهم آورد. لااقل ميتوان گفت وسعت بيشتري فراهم مي کند. در واقع بايد گفت با اين وضعيت دنيا و اين مقدار جمعيت ديگر نميتوان کار را فقط با ارتباط چهره به چهره پيش برد.کاري که بايد کرد اين است که پياممان را در يک گسترهي وسيعي پخش کنيم سپس هستههايي را تشکيل دهيم که اين افراد جذب مسجد و گروههاي فرهنگي و اجتماعي شوند. خصوصاً در دنياي غرب و جامعهي اسلامي به صورت عام، اگر ميخواهيم کاري بکنيم بايد اول يک نوع آشنايي اوليه بدهيم. چون خوشبختانه در داخل کشور به دليل وجود يک نظام سنتي مثل منبر مشکل کمتري از اين نظر داريم.
مسئلهي ديگري که در اين زمينه وجود دارد و امري بسيار مهم است اين است که از آنسوي دنيا صداهايي ميآيد و حملههايي ميشود که جو خودي(هم شيعيان و هم کل مسلمانان) را متأثر ميکند. اينها در واقع سحر ساحراني است که چشمهاي اهل دين را مسحور ميکند. مقابله با اين سحر لازمهاش اين است که تکنولوژيهاي تبليغي را بشناسيم. اين تکنيکها بايد اولاً در خدمت اسلام درآيد و ثانياً از درون فرهنگ اسلامي بجوشد. شايد به واقع درست باشد که بگوييم رسانه و ابزارهاي جديد خود لزوماً داراي يک محتواي خاص نيستند اما ابداع آنها در فرهنگغير اسلامي واستفاده زياد از آنها توسط دشمنان يا کساني که نگاه ديني ندارند خود به خود اين ابزارها مثل ماهواره و اينترنت را داراي معناي خاصي نموده است.حتي اگر بخواهيم محتواي اسلامي در آنها بريزيم باز هم مقارناتي وجود دارد که با افکار ما مخالفت ميکند. لذا بايد بدانيم چگونه اين تکنولوژي استفاده کنيم که دچار معضل نشويم و نشود که به جاي دعوت به دين، به ضد دين دعوت کنيم ،مشابه اتفاقي که بعد از انقلاب کم و بيش در صداوسيماي ما رخ داد و ميبينيم که بعضا ًاز درون صداوسيماي خودمان تهاجمفرهنگي ميشود.
پس بايد تکنولوژيهاي ارتباطي و تبليغي را بومي کنيم و بعدها اصلا ًاز درون فرهنگ اسلامي ادبيات جديدي براي آنها بنويسيم. منتها اين كار درازمدت است. فعلاً اولويت با اين است که براي کاربرد اين تکنولوژيها، آن را به اصطلاح اسلاميزهاش کنيم يعني آن لبههاي تيز و مخالفتهاي صريحش با دين را بگيريم.مثل مسئلهي سانسور سکس که به جهت عملي امري ساده است و فقط ميآييم قسمتهايي از فيلم را قيچي ميکنيم. اما آيا اين امر کفايت ميکند؟اصلاً خيلي جاها نميشود اينگونه قيچي کرد.خيلي از آسيبهاي که تکنولوژي برآمده از فرهنگ غير اسلامي ميزند از طريق خود ما انجام ميگيرد.نمونه ي آن را به راحتي در سينماي دفاع مقدس مي توان يافت که بعضاً ميبينيم از درون آن به يک سري معاني برآمده از انقلاب و دفاع مقدس حمله ميشود.
اينجا بود که دانشگاه متوجه حوزهاي شد که نيازمند مطالعه است.اين حوزه،حوزهي تبليغات و ارتباطات بود. بايد بررسي مي شد که اين تکنولوژي و تکنيکهاي آن چگونه بومي مي شود و چگونه به خدمت اسلام درميآيد و بعدها در معناي واقعي کلمه اسلامي شود. با اين هدف مطالعه و جستجو و طراحي پايههاي نظري شروع شد. بررسي ها نشان دادعمده مباحث مورد نظر در دنياي علم امروزهدر حوزه ي علوم ارتباطات متمرکز مي باشد که البته بستر آن مباحث فرهنگي است.اين نوع نگاه خود در علوم اجتماعي نوعي مکتب و طرز تفکر است که ما معتقد شويم فرهنگ،بستر روابط اجتماعي است. البته تلاش ما در ترجيح دادن نوع خاصي از نگاه نبود. به همين دليل از اسامي خنثي استفاده شد که با "واو"به هم پيوند مي خورند و هيچ کدام بر ديگري ترجيح ندارند. مهمتر از آن اين که هدف از طرح اين بحث ها اين بود که اينها را به خدمت اسلام درايد بنابراين نام رشته شد معارف اسلامي در ابتدا و بعد فرهنگ و ارتباطات. البته گاهي اوقات به جاي «معارف اسلامي» از عنوان «دين» استفاده ميشود و اين به اين دليل است که جايگاهي که در غرب براي مباحث اسلامشناسي مطرح شدهاست ذيل شاخهي دين است والا مراد از دين همان بحث معارف اسلامي است.لذا اگر از نگاه غربي به اين رشته نگاه شود به نظر مي رسد که اين رشته در سه حوزهي جدا از هم دين،فرهنگ و ارتباطات کار ميشودولي در واقع معارف اسلامي را بستري عام است براي همهي بحث ها.
سوال:به نظر جنابعالي اگر بخواهيم اهدافي را که طرح شد محقق سازيم،روي چه حوزه ها و مصاديقي بايد کار کنيم؟
پاسخ:اول بايد توجه داشت که لزومي ندارد تکتک ابزارها يکييکي رويش بحث شود.چون خيلي وقت ها تفاوت چنداني باهم ندارند. البته بعضي از آنها موقعيتهاي بيشتري فراهم ميآورند تا با احکام اسلام تعارض داشتهباشند.ولي اين باعث نميشود که بگوييم اگر آن ابزار ديگر را بگيريم لزوماً به يک ابزار ديني رسيدهايم.در همهي ابزارها ممکن است يک سري هنجارها و شرايطي باشد که ضد ديني و ضد اسلامي باشد و همينگونه نيز هست.دراين رشته به اين مباحث به عنوان مباحث جانبي پرداخته مي شود ولي اين کار اصلي نيست. در اين رشته بنا نيست که مسئول توليد فيلم يا کارگردان اسلامي تربيت شود اينها کار دانشکدههايي مانند دانشکده صداوسيما است که بايد به کارگردانش آموزه هاي اسلامي مربوط به توليد فيلم را نيز بياموزد.در اين رشته اينها را به عنوا ن مقدمه است ، آنچنانکه خود تکنولوژي و يا حتي ديدگاه اخلاق اسلامي را هم به عنوان مقدمه پرداخته مي شود. بايد توجه کنيم که هيچ کدام از اين امور براي ما موضوعيت اصلي ندارد.
آن چيزي که براي ما اهميت دارد اين است که چگونه مي توانيم از اين تکنولوژيها استفاده کنيم و آنها را در خدمت تبليغ دين قرار دهيم.البته اين کار اوليه است و خيلي دور از دسترس نيست و اميدواريم که با فراغت از تحصيل همين اولين دوره ها اين هدف محقق شود. البته باز جاي تأکيد است که اين هدف اصلي رشته نيست بلکه از جهت تحقق نزديکتر است.هدف اصلي اين است که فارغ التحصيل اين رشته بتوانداز درون دين براي حوزهي تبليغ ونيز براي جامعه،الگوهاي مناسب خلق کنيم.يعني مثلاً وظيفهي ما اين نيست که به کارگردان بگوييم چگونه فيلمي بسازد که با محدودههاي شرعي تعارض نداشتهباشد.وظيفهي ما در اين رشته اولاً اين است کهبررسي کنيم که چگونه بايد از اين ابزار استفاده کنيم تا ارزشهاي اسلامي را تبليغ و ترويج شود وثانياً الگوهاي رفتاري و روش و سبک زندگي کردن ديني را بر اساس آموزه هاي اسلامي براي رسيدن به يک حيات طيبه بازتوليد يا ابداع کنيم.محتواي اسلامي را علماي حوزه توليد ميکنند، بحث بر سر اين است که اين محتوا چگونه بايد تبديل به روش عمل و نگرش و احساس و درک و هيجان اجتماعي شود.
دنياي غرب از درون ليبراليسم براي خود يک سري شعارهايي را درآورده است و در فيلم هايي که ميسازند،آخرش همان شعارها بيرون ميآيد؛اين که ما به کارگردان بگوييم نبايد موهاي زن بيرون باشد يک کار ساده است. ما ميخواهيم به او بگوييم،اگر شما اين تصوير را اينگونه نشان داديد مي توانيد اين ارزش اسلامي را بازتوليد کنيد.اينها اموري بسيار مهماند. يا ميتوانيم فرازهايي از زندگي حضرت را به گونهاي در يک فيلم،انتخاب و نمايش دهيم که عميقترين تأثيرات را در زندگي مردم داشته باشد و يا اين فيلم را طوري بسازيم که به جاي اين که از فيلم امام علي(ع) درآيد،فيلم غطام درآيد!اين رشته به دنبال آن است که به اين سوال پاسخ دهد که چگونه ميتوان از طريق ابزارهايي مانند تلوزيون ارزشهايي چون صداقت،محبت،امانت و ... را در درون مردم نهادينه کرد.
سوال:آيا اين يک حالت منفعلانه نيست که ما رسانههاي جديد را قبول ميکنيم و بعد ميگوييم که بايد پياممان را از اين کانال بگذرانيم.آيا شما اين حالت را به عنوان مقدمهاي ميدانيد که بايد انجام شود يا اين که منظورتان چيز ديگري است؟
اين بحث دقيقاَ مربوط به حوزهي سياستگذاري است. يعني ما بايد مطالعه کرده و اولويتهايمان را مشخص کنيم.به جهت نظري روشن است که توليد ابزارها و تکنيکهاي متناسب با دين در يک زمان طولاني پديد ميآيد و ما نميتوانيم خيلي سريع به يک ابداع فوقالعاده دست بزنيم.البته ممکن است در وسط کار يک اتفاق هم بيفتد که اين هم از نوع شانسهايي است که ميگويند هر که برود سراغش،شانس هم به سراغش ميآيد! ناگفته نماند که ما اطمينان داريم که اگر اين راه را برويم،عنايت الهي نيز شامل حالمان ميشود و خداوند راه را به ما نشان ميدهد،به شرط اينکه ثابت قدم باشيم. اين نوع نگاه از جهت ديدگاه مذهبي و اميدوارانهي ما نسبت به آينده است؛اما آنچه که ما بايد در شرايط فعلي به دنبال آن برويم اين است که نسبت به تهاجمي که از سوي غرب عليه ما انجام ميشود،دفاع کنيم.هيچ مهاجمي نميتواند بدون دفاع،کار خود را پيش ببرد.البته معني اين امر اين نيست که فقط دفاع کند و در لاک دفاعي فروبرود،ولي بايد يک جنبهي دفاع کننده هم داشته باشد.
پس منظور بنده اين بود که ما در مرحلهي اول بايد مهمترين داشتههايمان را که همانا جوانان باشند،از معرض سختترين هجماتي که از سوي غرب ميشود،در امان داريم.البته روشن است که اينگونه رويکردها محدوديتهايي دارد،ولي ما بايد بهترين گزينهها را انتخاب کنيم. يعني ما بايد تواماً توجه داشته با شيم که کجاها آسيب را به ما وارد ميکنند و کجاها ما داراي بيشترين قدرت هستيم.اين در واقع شناخت فرصتها و تهديدها و به عبارت دقيقتر يک نوع سياستگذاري است.مرحلهي دوم کار عبارت از اين استکه ما هم نيروهاي خودي را آگاه کنيم و هم نيروهاي دشمن را نسبت به مواضع خود آشنا سازيم که در حديث داريم که :«لو علموا محاسن کلامنا لتبعونا».در اين مرحله ما بايد به زبان خودشان با آنها صحبت کنيم و اين لزوماً به معناي تبعيت از کار خلاف آنها نيست. ما بايد از الفاظ، اشکال و قالبهايي استفاده کنيم که فرد غربي با آنها مأنوس است.و اين شروع مرحلهي دوم کار است که حمله به دشمن باشد. حملهاي بدون هيچگونه سلاح،که بزرگترين سلاح در دنياي امروز،تبليغات است. البته ما بيشتر به عقبهي دشمن حمله کنيم تلاش کنيم تا آنها را متوجه سازيم که آنها که پرچمدار شما هستند،بر خلاف آنچه که اظهار ميدارند،خائن به بشريت هستند.پس تبليغي که ترسيم شد،معناي محدودي ندارد و ما هم حمله ميکنيم و هم دفاع البته با ابزارهاي جديد.دوباره تأکيد ميکنم که اينجا بحث"الاهم فالاهم" است و با توجه به اين که امکانات و زمان ما محدود است بايد امور را اولويتبندي کنيم و اين يعني سياستگذاري و برنامه ريزي.
سوال:شما بحث سياستگذاري را مطرح کرديد.به نظر ميرسد که ما در تبيين اهداف رشته با نوعي تشطط مواجه هستيم:سياستگذاري فرهنگي،تبليغ و ...و ما عملاً به حوزههاي مختلف وارد ميشويم نه اين که بر روي خود مقولهي تبليغ به صورت اختصاصي متمرکز ميشويم.لطفاً بحث هدف را به صورت دقيقتري تبيين نماييد که اين شبهات ما نيز به گونهاي مرتفع شود؟
پاسخ:توجه داشته باشيد که تداخل در مجموعهي اهداف نيست بلکه سياستگذاري و برنامه ريزي و... مي تواند وجوه مختلف تبليغ باشد. يا به عبارتي حوزه هاي مختلفي است که مي تواند در خدمت دين و تبليغ آن قرار بگيرد.
نخ تسبيح در اين رشته تبليغ است تبليغ يك معناي وسيعي دارد كه كل دانشگاه به دنبال آن است. ما معتقديم دين دنياي مردم را اداره ميكند. منتها ميزان دخالتش در فيزيك و شيمي احتمالاً بنيادين و در حد سوالات فلسفي است در حالي که در علوم انساني قدم به قدم با هم تداخل ميكنند. در يك موضوعاتي كاملا عجيناند و در يك موضوعاتي ميشود بستر و جهت دهنده. پس ما در كل ، احساسمان اين است كه كار ما تبليغ است و هر چه لازمهي تبليغ دين است در اين حوزه قرار ميگيرد. اين لوازم خيلي وسيعاند ولي بعضيها خيلي نزديك است يعني نزديكترين تماسها را با حوزهي تبليغ دارد كه آن حوزه،حوزهي فرهنگي-اجتماعي است. حوزهي ارتباطات هم در حوزهي وسيع فرهنگ جا ميگيرد.
با اين معنا ما با فرهنگ جامعه سروكار داريم و هر آنچه در اينجا لازم باشد بايد به آن توجه شود و رشته هاي ديگر مثلاً اقتصاد و سياست و حقوق و ... به عنوان لوازم دورتر تبليغ، به اين حوزه کمک خواهند کرد. چون بايد توجه داشت که مباحث فرهنگي مرتبط با امر تبليغ چنان در حوزه ي ارتباطات تمرکز يافته و اين حوزه هم چندان گسترش يافته که نمي توان به ذکر نام فرهنگ در اين مقوله بسنده کرد به همين دليل امروزه در دنيان از يک نظام علمي تحت عنوان « فرهنگ و ارتباطات» ياد مي شود که به نيازهاي ما در مقوله ي تبليغ به لحاظ جنس موضوعات بسيار نزديک است.
سوال:اگر ما بستهاي علمي به نام فرهنگ و ارتباطات را براي تبليغ بپذيريم حال اين سوال پيش ميآيد كه شخص فارغ التحصيل بايد در حوزههاي مختلف كار كند. يا اين که مجموعهاي منسجم شوند و يك كار تبليغي خاصي را انجام دهند که ميتواند شکل سازماندهي و رياست داشته باشد. مثلا اگر شخصي در صدا و سيما فعاليت كند و كار تبليغي هم انجام دهد باز هم همان تبليغ است؟
امروزه انتقال مفاهيم و ارزشهاي ديني و الگوسازي براي جامعه با حوزههاي متعددي پيوند خورده است. شما اگر بخواهيد به وظيفهي دينيتان عمل كنيد، ناچاريد در آن حوزهها وارد شويد .به عنوان مثال مسئلهي «قوميت» فيحد ذاته ممكن است به عنوان يك اولويت تبليغي مطرح نشود و اگر اسلام اساسا به مقولهي اقوام و ملل پرداخته است از باب پذيرش يك واقعيت خارجي است نه از باب ايجاد مناسبات خاص براي نگهداري قوميت و ترويج اختلافات. بحث سر اين است كه اختلافات اقوام از آيات خداست و يك واقعيت است از نظر هدايت انسانها. پس اسلام هم نوعي معاملهي خاص ميكند و اقوام را دعوت به تقوا ميكند ولي آنها را به رسميت ميشناسد. به همين لحاظ حالا كه شما در چنين جامعهاي ميخواهيد تبليغ كنيد كه چند قوميتي است، آيا ميتوانيد اين مسئله را ناديدهبگيريد كه در اين جامعه كرد و ترك و ... وجود دارد؟ آيا ميتوانيد وجود مليتي ايراني و زباني به نام زبان فارسي در دنيا را ناديده بگيريد ؟ آيا ميشود تبليغ را بدون در نظرگرفتن اين امور انجام داد و مي توانيد فرض كنيد كه اين آدمي كه مي خواهيد با او صحبت كنيد نه ترك است و نه لر و نه ... وبگوييد من فقط ميخواهم با زبان انسانيت با او صحبت كنم.آيا اين امر واقعيت دارد و در عالم، انسانيت به معناي کلي و محض آن وجود دارد؟ پس شما مجبوريد كه اينها را بدانيد و نه تنها بدانيد بلكه در حال حاضر شما يك كشوري داريد كه در آن حاكم هستيد. حتي اگر حاكم هم نباشيد وقتي در امر هدايت اجتماعي وارد ميشويد توقع مردم اين است كه شما براي همهي زندگي آن ها حرف داشتهباشيد. لذا شما هر چه در جامعه مسئوليت بيشتري ميپذيريد،پاسخگوي نيازهاي بسيار سطحي و پايين مردم هم بايد باشيد. روزي كه امام انقلاب كرد بنا نداشت كه شهرداري درست كند و يا سيم برق خانههاي مردم را بكشد، ولي لازمه ي حاكميت اين است كه سيم برق مردم را هم درست كنيم و نميتواني بگويي كه من مسئول دين شما هستم. مردم مي گويند اگر شما حاكم شديد و ميخواهيد مردم را به سمت خدا و پيغمبر دعوت كنيد اين هم جز زندگي ماست. و اين است كه شما كه ميخواهيد از حوزه ي فرهنگ وارد شويد،بايد بدانيد که فرهنگ جنبههاي مختلفي دارد. مطربي، رقاصي و ...هم دارد. شما بايد برايش فكري بكنيد. اما اينها ملحقات است و اصل نيست. اصل هدايت مردم است و ما مجبوريم براي هر چيزي كه لازمهي اين هدايت باشد، پاسخي داشته باشيم؛ خواه ايجابي و خواه سلبي.
و يك تذكر ديگر اينكه اين رشته در حدتوان نيرو سازي ميكند. ولي مهم اين است كه شما به عنوان دانشجويان آن به بالاترين اولويتهاي حوزههاي موجود بپردازيد و مثل بعضي از دوستان كه به نظر من و نه به نظر خودشان از حوزهي تبليغ فاصله گرفتهاند،نباشيد. درمورد مسئلهي تنوع موضوعات پاياننامههاي ما فارغ التحصيلان دوره اول، ممکن است براي شما جاي سوال باشد،بايد بگويم که اين امر نه تنها در گروه فعلي هست، بلكه در مورد فارغ التحصيلان رشتهي تبليغ هم وجود داشته است .اين به خاطر نوع نگاهي است كه هر كسي به مسئلهي تبليغ دارد و ناشي از نوع برداشتهاي مختلف از تبليغ است. برخي برداشتشان اين است كه هر چه در خدمت جمهوري اسلامي است در خدمت تبليغ است كه اين حرف برآيندش درست است اما لزوما اولويتها در آن لحاظ نشده است.
سوال: به نظر شما چه حوزههايي به طور مصداقي وجود دارد كه بتوان روي آنها كار پژوهشي انجام داد و به امر تبليغ نزديكترند؟
اين مسئله را بايد مورد به مورد بررسي كرد و به خصوص زمانه در آن خيلي موثر است. يعني با همان اولويتي كه گفتم. در تعيين اولويت ميتواند مبنا اين باشد که اکنون، از كجا داريم ضربه ميخوريم. مثلاً الان در روابط بينالملل يك پديده داريم به نام ترور اسلام و يك پديدهي داخلي يعني ترور آموزههاي اسلام و خالي كردن اسلام از محتوا، كه نهتنها در ايران بلكه در تمام كشورهاي اسلامي رخ ميدهد. خصوصا مبارزه با اسلام ناب محمدي(ص) و اسلامي كه در نگاه امام(ره) ذکر شده است. يعني نگاهي كه اسلام را همه جانبه، فعال و مبارز تعريف ميكند که منجر ميشود که اسلام وارد عرصهي اجتماعي شود.اين نوع نگاه ،همه چيز را هم اسلامي ميخواهد و براي اينكار هم شعار ميدهد هم معقولانه بحث ميكند و هم ميجنگد.
اين نوع نگاه را دارند در دنيا ترور ميكنند و در درون كه نميتوانند اين شعارها را بياورند و نميتوانند با خود اسلام بجنگند، شروع به خالي كردن اسلام از درون كردهاند. با اين مسئله بايد برخورد كرد. اولاً بايد به مردم و مسلمانان نشان داد كه امكان اجراي اسلام هم در زندگي فردي و هم در زندگي احتماعي وجود دارد . ثانياً اينكه جلوي اين تهاجم و بسته شدن راه نفس خودمان را بگيريم. مثلاً رسالهي يكي از دوستان ما،دربارهي تبليغ است ولي در جهت تبليغ دفاعي و موضوع اين بود كه ما چه كنيم تكنيكهاي تهاجمي دشمن را در سالهاي قبل از انقلاب بفهميم. بسياري از همان تكنيكها را امروزه با ابزارهاي جديد دارند پياده ميكنند. كار يكي ديگر از دوستان در جهت الگوسازي ساختار توليد كننده مفاهيم ديني در تلويزيون است يا ديگري در حوزهي خبر همين مقوله را دنبال ميكردهاست. به هر حال ما به دنبال الگويي هستيم كه يا از درون آن ارزشهاي اسلامي بجوشد يا بتواند الگوهاي موجود را حفظ کند.
بنابراين اگر در موضوعات پاياننامهها تعارضي ميبينيد ناشي از نوع نگاه شما است و اگر از بالا نگاه كنيد، متوجه ميشويد كه اينها آجرهاي، يك ساختمان هستند. البته هر كدام از دوستان به سبب شغلي كه داشتند يك مزيتي براي اينها ايجاد ميشد و اين مزيتها براي آنها اولويت وي؟؟؟هاي ايجاد ميکرد. از اين رو دانشکده توصيه میکند شما در جاهايي كه بيشترين ارتباط را با مسئلهي تبليغ دارد متمركز شويد. در ضمن سلائق شما را ناديده گرفته نمیشود. ممكن است كه هر كدام از شما در يك زمينهاي تلاش كنيد و اولويتهايي را هم بهدست آوريد، ولي به هر حال خط را گم نكنيد و از ياد نبريد که ما ميخواهيم پرچم اسلام و شيعه را برافرازيم. ما نميخواهيم مسئلهي تئاتر و قوميت را حل كنيم، ولي اگر لازم باشد به آن هم ميپردازيم . اولويت برنامه درسي اين رشته و جهتگيري در آن به اين سمت است كه به تبليغ برسيم و خروجي ما، آن باشد .شما بايد به اين مسئله به عنوان يك فرآيند دراز مدت نگاه كنيد و از اقدامات انجام شده توقعات بيش از حد نداشته باشيدآنچنان که از خودتان هم توقع نابجا نداشته باشيد شما در اين جدول مندليف يكي دو خانهاش را پر ميكنيد. مهم اين است كه هشيار باشيم و بفهميم اين جدول چيست؟
بعضي اوقات به نظر ميآيد كه در رشتهي ما هر كسي به دنبال كار خودش است و نقطههايي در اين فضاي بيكران بوجود ميآيد كه هيچ وقت امتدادي را پديد نميآورند. سعي كنيد يك امتداد درست كنيد كه بعديهاي شما بدانند كجاست، ورودیهاي بعدي بدانند كه فضاي پر کرده شما كجاست؟ حالا شما بايد کارهاي انجام شده را تقويت كنيد و جاي خالي را پر كنيد. ما اميدواريم شما تا قبل از آغاز تدوين پاياننامه به اين فضا پي ببريد و شكل اين فضا برايتان ترسيم شود و شما جاي خودتان را پيدا كنيد.
سوال:خيلي از اسلام صحبت شد اما شما در بخشي از صحبتهاي خود فرموديد كه لازم نيست اسلام را عميق ياد بگيريم؟
گفتم ميان آموزش مبلغين مباشر با نوع آموزشي که اکنون در رشتهي معارف اسلامي وفرهنگ و ارتباطات انجام ميگيرد تفاوت وجود دارد.البته رشتهي بعدي که در دانشکده به اميد خدا راهاندازي میشود، رشتهي ارشاد است كه اميدواريم آن آموزش در آنجا انجام بگيرد. مبلغين مباشر كه ذيل رشتهي ارشاد هستند وظيفهشان اين است كه 80% محتوا را ياد بگيرند. 15 تا 20% هم قالبها را بدانند يعني مخاطب شناسي و شناخت ابزارها و روشهاي انتقال پيام. روشها و شيوههاي جديد اقناع و ... اين گونه موارد را در حد اطلاع بدانند. برخلاف آنها كساني که اکنون در رشتهي معارف اسلامي فرهنگ و ارتباطات و در گرايشهاي حقوق و سياستگذاري هستند در حدي از اسلام اطلاع دارند كه بدانند چگونه قالبهاي مناسب را براي اسلام پيدا کنند، تا بعد به مرحلهي توليد اين قالبها از درون برسيم، كه مقولهاي ديگر است. اينها بحثهايي است كه انشاءا... در سالهاي بعد آنهم در دوره دكتري بايد به دنبالش بود و لازمهاش، هم دانستن عميق اسلام است و هم عميق شدن در فرهنگ و ارتباطات . كساني كه شايستگي خواندن عميق هر دو را پيدا كنند، اين شايستگي را نيز پيدا ميكنند كه علم ديني را درست كنند. علم برآمده از معرفت ديني. اين امر براي يك عده خاص است. در اين هرمي كه بالا ميرود يك يا چند نفر به آن بالا ميرسند. طبعاً آنها بايد هم دين را خوب بشناسند و هم اين حوزه را.
سوال: باز دانشجويان اين دغدغه را دارند كه درسهاي ديني موجود در رشته، آن سواد اسلامي لازم را ايجاد نميكند و اطمينان لازم را از آن جهت که بدانيم نظراتمان ديني است و با دين تعرضي ندارد، به دست نميدهد؟
دانشکده سعي دارد كه در اين 6 سال به شما آموزشي را بدهد كه هر وقت خواستيد در مقولهاي حرف بزنيد، حداقل با متون دستدوم يا دستسوم تماس داشته باشيد. خودتان لزومي ندارد استنباط كنيد. نگاه كنيد بقيه چه گفتهاند، تا حرف خلاف اسلام نزنيد. كسي که در دانشگاههاي ديگر درس ميخواند، بنا به آنچه به او در دانشگاه ياد میدهند نه تنها متن ديني را نمیتوانند بخواند بلکه به اصل آن جهل مركب دارد، يعني نميداند آيا اسلام در اين زمينهها حرفي دارد يا نه. حتي متن دستسوم ، مثل کتب شهيد مطهري را هم بعضا نميتواند بخواند و حتي ممکن است وقتي كه ميخواند كجفهمي داشته باشد، چون هنوز با مفاهيم ديني خوب آشنا نيست. در هر حال اميد بيشتري است که حرفتان عالمانه باشد، ممكن است كامل نباشد، اما عالمانهتر خواهد بود.
سوال: اگر گروههاي علمي دانشجويان به وجود آيند ،آنان در ابتدا بايد روي چه حوزههايي كار كنند؟
بستگي دارد كه در چه فضايي صحبت كنيم. فضاهاي متعددي وجود دارد كه ميتوان رويش بحث كرد. يكي از حوزهها كه خود من هم به آن علاقهمند هستم اين است که با شناخت وضعيت امروز ، الگوهاي رفتار ديني براي جامعه طراحي شود. يعني توليد فرهنگ، فرهنگ ديني از لباسش تا نحوهي تحصيل، مطالعه، ازدواج، زندگي خانوادگي، تربيت فرزندان و .... البته ممكن است نتوانيم در همهي زمينههايش حرفي براي گفتن داشته باشيم.اين مقولهها، مباحث پايهي حوزهي فرهنگي است كه ما ميتوانيم در اين حوزهها كار كنيم. مثلا الگوهاي هنجاري در جامعه چگونه توليد ميشود. غربيها مطالعه كردهاند ولي درجامعهي ما چگونه توليد ميشود؟ سپس شما ميتوانيد اين فهم خود را به آموزش و پرورش منتقل كنيد تا توليدي واقع شود. چگونه يك چيز در جامعه مد ميشود الگوهاي غربي در جامعهي ما لزوماً مصداق ندارند. در بازگشت به صحبت آغازينمان اين كه من ميگويم اول بايد مطالعات غربيها را ديد براي اين است كه مفاهيمي كه در حوزهي ديني هستند مجملاند اينها بايد باز شوند، و بسط يافتن آنها با سئوال است. بايد با سئوال وارد متون ديني شد. وگرنه قرآن را ما هزار سال است كه ميخوانيم . چرا حرفهاي مورد نيازمان را از آن بيرون نکشيدهايم؟ در طول تاريخ فقهاي ما سوال داشتند ، وارد منابع شدند و استفاده كردند و چه استفادههاي ارزشمندي هم كردند. با اين سئوالات وارد دين ميشويم. آيا دين در اين مورد توصيهاي دارد؟ آيا ميتوان شيوههايي را از قرآن، سنت اهل بيت و تجربيات اسلامي بيرون كشيد. مثلاً در مورد مد. آيا اسلام مد را ميپذيرد؟ آيا اسلام با مد سازي، يك نوع هوس اجتماعي موافق است؟ يا ميخواهد با آن مقابله كند؟
جزئي تر از اين هم مي توان وارد شد. مثلا طراحي انواع سازمانهاي تبليغي مثلا سارمانهاي وي؟؟؟ه مدارس. حتي طراحي مدرسهاي كه با نظام تفكر اسلامي ما همراهي داشتهباشد. زماني بررسي ميكردم ديدم كه نظام حوزه را بگونهاي درست كرده اند كه هر كس ميخواهد به ارزشهاي ديني پايبند باشد، مانعي برايش وجود ندارد. يعني در ايام عزاداري تعطيل است و براي نماز صبح وي برنامه ريزي كردهاند و بعد از نماز صبح درسخواندن شروع ميشود . الان در دانشگاهها خيلي از اوقات با جابجايي ساعتها، وقت كلاسها با نماز خواندن در تعارض قرار ميگيرد. يعني الگوي اداره جامعه را طوري چيدهاند كه نماز خودبهخود در رتبه دوم مينشيند. اما وقتي به گذشته نگاه ميكنيم از شكل معماري آن گرفته تا نوع تدريس استاد، همهاش بر اساس ارزشها و معيارهاي اسلامي درست شده و تداعي كنندهي اخلاق است؛ ولي دانشگاه امروزي اينگونه نيست.اينكه معيار در دانشگاه ما از ساختمان آن و الگوي واحد گيري تا برنامه ريزيهاي درسي اش چه چيزي ميتواند باشد از اينگونه موارد است.
انتخاب موضوع به ذوق افراد بستگي دارد ولي به نظر ميرسد كه دانشجويان بايد در حوزههايي كه متخصصي نيست قدم بگذارند و متولي اصلي آن باشند. الان دانشگاه روي حوزهي رسانهها ،خصوصا راديو و تلويزيون و اينترنت و سپس فرهنگ عمومي متمركز است. در مرحله بعد هم روابط چهره به چهره ميباشد كه بسيار پايهاي بوده و بخش اصلي ارزشها از طريق ارتباط چهره به چهره منتقل ميشود. يعني مردم آنچه كه باور ميكنند از طريق روابط چهره به چهره است، مابقي فقط احساساتشان را تحريك ميكند.
سوال: از صحبتهاي شما ميتوان اين برداشت را كرد كه فعاليتهاي دانشجويي بايد براساس دروس تخصصي چيده شود. آيا اين امكان وجود دارد؟ آيا ميتوان موضوع فعاليت پژوهشي يك گروه دانشجويي را در يكي از دروس قرار داد؟
بله هم ميتوانيد يك كار كلاسي را مبناي كار دانشجويي قرار دهيد. اين يعني اينكه من دارم درس فلان را ميخوانم پس لازم است كه در اين درس موفق و قوي شوم پس ميروم تا آن را ياد بگيرم. اين يك كار دانشجويي است. هر درسي لزوما خودش موضوعيت ندارد اما چون ابزار است و ابزار را بايد خوب بلد بود، پس بايد به آن پرداخت. مثلا براي يادگيري انواع روشهاي تحقيق ميارزد كه آدم چند كار تحقيقي در هر موضوعي انجام دهد. آن موضوعي كه تحقيق ميشود، شايد لزوماً خيلي موضوع درجه يكي نباشد اما مهم اين است كه شما يك كار آموزشي و در واقع كارورزي انجام دادهايد. اما من پيشنهاد ميكنم كارورزيها را بگذاريد براي كار رسميتان. همان گزارش كه به استاد ميدهيد را خوب انجام دهيد اما كارهاي در مورد سوالي که در مورد فعاليتهاي پ؟؟؟وهشي تيمي کرديد، پيشنهاد میکنم عناصر آموزشیتان را بگذاريد در برنامه درسي ياد بگيريد. در عوض در تحقيقاتي که در انجمن علمي يا در هر صورت به شکل گروهي انجام میدهيد دانستههاي خود را سنتز و ترکيب کنيد. مثل اينكه الان وقت عاشورا است، اين يك كار دانشجويي است که بياييد مانند شهيد مطهري كه منطقا به همان الگوي كلود شنون رسيده و بحث فرستنده و گيرنده و پيام و ابزار را در عاشورا پياده كرده، عاشورا را روي مدلهاي ارتباطي پياده كنيد. يا كشورهايي كه در آنها انقلاب رخ داده است با عاشورا مقايسه كنيد، كار به ظاهر كوچكي كه از بسياري از كارهاي بزرگ نمايانتر است. شايد بگويند اينكار كيفيت ندارد اما شما در جمع كردن اطلاعات و رساندشان براي موضوعاتي كه هدف شماست توانمند ميشويد. موضوعاتي از قبيل توهين به حضرت پيامبر(ص) را در اينترنت جستجو كنيد تمام آن چه را كه گفتهاند، از مخالف تا موافق پياده كنيد،يك عدهتان حقوقي بحث كنيد، اگر بگويند كارتان ساده است اشكالي ندارد چون در مرحلهي دانشجويي است. منتها نه اينكه ژورناليستي برخورد كنيد. بعضي اوقات دوستان فكر ميكنند كار دانشجويي مثل مقالههاي روزنامه است. نه تحليل، نه منبع، نه سند دارد. فقط يك سري تحليلهاي ذهني است . بله اگر تحليل ذهني استاد فلان باشد که کارش را کرده است شايد مورد پذيرش قرار گيرد اما نه ماها که در اول راه هستيم.
كار دانشجويي روشمند است و بايد مستند باشد. اينكه بخواهيد مقاله بنويسيد چرا که روزنامهها ميخواهند صفحهشان پر كنند درست نيست بلکه مشخص باشد كه عالمانه نوشتهشدهاند. اگر شما روي موضوع اهانت به پيامبر اكرم (ص) كه (روي آن كار نشده) به مطالعه چند مقاله و متن حقوق بين الملل بپردازيد ميتوانيد بگوييد چه تخلفي انجام دادهاند و همچنين خلاهاي حقوق بينالملل كجاست؟ گرچه ممكن است تئوري شما ضعف داشته باشد اما چند نفر ديگر آن را ميخوانند و آنها نيز مطالبي به آن ميافزايند.
در اين حالت هم مقالاتتان خواننده دارد وهم اينكه میتوانيد در هر سمينار مرتبطي كه در آن زمان باشد آن را ارائه كنيد.
نکتهاي را هم در مورد سمينارها بگويم شما میتوانيد سمينارهايي را حتي در سطح جهاني با موضوعات مرتبط اسلامي پيدا كرده و روي آنها كار كنيد. در اين حالت براي خود جايي مييابيد. دلگرم مي شويد چون برايتان دعوتنامه ميآيد نامشان در مجامع عمومي برده میشود و حرفتان شنيده میشود و با بسياري آشنا میشويد و به طور خلاصه پيشنهاد من اينست كه روي موضوعاتي كار كنيد كه تجزيهي عناصر درسها نيست بلكه برگرفته از مجموعه مطالعات شماست و نيز با هدف دانشگاه ورشته و سواد شما مرتبط است. ادعاهاي بزرگ هم نكنيد از كارهاي ساده شروع كنيد چون كارهاي بزرگ زود آدم را خسته ميكند و در اثر كوچكترين نقد و حمله فرد كار را در نيمه رها ميسازد.
مثلا براي مناسبتها مثل ازاد سازي خرمشهر يك مجموعه مقالات آماده كنيم و به بسيج و يا روزنامهها و ... ارائه دهيد و بلافاصله از شما ميپذيرند. هم زود نتيجهي كارتان را ميبينيد و هم اينكه موضوعتان هدفمند بود يعني اينكه منفعل نبوديد. خلاصه پيشنهاد من اين است كه مناسبتها و موضوعات روز را با استفاده از آگاهيهايي كه داريد مورد بررسي قرار دهيد اما در سطح خودتان.
بعضي از شما ممكن است به مطالعهي عميق علاقه داشته باشند يك جايي هم براي آنها بگذاريد. در انجمن علمي، شما بايد فضايي را فراهم كنيد كه همهي ذوقها را در بر بگيرد. نميخواهم بگويم ذوق بيربط و يا خداي ناكرده، حرفهاي ناجور يا اينكه با اهداف تعيين شده منطبق نباشد. به هر حال چارچوب داشته باشد، نه اين که چارچوب داشتن معنايش فقط بشود سليقه دبير انجمن. چارچوبي كه بقيه هم در آن جاي بگيرند و كار كنند ولي بايد مديريت شود.
• لینک ثابت •

