جمعه سی و یکم شهریور 1385
انسانشناسی در فرهنگ و ارتباطات:مردم شناسی نهبندان
و باز به مناسبت مسافرت جهادی راه ناتمام و به خصوص شاخه ی علمی آنکه برگزاری کلاس های کنکور در شهرستان نهبندان بود،بروشوری آماتده شدکه می توانید در این قسمت آن را مطالعه فرمایید.محتوای این بروشور از سایت میراث فرهنگی بیرجند اتخاذ شده است.
لازم به ذكر است كه در طول اين مسافرت نيز فعاليتهايي جهت شناخت بيشتر اين منطقه انجام شد.البته با رويكردي خاص.ميتوان اسم اين رويكرد را مخاطب شناسي تبليغي گذاشت.به عبارت ديگر نوع خاصي از انسانشناسي كه لازمهي رشتهي فرهنگ و ارتباطات است.در مورد اين نوع نگاه به مطالب جالب دست يافته ام كه انشا الله بعدها در اين رابطه بيشتر توضيح خواهم داد.
مردم شناسی خراسان جنوبی (نهبندان)
نكاتي در مورد شهرستان نهبندان
نهبندان از جمله مناطقي است كه بنا به دلايل مختلف فرهنگ سنتي آن كمتر دچار تغيير وتحول شده است
.
آنچه مسلم است تأثير بسزاي طبيعت حاكم بر منطقه در فرهنگ و زندگي روزمره اين منطقه است سبك معماري خانه ها، پوشش لباس، اقتصاد مبتني بر كشاورزي و دامداري و … بيانگر اين واقعيت مهم است.
آداب ورسوم ، اعتقادات، باورها، هنر ، زبان وگويش، افسانه ها و قصه ها از يك فرهنگ ديرينه كه در جاي جاي منطقه به خوبي لمس مي شود حكايت مي كنند.
برخي از ضربالمثلهاي محلي
در كتاب سخن پير قديم ضرب المثلهاي بيرجندي(منظور همان جنوب خراسان است) به تفضيل ذكر شده كه در اينجا فقط به چند نمونه از آن اشاره مي شود .
1
اَبْرُو گفتن زمستواومد، گف/گفت : كار ما بشه لرزيدن .
?adoz gofton zemesto o:mad,gof/goft:kare ma be:se larzedan.
تسليم در برابر امري كه به مراد آدم نيست ، اما تعبير آن نيز از اختيار انسان بيرون است .
- احمدك نمرفت به سيستو ،او ببردَن /مِبُردَن
?amadak nameraft be sisro.
- منظور وادار كردن كسي به انجام كاري بر خلاف خواسته دروني اوست .
- از اَسَمو چي اومد كه زمي وَرنداشت ؟
?az o:semo O:mad ke zami var nadast.
از آسمان چي (چه چيزي ) آمد كه زمين برنداشت . منظور اين است كه آدم زير دست و ناتوان ناچار است ستمي را بپذيرد .
- از ديوالِ ِتو هم خاك نمپاشِه .
az divale to ham xake namepase.
از ديوار تو هم خاكي نمي پاشد : به كسي گفته مي شود كه هيچ حال سودي از او عايد نمي شود .
- اُشتر به دِ نگِ مِخَوه
astore be denge maxdomo rangine
شتر را به دانگي مي خرد : كالا را كمتر از ارزش واقعي
2
آن مي خرد .
- اُشتر زپَيد كه باري سبك شو ، بچه اي سرباري شد .
oator za:yid ke bare sabok su,bacce I sarbari sod
شتر زاييد كه بارش سبك شود ، بچه اش سربارش شد : به كسي گفته مي شود كه براي رهايي از يك مشكل به كاري دست مي زند كه نتيجه آن مشكلات بيشتر است .
-اگر راي چوپو بُو از شاخ تَكه شيرِ بدر ميره .
agar ro:ye co ppo bu,az sax takke sir bedar miye:re.
اگر راي چوپان باشد از شاخ بز نر شير بيرون مي آورد : منظور اينكه شخص كاردان و مطلع اگر بخواهد مي تواند براي هر مشكلي راه حلي پيدا كند .
برخي از افسانههاي محلي
به طور كلي فرهنگ نانوشته يك منطقه آيينه اي است در
كنار فرهنگ مكتوب خصوصيات عمده اجتماعي و رواني مردم آن منطقه را مجسم مي كند. اين حكم در مورد افسانه هاي محلي جنوب خراسان كه يكي از اجزاي فرهنگي منطقه است ، نيز صدق ميكند، و شما با خواندن افسانه با نمونه يا نمونه هاييي از اين خصوصيات آشنا خواهيد شد. لازم به ذكر است آنچه تحت عنوان افسانه هاي محلي بيرجند ذكر شده گزيدهاي از افسانه هاي
3
رايج در منطقه مي باشد.
حكمت خدا
روزي بود. روزگاري بود. مردي بود جكيم و فاضل كه نه تنها در هنگام بيماري به كمك مردم مي رفت، بلكه خيلي از مشكلات آنها را ميگشود و در هر فصت به ديگران خدمت مي كرد.
مرد حكيم كتابهاي فراوان خوانده بود و به جاهاي دور و نزديك بسيار سفر كرده بود. به اين دليل تجربه اش بسيار زياد بود. و همين دانش و تجربه باعث شده بود كه اندكي مغرور شود وبعضي چيزها را سرسري بگيرد، و با مردم نسبتاً با تكبر رفار كند.
مرد حكيم آنقدر خود را اهل مطالعه و صاحب اطلاع مي دانست كه ادعا ميكرد اسرار تمام گياهان وجانوران كوچك و بزرگ را ميداند. اتفاقاً روزي از روزها در گوشهاي از شهر به مناسبتي چند نفر جمع شده بودند. حكيم هم در ميان آنها بود. آنها از هر دري سخن ميگفتند كه متوجه شدند يك سوسك سياه در آن نزديكي حركت مي كند و مدفوع گاو مي خورد.
مرد حكيم اخمهايش در هم رفت و به ديگران گفت:« نمي دانم همين سوسك كثيف را خداوند چرا خلق كرده است؟» همه به او نگاه كردند ، و فقط يكي از آنها گفت:«
4
لابد شما كه حكيم شهر هستيد، بهتر مي دانيد.»
يك ماهي گذشت. تقريباً همه آن چند نفر و حتي خود حاكم سوسك سياه را فراموش كرده بودند كه يك روز حكيم به چشم درد مبتلا شد. ابتدا خودش از هر راه علاجي ميدانست، در باره خودش استفاده كرد. بعد به سراغ ديگر حكيمان شهر رفت. اما هر چه ميگذشت چشم دردش بدتر ميشد.
سرانجام حكيم از مداواي چشم خودش عاجز ماند و داشت نااميد ميشد كه پيرزني به ديدن او رفت و پس از معاينه چشمش گفت كه بايد يك سوسك سياه را با فلان گياه مخلوط كنند و مانند مرهم روي چشم حكيم بگذارند تا خوب شود.
مي گويند بعد از آنكه حكيم متوجه شد آن روز در قضاوت خود نسبت به آن سوسك به قول خودش كثيف اشتباه كرده، به هر كس ميرسيد، ميگفت:« يادتان باشد كه خلقت هر چيز حكمتي دارد. نكند در حكمت خداوند ترديد كنيد.»
قسمتهايي از صحبت هاي رياست محترم جمهوري در جمع مردم نهبندان
به لطف خدا نهبندان مملو از جوانان بااستعداد و مردم
پاك و مؤمن است.
5
آن چيزى كه يك منطقه را آباد مى كند همين مردم و
همين نيروى انسانى و همين ويژگيهاى متعالى مردم است كه ما بايد قدر اينها را بدانيم و حداكثر استفاده را از اين ويژگيها براى محروميت زدايى و پيشرفت منطقه به عمل بياوريم.
همتهاى بلند شما(اهالي) بايد اين منطقه را آباد بكند.
فرهنگ مردم اين منطقه فرهنگى غنى، تاريخى، گسترده و ناب اسلامى است.
عشق به اهل بيت عليهم السلام و تبعيت از اهل بيت عليهم السلام در دلهاى اين مردم موج مى زند. اين فرهنگ را بايد به تمامى و به كمال حفظ بكنيم و بهتر از گذشته به نسلهاى آينده تحويل بدهيم. ايمان شما مردم زبانزد است.
ويژگى ديگر فرهنگى شما عبارت است از قناعت، سختكوشى، صبر و پايدارى. همه مردم كوير و حاشيه
كوير اين ويژگيها را دارند، به خصوص مردم نهبندان كه على رغم همه سختيها استوار ايستاده اند و از فرهنگ، انقلاب و نظامشان دفاع مى كنند.
• لینک ثابت •
