پنجشنبه هفدهم خرداد 1386
مکتب دانشگاه امام صادق علیه السلام در فرهنگ و ارتباطات در کلام سید حمید مولانا
دانشجويان معارف اسلامي و فرهنگ و ارتباطات حتماً بخوانند
همانطور كه مطلع هستيد در اواخر سال 1385 جلسهاي با حضور پروفسور سيد حميد مولانا در دانشگاه برگزار شد.اكثر دانشجويان معارف اسلامي و فرهنگ و ارتباطات در اين جلسه حضور داشتند.ايشان در اين جلسه ضمن معرفي مكاتب فرهنگ و ارتباطات در سطح جهاني، به دانشجويان گوشزد كردند كه رسالت شما پا نهدن فراتر از اين مكاتب است نه اكتفاي به آنها و اما نكاتي چند:
- 1سابقاً ما ديدگاهي را دربارهي ماهيت فرهنگ و ارتباطات مطرح كرده بوديم و مدلسازيها كرده بوديم كه فرهنگ و ارتباطات=فرهنگ+ارتباطات نيست.ايشان در اين سخنراني تأكيد نمودند كه "فرهنگ و ارتباطات يك كلمه است و دو كلمهي مجزا نيست".اين هم مهر تأييدي از يك متفكر برجستهي حوزهي ارتباطات.وقتي اين جملهي ايشان را شنيدم بسيار خوشحال شدم چون ديدم لااقل يك نفر هست كه به اين گونه سؤالات بنيادين كه تأثيرات عملي بسيار زيادي دارد، بپردازد.بر اين اساس ديدگاه تازهاي را ميخواهم در نسبت فرهنگ و ارتباطات در نام رشته شكل دهم و آن اين است كه عليرغم تصورات همه و از جمله خودم، واو در فرهنگ و ارتباطات "واو عاطف" نيست، بلكه "واو معيت" است.اگر معناي همين يك جمله را درست درك كنيم بسياري از رويكردهايمان عوض ميشود
در هر حال دوباره تأكيد ميكنم كه درك يك كلمهاي از فرهنگ و ارتباطات بسيار حائز اهميت است.متأسفانه طرح چنين گفتمانهايي همواره موجب ميشود كه به كليگويي و مبهم گويي متهم شويم اما ما ايستادهايم و در كنار تمام مباحث ريز و درشت ديگر اين نوع مباحث را نيز پيگيري مينماييم.اينجا ديگر بيشتر نمي شود توضيح داد، اگر كسي علاقمند اين مباحث است(كه همهي ما بايد باشيم) بگويد تا بيشتر بحث كنيم.
در ضمن جهت احترام بيشتر به واژهي فرهنگ و ارتباطات نام وبلاگ را هم عليالحساب به "سياستگذاري، فرهنگ، ارتباطات تغيير داديم.
2- بحثي نظري جريان داشت كه سواي معارف اسلامي، "فرهنگ و ارتباطات" صحيح است يا "ارتباطات و فرهنگ".باز بايد تأكيد كنم كه اين بحث نيز بسيار مهم است.ايشان در سخنراني خود هر دو عبارت را به كار بردند.در جستجويي كه انجام دادم متوجه شدم كه در سطح جهاني نيز هر دو عبارت به كار ميرود(مستندات قابل ارائه است).دكتر مهدوي گفتند كه تقدم فرهنگ در نام رشته هيچ معناي خاصي را منقل نميكند.به نظر من اگر ميخواهيم با فرهنگ و ارتباطات به عنوان يك ديسيپلين علمي برخورد كنيم، به دلايل مختلف بهتر است نام "ارتباطات و فرهنگ" را به كار ببريم.چون ميگوييد خلاصه بنويس بيشتر توضيح نميدهم، بماند براي يادداشتي مجدد.
3- " در هر حال من اميدوارم مکتبي بوجود بيايد با عنوان مکتب دانشکاه امام صادق(ع) و بايد به دنبال آن برويم" اين كليديترين و اميد بخشترين صحبت سيد حميد مولانا بود.ايشان بعد از بيان تمام مكاتب موجود، بحثي در رابطه با نارساييها و نواقص اين مكاتب داشتند كه حتماً بخوانديدش.هميشه از بالا به مسادل مخلف نگاه كنيد.ارتباطات ميانفرهنگي، مطالعات فرهنگي و ... تنها يكي از 7 مكتبي هستند كه فرهنگ و ارتباطات را مطالعه ميكنند.البته قابل احترام هستند و ما بايد كامل آنها را بشناسيم.لكن به جاي غرق شدن در پيچ و خم گفتههاي اين و آن ، آن هم فقط در يكي از اين 7 كتب بايد مكتب دانشگاه امام صادق را طراحي كنيم و اين كار زحمت زيادي ميخواهد و با شعار خالي نيز به اين هدف نميرسيم.
4- مكتب دانشگاه امام صادق عليهالسلام، ادبيات جديدي است كه سيد حميد مولانا، اين پير فرزانه ي ارتباطات آن را مطرح ساخت.اما ديدگاه خود را چندان بسط نداد.چند كلمهاي به صورت مختصر و سربسته در رابطه با اين مكتب از ديدگاه بنده:
نظام اصلي اين مكتب، علوم ارتباطات است.البته اين مكتب داراي رويكردي ميان رشته اي بين حوزه ي ارتباطات و فرهنگ مي باشد.
اين مكتب در ارتباطات و فرهنگ با تكيه و تأكيد بر سه مفهوم اساسي زير شكل مي گيرد كه لزوماً با هم هم عرض نيستند.
1- معارف اسلامي:معارف اسلامي نه به شكلي شعارين و نمادين بلكه كاملاً کاربردي و مشخص در مكتب امام صادق حضور جدي دارد.اين مكتب، گزاره هاي ديني غني و سرشار در رابطه با فرهنگ و ارتباطات را در قالب مقالات و در سطحي بالاتر تئوري ها و نظريات قابل عرضه در سطح جهاني بازتوليد كرده و بدين ترتيب ادبيات جديدي را وارد حوزه ي ارتباطات و فرهنگ خواهد ساخت.
2- تبليغ: که آرماني مقدس براي دانشگاه امامصادق عليهالسلام به شکل عام و دانشکدهي معارفاسلامي و فرهنگ و ارتباطات به صورت خاص ميباشد.يکي از مسائل اصلي اين مکتب، طراحي روشهاي مبتني بر دين براي گسترش پيام نبي خاتم(مکتب تشيع) در سراسر جهان هستي ميباشد.
3- سياستگذاري:مکتب امام صادق(ع) گرفتار انتزاعيات نيست و يکي از شاخصههاي جدي اين مکتب طراحي و اجراي نظامهايي براي به فعليت رساندن نظريات و تئوريها ميباشد.
و اما بخوانيد در ادامهي مطلب سخنراني سيد حميد مولانا را كه عليرغم تنگي وقتم با زحمت و دقت تمام آن را آمادهي انتشار كردم:
ادامه مطلب
• لینک ثابت •
چهارشنبه سیزدهم دی 1385
مفهوم شناسی معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات
با سلام و عرض معذرت از تاخیری که بوجود آمد.اما تلاش می کنم که در طی چند روز آینده با چند تا یادداشت حسابی جبران کنم.فعلاْ برای این که دوباره فضای بحث و بررسی گرم شود این یادداشت بحث برانگیز را بخوانید در حدود ده روز دیگر کامل ترین یادداشت فارسی در رابطه با ارتباطات میان فرهنگی را در وبلاگ خواهم گذاشت .
نظر و پیشنهاد یادتان نرود...
سابقاً ما ديدگاهي را مطرح كرده بوديم مبني بر اين كه فرهنگ و ارتباطات فرهنگ+ارتباطات نيست.آن موقع خيلي اجمالي صحبت كرده بودم.در اين يادداشت قصد دارم اندکي اين ايده را با نوعي مدل سازي بازتر کنم.اين ايده مطرح شد که فرهنگ و ارتباطات يعني فرهنگ را با نگاه ارتباطي نگاه كردن و ارتباطات را با نگاه فرهنگي مطالعه كردن.اين مساله خود نوعي مدل سازي ميخواهد.زيرا اين نوع نگاه نه اجتماع فرهنگ و ارتباطات است و نه به نوعي اشتراك؛هر چند كه به اشتراك اين دو نزديك تر است.آنها كه فرهنگ و ارتباطات را فرهنگ+ارتباطات ميدانند به مدلي مثل شكل زير معتقدند:

دايرهي آبي = فرهنگ دايرهي سبز = ارتباطات ...(خودمانيم تا حالا فكر كرده ايد فرهنگ و ارتباطا ت چه رنگي ميتواند باشد)
آنها هم دايرهي آبي و هم دايرهي سبز و به نسبت كمتر فصل مشترك آنها را مورد مطاله قرار ميدهند.بنابراين بي ربط ترين مسائل مربوط به حوزهي ارتباطات نسبت به فرهنگ ميتواند جزو مسائل فرهنگ و ارتباطات تلقي شود..
اما مدل اوليهي نسبتاً درستي كه از جايگاه اين دو حوزهي مطالعاتي و معارف اسلامي ميتوان ارائه كرد،چيزي مانند شكل زير است

يعني ما بيشتر فصل مشتر فرهنگ و ارتباطات را مطالعه مي کنيم و گاهي نيز حوزه هايي از فرهنگ که نزديک آن فصل مشترک است و نيزحوزه هايي از ارتباطات را که چنين وضعيتي دارد را مطالعه مي کنيم و همواره نگاهمان به آن فصل مشترک است/
ما اين نوع نگاه نيز چندان دقيق نيست و نياز به تدقيق بيشتري داردخوب حالا ميخواهيم ديدگاه خود را با دقت نظر بيشتري مطرح نماييم:
ابتدا لازم است مقدمهاي در رابطه با ماهيت علوم انساني مطرح نماييم:علوم انساني همچون باغي بزرگ است كه هر يك از رشته هاي مختلف مطرح در آن از جمله ارتباطات،فرهنگ ، اقتصاد ، سياست و مديريت از دري وارد آن مي شود.از سوي ديگر در جهان معاصر ، پيچيدگي هاي خاص مسائل انساني و اجتماعي ، كارشناسان و پژوهشگران را به سمت مطالعات ميان رشته اي سوق داده است.رشته هاي مختلف علوم انساني در عين حال كه ظاهر با مرزبندي هاي دقيقي از هم تفكيك گشته اند ، اما در نهايت همه انسان را مطالعه مي كنند كه خود مقوله اي پيچيده است و گاهي اوقات پيچيدگي ها و معماهاي مطرح در يك رشته با ورود مفاهيم رشته هاي ديگر روشن و حل مي شود.
بنابراين در علوم انساني خيلي نميتوان مرزبندي كرد و رشتههاي علمي مختلف،بيش از آن كه يك حوزهي مطالعاتي متفاوت با بقيه باشند يك زاويهي ديد خاصي هستند كه مسائل يكساني را مطالعه ميكنند.من هر رشته در علوم انساني را يك نوع ذره بين ميبينم كه به مسائل مختلف كه نگاه ميكند اولاً مسائل خاصي توجهاش را جلب ميكند و ثانياً در هر مساله جنبههاي خاصي از آن جلب توجه ميكند.پس رشتهي ما نيز به لحاظ حوزههايي كه مورد مطالعه قرار ميدهد بسيار عام است.
اما براي ساختن اين ذره بين بايد مطالعاتي داشتهباشيم.حال بحث بر سر اين است كه اين نوع مطالعات چه نوع مطالعاتي است.مدل پيشنهادي من براي اين عدسي در دو حالت ارائه مي شود که بسته به نوع نگاه ما به معارف اسلامي متغير است.اگر معارف اسلامي به معناي مطلق دين و در معناي عام کلمه مدنظر باشد ، آن ذره بين که ما بايد مسائل مختلف را از زاويه ي آن ببينيم چيزي شبيه شکل زير خواهد بود:

دايره ي بزرگ ذره بين همان حوزه ي دين است که نگاه کلي ما از آن منظر است و دايره هاي کوچک نيز با همان توصيفي که گفته شد.÷س زاويه ي ديد ما همان قسمت رنگي است.
اما اگر ما معارف اسلامي را به عنوان يک حوزه مشخص علمي در نظر بگيريم يک دايره ي ديگر به ذره بينمان اضافه مي شود و آن دايره ي معارف اسلامي به رنگ قرمز است:

البته باز جاي بحث وجود دارد که آيا اطلاق معارف اسلامي و فرهنگ و ارتباطات صرفاً داشتن نوعي روي رويکرد ديني در مطالعه ي فرهنگ و ارتباطات است بع عبارت ديگر آيا با فرهنگ و ارتباطات شناس ي مي خواهيم که اجمالاً آدم دين داري نيز باشد يا نه ، ما معارف اسلامي را به عنوان يک حوزه ي مهم مطالعاتي در کنار فرهنگ و ارتباطات قرار داده ايم.و اين که در عمل چگونه شده است خود بحث جدايي مي طلبد.
در يادداشت بعدي کامل ترين يادداشت فارسي در حوزه ي ارتباطات ميان فرهنگي به عنوان حوزه اي که فرهنگ و ارتباطات را مطالعه مي کند را تقديم شما علاقمندان اين حوزه خواهيم نمود.
اميدوارم اين نوع تبيين بتواند گامي موثردر راستاي بحث و بررسي و ارائه ي نظر صاحب نظران اعم از اساتيد و دانشجويان در رابطه باچالش هاي نظري فرهنگ و ارتباطات باشد.
در انتها اين وعده را به علاقمندان اين حوزه مي دهم که يادداشت روش شناسي مطالعات ميان رشته اي که بر اساس کتاب روش شناسي مطالعات ديني نوشته ي احمد فرامرز قراملکي تهيه شده است ، آماده گرديده است و به زودي در وبلاگ قرار خواهد گرفت.
یکشنبه نهم مهر 1385
برداشت های غلط از نام رشته
از نام رشته چه به ذهنتان می آید:
برداشت های غلط از نام رشته
با نام خدا و با سلام.اميدوارم طاعات و عباداتتان در اين ماه شريف مورد قبول درگاه الهي قرار گيرد.اول يک مقدمه که فکر نکنيد حالا ما چهارتا مطلب جدي نوشتيم ادبي نميتوانيم بنويسيم.خدا را شکر ميکنم که بودن در فضاي مباحث آکادميک آنهم در حوزهي علوم انساني که پر از تئوريها و ايسم هاست،احساساتم را چندان تحت تاثير قرار نداده است. اکنون ماه رمضان است و من راقيترين احساسات درونيام را رصد ميکنم..هر چند که بندهاي عاصي بيش نيستم ولي هماينکه خداي تعلي محبت خود و اهل بيت را در قلبم جاي داده است به خود ميبالم...ولکالحمد في جميع ذلک...و عرض ارادتم را به محضر تکسوار مسير عشق با يک بيت شعر اعلام مي دارم:
نشستهام در انتظار اين غبار و اين سوار بيا که کس دگر ندا ز غير تو نميزند
خوب تا به اصطلاح مشتريهاي آکادميکمان نپريدند بويم سراغ اصل مطلب.يادم ميآيد که در چند يادداشت گذشته،قول داده بودم که يافتههاي خود را در رابطه با معارف اسلامي و فرهنگ و ارتباطات بنويسم.بعيد ميدانستم که با اين همه حجم سنگين فعاليتهايي که اين ترم با آن درگير هستيم،فرصتي براي نوشتن به دست آيد ولي الحمدلله در يکي از کلاسهاي به درد نخور و خستهکننده،چنين فرصتي حاصل شد.خوب برويم سراغ اصل مطلب.
اين را خيلي جد ي ميگويم که مطالب بسيار زيادي در اين رابطه براي طرح دارم که از حوصلهي وبلاگ خارج است و من در اين سلسله يادداشتها خيلي اجمالي بحث خواهمکرد البته به نسبت حجم مطالب.از همين اولاول شروع ميکنيم،يعني معارف اسلامي و فرهنگ و ارتباطات.نوع خاص نامگذاري اين رشته به نوعي فضايي را فراهم ميکند تا هر کس به اين نام با زاويهي ديد خاص خود بنگرد.نام سه قسمتي رشته برداشتهاي غلط زيادي را به ذهن متبادر ميسازد- لااقل از نظر من –من فقط به دو برداشت غلط که به وضوح در بين دانشجويان قابل مشاهده است اشاره ميکنم.هرچند که اين بجث،بحث بسيار مهمي ميباشد.چون افراد بر مبناي برداشتهاي خود تصميماتي گرفتهاند و در حوزههايي خاص وارد عمل شدهاند(البته در اينجا اشاره به موارد خاصي نيست) ولي چونميخواهم در مورد مطلب ديگري صجبت کنم،در اينجا فقط خيلي مختصر به اين دو برداشت اشارهاي ميکنم.اگر نظر مخالف داريد،يه ندايي بدهيد تا بيشتر توضيح دهم .
اين دو برداشت غلط عبارتند از 1-خيلي خلاصه ، معارف اسلامي و فرهنگ و ارتباطات يعني معارف اسلامي + فرهنگ + ارتباطات ...تازه این که خوب است بعضی ها درعمل اینگونه می اندیشند که معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات یعنی فرهنگ + ارتباطات
ديگه اين رو خيلي تلگرافي گفتم.کنايهفهمهاي مجلس کجايند...؟؟؟!!!
2-گروهي ديگر که کم هم نيستندفکر مي کنند که معارف اسلامي و فرهنگ و ارتباطات در واقع همان ارتباطات خودمان است.معارفاسلامي که پيشوند تمام رشتههاي دانشگاه است و فرهنگ هم که نون و آب ندارد و تو بورس نيست.و دوران دوران ارتباطات است.
البته من به ديدگاههاي اين دو گروه احترام ميگذارم ولي اينجا با تاکيد نظر خود را اعلام ميکم که معارف اسلامي و فرهنگ و ارتباطات هيچکدام از اينها نيست.ميخواستم بيشتر بنويسم ولي مثل اينکه زياد شد و در حد يک يادداشت نوشتم
اگر دانشجوي اين رشته هستيد يا اين جور بحثها به نوعي با شما مرتبط ميشود و دنبال ديدگاههاي تازه د راين زمينهميگرديد اين سلسله يادداشتها را دنبال کنيد.حتماً نظرات .و پيشنهادات خود را مطرح کنيد مخصوصاً مخالفان ديدگاههاي من
• لینک ثابت •
چهارشنبه چهارم مرداد 1385
اجمالی از معرفی رشته
در رابطه با اين سوال كه رشتهي فرهنگ و ارتباطات به دنبال چسيت نكات و مسائل زيادي قابل طرح است.گذشت زمان و تجربه ي دروس مختلف تاثير بسيار زيادي در روشن شدن فضاي رشته براي دانشجويان دارد.براي بنده نيز شرايط بدين نحو بوده است.اما قبل از اين كه يافتههاي خود در رابطه با فرهنگ و ارتباطات را طرح كنم،مقدمهاي را كه در نشريهي الكترونيكي دعوت مطرح شده به همراه چند پيوند معرفي ميكنم:
رشته معارف اسلامي و فرهنگ و ارتباطات تلاشي بنيادين در تحول نگرش به مسئله تبليغ بود . عنوان رشته به خوبي نشان ميدهد كه رويكردي ميان رشتهاي دارد. رويكرد درون رشتهاي روندي هرم وارونه دارد كه در يكي از شاخه هاي علوم ، تخصصي پيش خواهد رفت .اما در نگرش ميان رشتهاي يك مسئله به عنوان هسته مركزي قرار ميگيرد و از علوم ديگر كه در حل اين مسئله سودمند است، بهره ميبرد. مسئله تبليغ در رشته معارف اسلامي و فرهنگ و ارتباطات همان هسته مركزي است. مهمترين علومي كه راهگشا براي حل اين مسئله مي توانست باشد چهار عنوان زير تشخيص داده شد :
1- علوم ارتباطات
2- فرهنگ شناسي
3- دين شناسي
4- جامعه شناسي
نام رشته نيز حاصل اين تقسيم بندي بود : فرهنگ و ارتباطات
در واقع هدف اصلي رشته معارف اسلامي و فرهنگ و ارتباطات را مي توان در جمله زير خلاصه نمود :
«گسترش و تعميق مباني علمي حوزه فرهنگ و ارتباطات جهت ايجاد پشتوانه علمي براي گسترش اسلام»
براي آشنايي با دانشكده معارف اسلامي و فرهنگ و ارتباطات ميتوانيد به پيوندهاي زير مراجعه كنيد:
• لینک ثابت •
پنجشنبه چهارم خرداد 1385
فرهنگ و ارتباطات به دنبال چیست؟اساتید چه می گویند...
مدتي بود كه اين سوال اساسي كه رشتهي فرهنگ و ارتباطات به دنبال چيست؟.ذهن بنده و تعداد ديگري از دانشجويان را به صورت جديتر ي مشغول به خود كرده بود.براي پاسخ به اين سوال به سراغ اساتيد مختلف رفته و با آنها مصاحبه كرديم.متن اين مصاحبه ها و نيز جمع بندي آنها را ميتوانيد در نشريهي الكترونيكي دعوت – نخستين نشريه چند رسانه اي دانشجويي كشور بر روي لوح فشرده ملاحضه فرماييد. در اين قسمت گزيدهاي از مصاحبه با حجهالاسلام دكتر محمد سعيد مهدوي كني فارغالتحصيل اين رشته و معاونت آموزشي دانشكده و نيز رئيس حوزهي رياست دانشگاه امام صادق(ع) كه توسط بنده و آفاي سيد محمد علي غمامي دبير سابق انجمن علمي دانشجويان در تاريخ 25/11/84 گرفته شده است ملاحضه ميفرماييد.به تمام دانشجويان اين رشتهي جديد التاسيس توصيه ميكنم كه اين مصاحبه را به دقت بخوانند

بر روی ادامه مطلب کلیک کرده و متن کامل مصاحبه را بخوانید...
ادامه مطلب
• لینک ثابت •

