شنبه یازدهم خرداد 1387
در بيمايگي فلسفه رسانه (فلسفه رسانه در گفتگو با پروفسور مولانا)
اشاره
در چند يادداشت گذشته مطالبي را در رابطه با فلسفه رسانه مطرح ساختيم. شايد بهانه ي اين يادداشت جديد گفتگوي نسبتاً طولاني ام با دکتر مليح(مسئول فلسفه رسانه دانشکده صدا و سيما) و نيز برگزاري همايش دانشجويي فلسفه رسانه باشددر واپسين روزهاي سال 86 فرصتي فراهم شد تا با پروفسور مولانا به گفتگو بنشينم. در اين گفتگو مباحث بسيار مهمي مطرح شد که در چند يادداشت آينده سعي خواهم کرد به تفصيل به اين مباحث بپردازم. هر چند موضوع اصلي بحث، انديشههاي بنيادين حوزه ارتباطات يا شايد به تعبيري فلسفه ارتباطات بود اما در طول صحبت، سيد حميد مولانا به مباحث بسيار مهم ديگري اشاره کردند که بسيار جالب بود. يکي از اين مباحث موضوع فلسفه رسانه بود. در ادامه به طور خلاصه به بررسي ديدگاههاي ايشان خواهيم پرداخت. لازم به ذکر است دکتر آشنا نيز در ادامه اين گفتگو به ما پيوستند و و با طرح سؤالات و نکات مهمي بر غناي مباحث افزودند. جملاتي که داخل گيومه(" ") ميآيد نقل قول دقيق از پروفسور مولانا است.
موضوع فلسفه رسانه را دکتر آشنا مطرح کرد: در ايران توجه بيشتر به فلسفه رسانه و آن هم زيربخش فلسفه تکنولوژي با نگاه خاص هايدگري. ما در اين باره مفصل صحبت کردهايم.
مولانا گفت: " به عقيده من رسانه خودش فلسفه ندارد و اصلاً نميشود از رسانه فلسفه درست کرد". اين حرف حرف عجيبي بود که در نگاه اول بسيار تعجب برانگيز بود. اگر کمي بيشتر دقت کنيم متوجه تفاوتهاي بنيادين مثلاً "ارتباطات" و "رسانه" ميشويم. بهگونه اي که از "ارتباطات" ميتوان فلسفه درست کرد ولي از رسانه نه. و اين اساساً حرف دقيقي است که از رسانه نميتوان فلسفه درست کرد. مولانا در ادامه توضيح ميدهيد که: " ولي از ديدگاه فلسفي ميتوان تکنولوژي را مطالعه کرد کما اين که هايدگر اين کار را کرده در اين صورت ميتوان رسانه را در آن بستر مطالعه کرد".
آشنا ادامه ميدهد که " در واقع ما اين مسائل را در بنيادها حل نکرديم و حالا آمدهايم ته خط و ميخواهيم اينجا مسائل را حل کنيم".
مولانا در ادامه به ريشهيابي وضع موجود فلسفه رسانه ميپردازد. او مهمترين مشکل حوزه فلسفه رسانه در ايران را نداشتن پيشکسوت ميداند: "علتش هم خيلي واضح است. چون اين حوزه پيشکسوت و پيشقدم ندارد چون يکي دو نفر پيشکسوت نداريم که ابتدا بيايند و اين بحثها را شکل دهند و بقيه از آنها پيروي کنند. و به خاطر همين مسأله هر کسي که کنجکاو ميشود مينشيند با خوش فکر ميکند که من چيکار کنم و زود ميرود پيش هايدگر و يک چيزي برميدارد و مينويسد و اين خيلي بد است". (اگر در همايش اخير فلسفه رسانهها حضور داشتيد اين موضوع را خيلي خوب احساس ميکرديد).
" در واقع اين اساتيد يا دانشجويان ميخواهند هم يک چيزي ياد بگيرند و هم اين که يک چيز جديدي ارائه بدهند ولي مايه اين کار را ندارند. مثل اين که ما شاطري هستيم که خميرش را افراد ديگري درست کردهاند. ما بايد خودِ مايه را بخوانيم". پس آنچه که الان به عنوان فلسفه رسانه در ايران موجود است بيشتر شبيه يك بازي است.
او به مشکلي بزرگ در جامعه ارتباطات ايران اشاره مي کند: " در کشور ما ارتباطات را همهاش از جنبه راديو، تلويزيون و روابط عمومي و چيزهايي از اين دست مطالعه ميکنيم و اين امور را ول نميکنيم، اين مشکل بزرگ ما است".
مولانا در ادامه به کتاب "چهار تئوري مطبوعات" اشاره ميکند که در بحبوحه جنگ سرد چاپ شد. مولانا اين کتاب را " يکي از اولين کتابهايي که فلسفه را با رسانه ربط داد" ميداند و به نظر او " يکي از پرنفوذترين کتاب ها در سطح جهاني" است. به دليل اهميت زياد اين کتاب در يادداشت ديگري به طور مفصل به اين کتاب خواهيم پرداخت اما فعلاً به همين قدر اکتفا ميکنيم که مولانا گفت : " هر کس اينرا باور کند ديگر هر چه شنا کند خفه ميشود هر کسي ميخواهد باشد، من، شما يا معتمد نژاد و ... و به عقيده من اين اتفادق رخ داد".
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387
فلسفه ارتباطات در گفتگو با دکتر آنت هولبا
فلسفه ارتباطات در گفتگو با دکتر آنت هولبا
اشاره
در رابطه با موضوع فلسفه ارتباطات به دنبال جستجوي اينترنتي گستردهاي که داشتم به اسامي برخي از صاحبنظران حوزه فلسفه ارتباطات برخوردم. در ادامه با ارسال ايميل به اين اساتيد از آنها خواستم که به مهمترين مکاتب و نظريهپردازان اين حوزه از ديدگاه خود بپردازند. يکي از اين اساتيد که چندين بار تبادل ايميل با ايشان داشتم دکتر آنت هولبا بود. در اين يادداشت به برخي از نکاتي که دکتر هولبا در زمينه فلسفه ارتباطات به ان اشاره داشتهاند ميپردازم. فرصت ترجمه اين عبارات نبود اما اين عبارات پيچيدگي خاصي ندارد و براي علاقمندان قابل استفاده است. فکر می کنم در ادامه مطالبی که در این وبلاگ در این زمینه منتشر شده است این یادداشت نیز جزو معدود مطالبی است که جستجوگران حوزه جدید فلسفه ارتباطات می توانند به آن دسترسی داشته باشند. از دکتر هولبا نیز نهایت تشکر را دارم که واقعاْ پاسخ های مفصلی به ایمیل های بنده دادند
معرفي
Dr Annette Holba is Assistant Professor in the Communication and Media Studies Department at Plymouth State University in New Hampshire, USA.
From: "Annette Holba"
To: "mahdi-16m.yousefi"
Date: Sat, 1 Mar 2008 14:01:20 -0500
* ايشان در پاسخ به نظريهپردازان و مکاتب فکري حوزه فلسفه ارتباطات (specific theorists or schools of thought in philosophy of communication ) در آمريکا اشاره نمودند. که 6 حوزه زير را شامل ميشود:
1. Duquesne University's Department of Communication and Rhetorical Studies undergraduate and graduate program are significant to the PhilComm field - check their programs of study and the faculty who drive the program:
Check out what the faculty publish, such as Ronald C. Arnett's latest book, Dialogic Confession ( or many of his other publications). His scholarly voice is currently at the front of the philcomm movement (though he might not see it that way!). Janie Harden Fritz, Pat Arneson, and Kathleen Roberts are all making unique contributions to this area of the field. Check out their work! These are just a few names/philosophers to consider.
2. Other individuals who are also propelling philcomm in the United States include: Michael Hyde (Wake Forest University), Ramsey Eric Ramsey (Southern Arizona University), Calvin Schrag (Emeritus), David Gunkel (Northern Illinois University). Of course there are others and we can continue to communicate if you'd like so I'd better understand what information might better help you.
3. The Eastern Communication Association has a Philosophy of Communication Interest Group that is devoted to issue of philcomm.
4. The National Communication Association has a Communication Ethics Division in which issues of PhilComm and Ethics are explored.
5. And of course, the International Communication Association has PhilComm too. Are you already linked in to ICA? ICA might be a good place to attend and see the current threads of philcomm emerging.
6. As far as traditional theorists - we explore Heidegger, Buber, Ricoeur, Gadamer, Arendt, (currently) Benhabib, and many of the traditional western philosophers related to their communication considerations
* همانگونه که ديده ميشود ايشان در پاسخ به مراکز پژوهشي و دانشگاهي و نيز افرادي که در آمريکا موضوع فلسفه ارتباطات را مورد مطالعه قرار ميدهند اشاره کرده است. همچنين به برخي از فيلسوفان صاحب نظر در اين حوزه از جمله هايدگر، بوبر، ريکور، گادامر، آرندت، و بن حبيب اشاره داشتند.
* دکتر هولبا پاسخ بسيار گرمي داشتند. ايشان به فلسفههاي شرقي نير علاقمند بوده و تمايل داشتند تا در اين زمينه گفتگو با ايشان ادامه پيدا کند.
* به نظر ميرسد بر اساس سنت موجود در دانشگاه دوکين، اين تقسيمبندي بيشتر از منظر رتوريک (rhetoric) ميباشد. هر چند قضاوتهاي دقيقتر بايد در ادامه صورت گيرد.
* در يکي از ايميلها ايشان به برخي از منابع اعم از مقالات و کتب در زمينه فلسفه ارتباطات اشاره کردند.
* ايشان در پاسخ به سوالي درباره نگاه ايشان به فلسفه ارتباطات و نيز منظر شرقي در اين زمينه اينگونه توضيح دادند:
To me, I agree with Pat Arneson (author of Perspectives on Philosophy of Communication) that philcomm is a 'reasoning art' along the same way Plato used Socrates to explore questions of life, rhetoric, and justice (and so on). But that is also too easy of a response because the nature of what is being reasoned involves complex issues of what it means to be human and how to 'be' among others in the world. I think that through philcomm we can open new doors to new possibilities and understand the world we know in different ways - this investigation is through philosophical thought and centers around how people communicate in the world - but the word communication is much more of a textured understanding - not just a process of encoding and decoding but a processual movement of ideas between others. Philcomm involves the human condition, human experience, and human existence - it is a convergence of philosophies within communication AND communicative praxis. This is how I would begin to define philcomm from my western perspective. My understanding is incomplete though because I want so badly to understand philcomm from an eastern perspective - I think having this understanding can help us to move beyond the stereotypes you mentioned - philcomm permits people from different cultures, experiences, ideologies, and perspectives to share a human encounter and come away different from it. Philcomm can help people respect others.
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387
شماره دوم فصلنامه الكترونیكی دعوت منتشر شد
اشاره
بعید می دانم اسم نشریه دعوت را شنیده باشید ولی مطمئنم در آینده زیاد خواهید شنید. دعوت یک نشریه دانشجویی است که بر اساس اهداف و دغدغه هایی خاص شکل گرفته است و در تلاش است تا گفتمان جدیدی را در جامعه ارتباطات ایران طرح کند اما خوب در آغاز راه است. بنده خودم نیز به لحاظ محتوایی انتقاداتی به ان دارم اما من حیث المجموع به عنوان یک کار دانشجویی و در نوع خود بی نظیر است. جا دارد از زحمات آقای غمامی دوست عزیزم دوباره تشکر کنم. سعی کنید حتماْ یه نگاهی به این نشریه بیندازید. شاید بعداْ بیشتر در موردش صحبت کردیم
شماره دوم فصلنامه الكترونیكی دعوت در اویل بهار سال ۱۳۸۷ بر روی دو لوح فشرده (CD -DVD) منتشر خواهد شد. این شماره شامل یك ویژه نامه با موضوع مطالعات قرآنی در حوزه فرهنگ و ارتباطات و مقالات، گزارشها و تولیدات چندرسانهی دانشجویان(مستند، مصاحبه و …) خواهد بود. فهرست مطالب آن را ميتوانید در این لینك ببینید. ادامه مطلب
+ فهرست مطالب
+ نسخه آزمایشی
+ شناسنامه نشریه
• لینک ثابت •
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387
تلقي جديد از دين و بسط دانش جديد مطالعات اديان
اشاره
این ترم درسی داریم به نام مطالعات ادیان با استاد محترم جناب آقای دکتر گیویان. ایشان از همون اول نشون دادند که می خواهند متفاوت از بقیه باشند نمونه اش هم این که در پایان یکی از جلسات باهاشون رفتیم بوفه دانشگاه و یک حالی به خودمون دادیم. پس باور کنید که ایشان آدم متفاوتی هستند. بگذریم! برای این درس قراره یه سری کارها بکنیم تا عزیز بمانیم ما هم طبق معمول...! بالاخره شلوغی درس و مطالعه و ... است و کمی اراده. ان شا الله که به خیر و سلامتی تمام بشه. اما غرض از تصدیع طبق معمول ما شروع بع درآوردن چارچوب های این درس نمودیم هر چند در این یادداشت مختصر. البته موضوع مطرح شده بسیار مهم است. امیدوارم فرصت دیگری فراهم شود تا بتوانم بر مبنای تفکیکی که آیه الله هادوی تهرانی از سطوح دین دارندُ دانش جدید مطالعات ادیان را جایابی کنم که این می تواند کار مفید و جدیدی باشد
در بحث از روش تحقيق در علوم علاوه بر شناخت ماهيت دقيق، وقوف به دانش يا گسترههايي که تحقيق متعلق به آن است، ضرورت دارد. حزم و تدبير اقتضا ميکند که پيش از آغاز تحقيق در گسترهاي خاص بر آن گستره وقوف پيدا کنيم.
در واقع پيش از ورود به هر گستره معرفتي و از جمله مطالعات اديان لازم است مفروضات بنيادين اين علم و نوع نگاه خاصي که باعث شکلگيري اين علم گرديده است را مورد بررسي قرار دهيم. مجموعه اين مسائل که نوعاً با عنوان فلسفه هر علم مطرح ميگردد تأثير بسزايي در درک واقعيت ها، خلاءها و نقاط قوت آن علم و نيز اتخاذ رهيافتهاي پژوهشي جوابگو در موضوعات پژوهشي متناسب با آن علم دارد.
انديشه و تفکر درباره مقوله دين قدمتي به اندازه خود انسان دارد. پرستش گرايشي فطري در انسان بوده و در هميشه تاريخ همراه او (شهيد مطهري). اما ما بايد از تفکرهاي منظم و انباشتهاي معرفتي در مورد دين سخن گوييم يعني آنچه که آن را دستگاهواره معرفتي يا Discipline مينامند.
ابتدا لازم است که تعريفي از مطالعات اديان با به تعبير دقيقتر "مطالعات ديني" (Religious Studies) داشته باشيم. فرامورز قراملکي در کتاب روششناسي مطالعات ديني، مطالعات ديني را اين گونه تعريف ميکند: " دين پژوهي بنا بر تعريف لفظي تحقيقات متعلق به دين است. مطالعات ناظر به اديان و تعاليم و آموزههاي ديني و تحقيق درباره رفتارها، مناسک، و پديدارهاي ديني را به طور کلي دين پوهي ميخوانيم" (فرامرز قراملکي، 1385).
طبعاً با چنين گستره معرفتي بزرگي، تعداد زيادي از دانشها را مي توان در گروه مطالعات دين قرار داد. اما قراملکي با تفکيک دو نوع نگاه به دين، هفت شاخه عمده براي مطالعات ديني برميشمرد. اين هفت گستره عليرغم تمايز منطقي و تفکيک منطقيشان ارتباط وثيقي با هم دارند که تنها در چارچوب نوعي نگاه سيستمي قابل درک است.
مطالعات ديني را به دو گروه دانشهاي سنتي و جديد ميتوان تقسيم کرد. اين تقسيمبندي زماني نبوده و بر اساس دو نوع نگاه کاملاً متفاوت به مقوله دين پايهريزي شده است.
هويت دين در نگرش سنتي جز پيام الهي به بشر و پاسخ آدمي به ان نيست. خداي اسلام متکلم بوده و از سر لطف انسانها را مورد خطاب قرار ميدهد. اين نوع نگاه (يعني نگاه پيام و خبر بودن به آموزههاي ديني) لوازم منطقي و نتايج معرفتي فراواني دارد. در واقع بر اساس اين نوع نگاه است که آيات قرآني به سه حوزه آيات الاحکام، آيات العقائد و آيات الاخلاق و المناسک تقسيم ميشود. البته اين نوع نگاه نگاه بديلي نيز دارد که معتقد است که در هر گزاره ديني هر سه نوع موارد ديده ميشود (ديدگاه محمد لنگهاوزن).
بر مبناي اين نوع نگاه سنتي به سه معرفت نياز است که سه دانش اصلي شکل گرفته عبارتند از اخلاق (تبيين ديدگاههاي وحي در باب ارزشها و تکاليف جوانحي)، فقه (تبيين ديدگاههاي وحي در خصوص تکاليف جوارحي) و کلام (تبيين ديدگاههاي وحي در خصوص طبيعت، انسان و هستي). اين علوم و به ويژه فقه و اخلاق هنوز نيز پويايي خود را حفظ کردهاند و کماکان مباحث و چالشهاي بسياري درباره ساختار اين دانشها و مسائل آن وجود دارد.
اما تفکر رايج در دوره مدرنيته نگرشي تازه را نسبت به دين ايجاد کرد. رشد دانشها تجربي و رواج ديدگاههاي سکولاريستي دو دليل عمده در اين چرخش بود. دانشمندان بزرگي چون فرويد، مارکس و دورکيم دين را به عنوان پديداري روانشناختي و جامعهشناختي مورد پژوهش قرار داده و به اين ترتيب خط جديدي از دين پژوهشي به وجود آمد. تلقي جديد از دين آن را به عنوان يک واقعيت بشري مستق تفسير ميکند. البته اين نوع نگاه لزوماً با تلقي سنتي متباين و جمع ناشدني نيست.
در نگرش جديد آنچه که مورد پژوهش است، در واقع خود دين به عنوان آنچه از طرف خدا بر انسانها نازل شده است نيست بلکه دينداري به عنوان باورها و رفتاره هاي ديني بشر موضوع تحقيق و بحث قرار ميگيرد. بر اين مبنا چهر گستره عمده از دانش شکل گرفته است که عبارتند از : روانشناسي دين، جامعه شناسي دين، تاريخ اديان و فلسفه دين. سه دانش نخست از مطالعات تجربي دين تلقي ميشوند که به شناخت دين به عنوان واقعيت رواني، اجتماعي و تاريخي ميپردازند. فلسفه دين نيز به مطالعه معرفت دين ميپردازد و ابزار آن تحليلهاي منطقي است و نگاهي معرفت شناختي به معرفتهاي بشري گوناگون حول دين دارد.
گسترههاي هفت گانه ياد شده به رغم تمايز معرفتي در مسائل متداخلند و و از اين روي با يکديگر تعامل معرفتي دارند. اثر بخشترين شيوه مطالعات ديني در پرتو توجه به اين تعامل دست شستن به حصرگرايي روششناختي و روي آوردن به مطالعات ميانرشتهاي است.
• لینک ثابت •
پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386
پنجمين گردهمايي نشانهشناسان مکتب تهران... "آبميوهها در انتظار نشانهشناسان"
اشاره
ديروز در دانشگاه هنر پنجيمن نشست نشانه شناسی هنر با عنوان مطالعات پیشانشانه شناختی در سنت اسلامی ایرانی برگزار شد. من تمام سخنرانی ها را بودم. بخوانید خوانش بنده را با چند نکته. اول از حاشيهها شروع ميکنم تا به مکتب تهران برسم:
1- آنچه که در بدو ورود به دانشگاه هنر برايم جالب بود فضاي خود دانشگاه هنر بود. تا حالا انجا نرفته بودم. دانشگاه هنر در تبريز بسيار فضاي زيبايي دارد و خودش تقريباً آثار باستاني است. اما فضاي دانشگاه هنر تهران هيچ نسبتي با هنر و هنرمندان نداشت (جز يه آدمه عجيب غريب چوبي که وسط سالنشون نشسته بود و داشت فکر ميکرد!). هنر پست مدرن نيز کار اونها رو راحت کرده يود (چون تو چند تا ديواراشون از اون چيزهاي اجق وجق سياه کشيده بودند که لابد هنر بود). شايد جايي مثل دانشگاه ما براي دانشگاه هنر خيلي مناسبتر بود (به خاطر طبيعت بسيار زيبايش که واقعاً بينظير است) البته اگر دو جنسيتي بود چون اونجور که من ديدم ظاهراً دانشجويان آنجا بيشتر الهام هنريشان را از با هم بودن بدست ميآورند.
2- "خدا لعنت کند کسي را که آبميوه را اختراع کرد". اين جمله را يکي از اساتيد برجسته نشانهشناسي که واقعاً استاد است در حاشيه همايش و به هنگام پذيرايي در گفتگويي سه نفره گفت. واقعاً بعد از چند تا سخنراني سنگين و بعضاً خسته کننده يه چايي مشدي ميچسبه. اما دريغ از چايي که آبميوهها در انتظار نشانهشناسان بودند. من چون همشهري آن استاد بودم واقعاً درک ميکردم که چه ميگفت. انصافاً هيچ چي چايي نميشه. چايي يک دالي است که در هر نظام دلاي مدلولش هميشه آرامش و لذت است. راستي يک چيز عجيب، ميدانستيد علت رشد بيسابقه اروپا بعد از قرن 16 (که نوعاً سوال برانگيز و مجهول است) ميتواند کشف چاي از هند توسط انگلستان باشد!
3- عنوان "مکتب تهران" را دکتر نامور يعني آخرين سخنران اين نشست به کار برد. موضوع اين نشست نيز مطالعات پيشانشانهشناختي در سنت اسلامي ايراني است که بسيار نزديک به اين فضا بود. ضمن اين که اين امر تلنگر جدي به همه رشتههاي ديگر است که پيشينه بسيار بيشتري دارند براي اين که به فکر باشند و مکتبي براي خود دست و پا کنند بايد بگويم از آنچه که من امروز ديدم خيلي رنگ و بوي مکتب تهران نميآمد. بعضيها که صحبت ميکردند از بس نشانهشناسي را از متون اصلي خوانده بودند که اصلاً لحن صحبتشان فرانسوي شده بود و به زحمت ميتوانستند فارسي حرف بزنندد. بحثهايي هم که مربوط به سنت ايراني اسلامي بود عملاً با استقبال چنداني روبهرو نگرديد و بعضاً با چالشهاي بسيار جدي مواجه شد (به گونهاي که ارائهدهنده يکي از آن مقالات به اين متهم شد که اساساً نميداند نشانه چيست). عمده بحثهاي ديگر نيز موضوع و دغدغهشان چيز ديگري يود (مثلاً ميخواستند ديدگاههاي دريدا را بررسي کنند و يه گوشه چشمي هم به مولانا داشتند حالا خدا ميداند چقدر به جا و درست). بعضي ديگر از مقالات نيز عملاً ربطي به موضوع نداشت (مثل موضوع شيرين ملاحت و بلاغت يا هر دوي آنها!).
4- در ذهنم تثبيت شده بود که "هر چيزي که جديدتر باشد درستتر و صحيحتر است" يک مغالطه است. اما يکي از اساتيد در پاسخ به نقدي که بر مطالبش وارد شده بود گفت "اين تلقي مربوط به 150 سال پيش است" و کسي هم چيزي نگفت. تا حالا موارد زيادي از اين مغالطهها در سخنرانيهاي دانشگاهي ديده بودم. مثلاً در چند تا سخنراني که دانشکده علوم اجتماعي رفته بودم. دارم به اين فکر ميکنند که اين که دانشجويان حوزه علوم انساني منطق نميخوانند و منطقي فکر نميکنند مي تواند سر جاي خود چقدر خوب باشد. مثلاً وقتي که با يک چالش جدي مواجهي و به فنون منطقي مسلطي!
5- دکتر عباسي از چهرههاي بسيار جالب همايش بود. خيلي آدم اکتيوي بود. وقتي او را ميديدم جوونيهاي ويتگنشتاين برايم تداعي ميشد (بر اساس عکسي که از ويتگنشتاين ديده بودم و الا ما همديگر را نديدهايم!). تو هر صحبتي ميخواست بفهماند که آدم ساختارگرايي است و دعواي عجيبي داشت با دکتر نجوميان (که به قول عباسي نفر شماره يک در ايران در رابطه با دريدا است) که کاملاً پست مدرن و پسا ساختارگرا و بر مبناي انديشههاي دريدا پارادوکسيکال فکر ميکرد. خلاصه آخر سر يکي از سخنرانان با طرح موضوع ملاحت در سنت ايراني اسلامي توانست دل اين دو عزيز را بدست آورد. او گفت زيبايي در اثر ساختار شکني و قرار گرفتن در يک ساختار جديد به دست ميآيد!
6- بيشک احمد پاکتچي بهترين سخنراني اين همايش را داشت. کما اين که او به عنوان سخنران اول بود. مثل هميشه دقيق، عميق و جديد. چون او آدم دائرهالمعارفي است برخي او را متهم ميکنند که سطحينگر است ولي به نظر من واقعاً بيانصافي است. او معتقد بود که علم اصول (به عنوان يکي از علوم با سابقه در سنت اسلامي ايراني) با رفتن به سمت پارادايم نشانهشناسي توانسته معضل هرمنوتيکي را لااقل در حوزه متون ديني حل کند. در حاشيه همايش در اين زمينه بيشتر با او صحبت کردم. اين نکته سر جاي خود بسيار جاي تفصيل دارد. در مجموع ساير استادهايي که از دانشگاه ما آمده بودند و متکفل جنبه اسلامي موضوع بودند خوب آبروداري کردند و براي ما جاي افتخار بود.
7- دوست دارم آخرين نکته را با يک موضوع علمي که در همايش مطرح شد پي بگيرم. دکتر سپهري به الگويي سه گانه در فهم نشانه و ماهيت آن اشاره داشت. مبناي اين الگو از سيد حيدر آملي بود. در اين الگو بر خلاف الگوي دو گانه دال و مدلولي که در نشانه شناسي حاکم است، الگويي سه وجهي معرفي شده بود که نشانه را ترکيبي از ظاهر، باطن و باطن الباطن ميدانست. جدا از انتقاداتي که به اين مقاله وارد شد و بسياري از آنها به اعتقاد بنده وارد بود، اين الگو بسيار برايم جالب بود. فکر ميکنم اين اگو پتانسيل بيشتري براي کار دارد
شنبه یازدهم اسفند 1386
تعاريف ملي از فرهنگ و تعريف شوراي عالي انقلاب فرهنگي
اخيراً تحقيقي با عنوان "جستاري در تعاريف مفهوم فرهنگ" براي درس "مطالعات ميان فرهنگي" دکتر بشير، انجام دادهام. تلاش خواهم کرد به تناسب برخي موارد آن را در وبلاگ بگذام. همانطور که خواهيد ديد هر يک از کشورها به تناسب جهانبيني حاکم در آن کشور به تعريف ملي فرهنگ پرداختهاند که برخي از آنها را خواهيد ديد.
جالب است که شوراي عالي نيز بالاخره يه کاري کرده اما کمي در تعريف ارائه شده فکر کنيد...!!!؟؟؟
تعاريف ملي از فرهنگ
به دنبال مباحث انتقادي که در پي مباحثي چون امپرياليسم فرهنگي در يونسکو مطرح گرديد، موضوع تعاريف ملي از فرهنگ (National definition of culture) به وجود آمد. کشورهاي مختلف بر اساس سياستهاي فرهنگي مختلفي که دارند فرهنگ را براي خود تعريف کردهاند که در اين قسمت تعاريف ملي کشورهاي روسيه، فرانسه، آلمان، کانادا، ايتاليا و پرتقال ذکر ميگردد. اين امر نشان ميدهد که هر يک از کشورها بر مبناي جهانبيني خود به يک تعريف اختصاصي از فرهنگ پرداخته و در سياستگذاريها وبرنامهريزيها همان را مبناي عمل قرار ميدهند.
مروري بر تعاريف ملي برخي کشورها
Russia
The national definition of culture is based upon the high public esteem for the fundamental social role that national culture plays in the life of the state and society.
Culture is regarded as a basic element of social consciousness; it is believed to be the whole system of values that forms national identity and integrity of the Russian nation, influencing all sectors of state and civil society.
In a secular democratic state, the main objective of culture is the preservation of the spiritual and moral orientations of the people, and thus the formation of a national ideology. In recent documents as well as in the new version of the Basic Law on Culture (under discussion) the stress is put on the role of culture in personal development and self-realisation, on cultural rights, access, and participation.
بقيه (از جمله تعريف شوراي عالي) را در ادمه مطلب بخوانيد...
ادامه مطلب
دوشنبه ششم اسفند 1386
کلاسهاي ارتباطات بينالملل پروفسور مولانا
مولانا دو روز پيش دوباره به تهران آمد. ديروز گفتگويي يکساعته با او داشتم. قول داد که اين دفعه بيشتر با دانشجويان باشد. در اين گفتگو بيشتر در مورد مباني معرفتي علم ارتباطات صحبت کرديم که ان شاالله در آينده يادداشت مفصلي در اين باره خواهم نوشت.
اما فعلاً در اين يادداشت ميتوانيد به کلاسهاي ارتباطات بينالمللي پروفسور مولانا که دو سال پيش و براي دانشجويان دوره دکتري در دانشگاه امام صادق عليهالسلام برگزار گرديده بود دسترسي داشته باشيد. مرکز خدمات رسانهاي دانشگاه زحمتش را کشيده است.
دانلود فايل صوتي ۲۱ جلسه
1-2-3-4-5-6-7-8-9-10-11-12-13-14-15-17-18-19-20-21
منتظر يادداشتها بعدي باشيد...
چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386
آسيبشناسي مباحث موجود فلسفه رسانه
مقدمه
فلسفه رسانه يکي از حوزههاي بسيار جديد براي پژوهش و نظريهپردازي است که در کشور ما عمر اين موضوع به نيمدهه نيز نميرسد. اين موضوع چند سالي است که در محيطهاي دانشگاهي کشور به جد مطرح گرديده است و در بيان چيستي و مسائل آن و البته بيشتر نظريات مطرح در آن، مقالاتي نگاشته شده و سخنرانيها و نشست هايي برگزار گرديده است.[1]
وقتي از "فلسفه رسانه" صحبت ميکنيم به هيچ روي صحبت از حوزهاي مدون و داراي چارچوب در کنار ساير مباحث و زيرشاخههاي رشته مطالعات رسانهها (Media Studies) نيست. بلکه بحث از علمي در آستانه ظهور و شکلگيري است. اين واقعيت باعث گرديده است تا صاحب نظران اين حوزه در مواضعي بسيار مهم و اساسي در اين زمينه ديدگاههاي نسبتاً متفاوتي ارائه داشته[2] و مسير تحقيق در اين حوزه را با پيچيدگي هاي و سؤالاتي اساسي مواجه سازند.
روشن است آنچه در اين حوزه بيش از همه حائز اهميت است طراحي چارچوبي نظري براي اين موضوع جديد ميباشد تا در قالب آن ديدگاهها و نظريات مطرح شده جايابي شده و قابل بحث و بررسي باشند. مطالعه و بررسي اندک ادبيات موجود در اين حوزه نشان ميدهد به دليل فقدان چارچوب نظري جامع و دقيقي براي اين موضوع، انوع مختلف مسائل و موضوعات در حوزه مطالعات رسانهها به اسم "فلسفه رسانه" مطرح گرديده و از طرف ديگر از ابعاد بسيار مهمي از اين موضوع غفلت گرديده است.
دو آسيب جدي ادبيات موجود
صاحبنظران حوزه روششناسي، تحويلينگري (Reductionism) [ که بعضاً به کاستيگرايي يا تقليلگرايي نيز ترجمه شده است] را مهمترين معضل شناختي سده بيستم معرفي کردهاند (larouche, 2004). از آنجا که اين نوع نگرش زاده عصر تفکر مدرنيسم است، تقريباً در تمامي حوزهها گسترش يافته است. دانشمندان حوزههاي مختلف تعابير و تعاريف متفاوتي از تحويلينگري داشتهاند اما به بيان ساده ميتوان گفت تحويلينگري "خطاي اخذ وجهي از شيء به جاي همه هويت آن" است (فراموز قراملکي،۱۳۸۵).
حوزه مطالعات رسانهها و به ويژه فلسفه رسانهها نيز از اين امر در امان نمانده است. تقليل مفهوم عام رسانه به رسانههاي جديد و نيز منقسم دانستن فلسفه رسانه از فلسفه تکنولوژي را ميتوان از مصاديق بارز اين نوع نگاه تحويلي دانست.
رسانه به عنوان يک پديده امري ذوابعاد (Multiorigins) است که ميبايست از جنبهها و زواياي مختلف مورد بحث و بررسي قرار گيرد. کما اين که رشته "مطالعات رسانهها"[3] رشتهاي ميان رشتهاي (Interdisciplinary) بوده و بيشتر به دنبال کنار هم قرار دادن و جمعبندي کردن اطلاعات بدست آمده از رشتههايي چون مطالعات فيلم، مطالعات فرهنگي، علوم ارتباطات، زبانشناسي، جامعهشناسي، رواتنشناسي و ... ميباشد (Price, 1998). روشن است که در اين نگاه گسترده- که شايسته مباحث فلسفي است- "فلسفه رسانهها" که به دنبال تحليلهاي فلسفي از رسانهها است ميبايست از منظرهاي مختلف به اين پديده نگاه کرده و سعي در تلفيق نگاهها و ارائه ديدي جامع و کلي و البته دقيق باشد.
پرداختن گسترده به مسائل ذهني و عدم پرداختن به برخي مسائل لازم در حوزه رسانهها که در هيچ جاي ديگري به آنها پرداخته نميشود، از ديگر آفات مباحث موجود فلسفه رسانهها ميباشد. عليرغم فلسفي بودن جنس مباحث اين حوزه، فلسفه رسانهها به عنوان يک حوزه مطالعاتي و تحقيقاتي از وجه آلي و ابزاري خود ميبايست ناظر به مسائل مهمي باشد که در نظام رسانهها مطرح بوده و داراي نتايج عملي و کاربردي ميباشد.
چه بايد کرد؟
عليرغم اين که تلاشهاي شايسته تقديري در رابطه با تبيين چارچوبهاي کلي و مسائل فلسفههاي مضاف[4] و به طور خاص "فلسفه رسانه"[5] گرديده است، اما براي طرح جديتر و پيشبرد دامنه اين حوزه از دانش هنوز با سؤالات جدي مواجه هستيم. از جمله:
- فلسفه رسانه چيست و چه حوزهاي از دانش را شامل ميشود؟
- مسائل فلسفه رسانه چيست؟
- واژه فلسفه در فلسفه رسانه به چه معناست؟
- فلسفه رسانه علمي توصيفي (Discriptive) است يا هنجاري (Normative)؟
- فايده علم فلسفه رسانه چيست؟
- چگونه ميتوان در حوزه فلسفه رسانه ادبيات بومي/اسلامي توليد کرد؟ روششناسي توليد ادبيات بومي در اين حوزه چيست؟
- و .....
براي تبيين چارچوبهاي نظري موضوع و روشن شدن مسائل و مضوعاتي که ميبايست در حوزه فلسفه رسانه مورد بحث و بررسي قرارگيرند لازم است اساتيد و صاحبنظران در حوزههاي مختلف دانشي مرتبط با رسانهها در گام اول چارچوبهاي نظري و سؤالات بنيادين اين حوزه را مورد بررسي قرار دهند و پس از آن در چارچوب بدست آمده ضمن بررسي دقيق ادبيات موجود به توليد ادبيات بومي در اين حوزه بپردازند.
منابع:
-Larouche Lyndon, h, when even scientists were brainwashed, Executive intellegenece review, April 30, 2004 issue
-احد فرامرز قرا ملكی٬ موانع روش شناختی توسعه علوم انسانی٬ قبسات٬ ش ۳۴
- Price, Stuart, Media studies , Harlow: Longman, 1998
- Downing, john, The Sage Handbook of Media Studies, sage, 2004
- Williams, Noel, How to get a 2:1 in media, communication and cultural studies, sage, 2004
پينوشتها:
[1] - از آنجمله ميتوان به کارگاه آموزشي فلسفه رسانهها که با حضور برخي از اساتيد و صاحبنظران اين حوزه در تاريخ 26/9/86 در دانشکده صدا و سيما برگزار گرديد اشاره کرد.
[2] - يکي از مهمترين اختلاف نظرها در در چارچوب و جايگاه "فلسفه رسانهها" ميباشد. صاحبنظراني که نوعاً از حوزه "علوم ارتباطات" سخن ميگويند بيشتر تمايل دارند تا بر وجه ارتباطي رسانهها تأکيد داشته و از اين طريق مباحث را به حوزه ارتباطات انساني نيز وارد کنند. در مقابل برخي ديگر با تأکيد بر وجه تکنولوژيک رسانهها، فلسفه رسانهها را منقسم از فلسفه تکنولوژي ميدانند.
[3] - مطالعات رسانهها رشتهاي نسبتاً جوان است که از حدود سال 1993 به عنوان يک رشته دانشگاهي مطرح گرديده است (Price, 1998). البته نام اين رشته در ترکيب با رشته علوم ارتباطات و به صورت Communication and Media Studies نيز ميآيد. هر چند برخي از صاحبنظران مانند مککوئل اين دو عناون را کنار هم قرار داده و ميگويد که مرزهاي اين رشتههاي چندان مشخص نگرديده است (Downing, 2004) اما اغلب منابع با عنوان مطالعات رسانهها با اشاره به ميان رشتهاي بودن اين حوزه به تفکيک مرزهاي اين رشته با رشتههايي چون "علوم ارتباطات" و "مطالعات فرهنگي" پرداختهاند. (از جمله رجوع کنيد به William, 2004 )
[4] - از آنجمله ميتوان به سخنرانيها و مقالات اساتيدي چون دکتر رشاد و دکتر خسروپناه اشاره نمود.
[5] - مقاله آقاي دکتر حسيني رياست محترم دانشکده صدا و سيما که در کارگاه آموزشي فلسفه رسانهها ارائه گرديد نمونه خوبي در اين زمينه ميباشد.
چهارشنبه بیست و ششم دی 1386
ارتباطات و تکنولوژی- هایدگر و تکنولوژی- نشانه شناسی رسانه ها
با توجه به گسترده بودن حوزه مطالعاتی و پژوهشی فرهنگ و ارتباطات، در تلاش هستم تا برخی از منابع مفیدی را که در پژوهش ها و جستجوهایم به آن ها می رسم برای عموم علاقمندان معرفی کنم. موضوع ارتباطات و تکنولوژی از زوایای مختلف دارای اهمیت بوده و شایسته بحث و بررسی است:
سایت دانشگاه ایالتی کالیفرنیا منابع و پیوندهای خوبی را در این زمینه معرفی کرده است:
یکی از نظریه پردازان مطرح این حوزه هایدگر فیلسوف آلمانی است. اگر کمی در این حوزه ها مطالعه داشته باشید حتماً نام او و دیدگاه هایش را شنیده اید. اگر دنبال دانلود متن کامل و PDF مقالات انگلیسی درباره دیدگاه های هایدگر درباره تکنولوژی می گردیدُ حتماْ سری به سایت زیر بزنید:
Heidegger and Technology Links
و اما آخرین معرفی دریاره نشانه شناسی است.علمی که بسیار به آن علاقه دارم و فکر می کنم پتانسیل زیادی برای طرح دیدگاه ها و نظرات جدید در آن وجود دارد. اگر می خواهید با "تحلیل نشانه شناختی" آشنا شوید به همراه چند نمونه و مثال به سایت زیر سر بزنید:
• لینک ثابت •
یکشنبه بیست و سوم دی 1386
دو چارچوب تئوريک براي توليد فلسفه ارتباطات
در اين يادداشت به دو رويکرد متفاوت والبته مکمل هم براي توليد فلسفه ارتباطات اشاره خواهم داشت. اين دو رويکرد در واقع دو چارچوب تئوريک براي ما فراهم ميکنند تا موضوع "فلسفه ارتباطات" (Philosophy of Communications) در چارچوب آنها قابل بحث و بررسي باشد. طبعاً براي رسيدن به ديدگاههايي بومي در اين زمينه آن چه که بيش از همه اهميت دارد فراهم ساخت چارچوبهاي تئوريکي است که با ماهيت اين موضوع که از جنس فلسفه است نيز تناسب دارد.
براي تبادر به ذهن و با اين پيش فرض که علاقمندان اين مباحث، مقالات مطرح شده در کارگاه فلسفه رسانهها که در دانشکده صدا و سيما برگزار شد را پيگيري کردهاند، اگر اين دو نوع رويکرد را در حوزه فلسفه رسانه مطرح سازيم، سخنراني دکتر حسيني بهترين مثال براي رويکرد "شروع از فلسفه" و سخنراني دکتر عاملي (ببخشيد حجه الاسلام دکتر عاملي) بهترين مثال براي رويکرد "شروع از رسانه" ميباشد. ساير مباحث اراده شده را نيز ميتوان ذيل اين دو نوع نگاه کلي قرار داد.
در ادامه به طور خلاصه به طرح اين دو رويکرد خواهيم پرداخت:
بقیه را در ادامه مطلب بخوانید...
ادامه مطلب
چهارشنبه دوازدهم دی 1386
دو هديه: متن تمام مقالات دکتر فياض و ليست همايشهاي جهاني
با سلام
کمي در اين ايام سرم شلوغ است. اما اين مژده را به دوستان عزيز ميدهم که در حال جمعبندي چند تا نوشته تر و تميز در حوزههايي چون فلسفه ارتباطات و نشانه شناسي هستم که به زودي... . براي اين که حيويت وبلاگ را نشان دهيم، فعلاً دو هديه:۱- ليست کامل همايشهاي جهاني در موضوعات مختلف در ۶ ماه آتي و ۲- متن تمام مقالات آقاي دکتر ابراهيم فياض
و اما
ليست همايشهاي جهاني را ادراهي همکاريهاي علمي و بين المللي دانشگاه امام صادق نهيه کرده است که در آن عناوين همايشهاي جهاني در موضوعاتي مثل انسان شناسي، مطالعات اسلامي فلسفه، مطالعات ديني، زبانشناسي، ارتباطات و رسانه، مطالعات فيلم، مطالعات مربوط به جنسيت، جهاني سازي، حقو ق بشر، هويت شناسي، جهانگرديمطالعات شهر و شهرنشيني، خشونت، مطالعات زنان،آموزش عالي تعليم و تربيت بازرگاني،اخلاق كسب و كار، اقتصاد، تجارت الكترونيك و مديريت بانكداري به تفکيک آمده است.
ضمن تشکر از اداره همکاريهاي علمي و بين المللي دانشگاه، اميدوارم زمينه مناسبتري فراهم شود تا دانشجويان و اعضاي هيأت علمي بتوانند در اين همايشهاي حضور فعالاتهاي داشته باشند و بتوانيم به آرمان مرجعيت علمي نزديک شويم
دانلود فهرست همايشهاي جهاني پيش رو به صورت PDF
متن نمام مقالات آقاي دکتر فياض را نیز می توانید دانلود کنید. این رو دیگه زحمتش را بچه ها کشیده اند. منتظر بودم تا این مقالات را با طبع مناسب تری ارائه دهم اما دیر می شد. تو همین ایام هم چندین تفر این فایل را مطالبه کرده بودند. ولي فرصت نشد فايل را مرتب کنم . با ياري خدا به دنبال این هستیم تا این مقالات را به صورت موضوعی طبقه بندی کنیم و اگر زمینه فراهم بود چاپش کنیمُ هر چند خود آقای دکتر زیاد تو این زمینه پا نمی دهند.بگذریمُ فقط یک توضیح برای آن هایی که دکتر فیاض را نمی شناسند این که اگر در گام اول چیزی متوجه نشدید خیلی تعجب نکنید. مطمئن باشید که این مقالات حرف های زیادی برای گفتن دارند. لااقل از حیث دادن ایده بسیار جالب هستند. البته این مقالات فقط مقالاتی هستند که در نشریه پگاه حوزه منتشر شده است:
دانلود متن تمام مقالات آقای دکتر ابراهیم فیاض
در ضمن ليست مقالات را ميتوانيد در ادامه مطلب ببينيد...
ادامه مطلب
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386
پروفسور مولانا بازنشسته شد اما...!!!؟؟؟
![]() |
Fondest Memory: “I was given a chance to develop this program, and I’ve really seen the field emerging. During the Vietnam War, you could see so many things coming to the surface. International conflict was taking a different shape, the role of information and propaganda was changing . . . I was predicting this would happen, this information age, both in its negative and positive terms . . . Then [the other night] my students had a reception in my honor, and my students decided to make three presentations. You would never have thought, 40 years ago, that students in SIS would now be writing papers [on] new media in the Arab world, identity and anxiety among Muslim students in the U.S., and the role of intercultural communication in globalization. All of these interesting and exciting topics—if you had said 40 years ago we were going to be considering those things, they wouldn’t have believed it!”
Best Part of the Job: “I now have so many students around the world who are both teachers as well as professionals. It’s so nice when you travel. I have supervised almost 150 doctoral dissertations, and close to 50 are teaching all over the world as professors—they are in Indonesia, Finland, Iran, Egypt, Sweden, Australia—some of them are deans and directors. That’s really rewarding.”
Future Plans: “Scholars do not retire like other people, they just change their schedules. I’ll be doing more writing and thinking. My calendar is full for the next five years. I have invitations beginning this summer form the University of Beijing in China, the University of Pubjab in Pakistan, the Sorbonne in Paris, Australia . . . I’m going to have fun and do some writing, especially for the general publicabout my field and its implications.”
یکشنبه یازدهم آذر 1386
ورودي فلسفه ارتباطات
ورودي فلسفه ارتباطات
مباحث بسیار زیاد و البته مهمی درباره ی موضوع فلسفه ارتباطات قابل طرح است که نوعاْ صحبتی در این باره نمی شود. در این یادداشت قصد طرح دیدگاهی فلسفی در حوزه ی ارتباطات را ندارم. بلکه در این نوشتار کوتاه همانطور که از عنوان آن برمی آید بیشتر به دنبال ترسیم فضای بحث بوده ام. امیدوارم که این یادداشت فتح بابی شود برای طرح دیدگاه ها و نظرات مختلف در این زمینه.
روشن است که در اينجا، فلسفه در معناي خاص کلمه مد نظر است (و منظور از آن اهداف و ... نيست).نيز در اينجا منظور حکمت اولي يا حکمت متعاليه نيست.بلکه فلسفه ارتباطات مد نظر است که در گروه فلسفه هاي مضاف قرار مي گيرد.در اين قسمت ما بايد مقوله ي ارتباط را به لحاظ فلسفي تحليل کنيم و بايد به اين سؤال پاسخ دهيم که در هر يک از انواع چهارگانه ي ارتباطات(در یادداشت مبانی ارتباطات دینی در فضای سایبر در این باره توضیحاتی داده شده است) به لحاظ فلسفي چه اتفاقي مي افتد و ارتباطات را به لحاظ فلسفي تعريف کنيم.همانطور که مي دانيد فلسفه به عنوان پايه و مبناي تمام علوم از اهميت و نقش بسيار مهمي در اين مسأله برخوردار است.
با توجه به اين که موضوع ارتباطات به تازگي به عنوان يک علم مطرح گرديده است، قطعاً ما مباحث طبقهبندي شده و ساختار مندي را در اين زمنيه در متون کلاسيک فلسفي- چه فلسفه اسلامي و چه فلسفه غرب- نخواهيم يافت.با اين حال با توجه به اين که موضوع ارتباط انسان مورد توجه اکثر انديشمندان بوده است، در فلسفه اسلامي اشارات بسياري به اين موضوع داريم (البته همانطور که گفته شد مطالب به صورت صريح و طبقه بندي شده نيستند منتها در متون کلاسيک فلسفه اسلامي و به ويژه در برخي مباحث خاص از جمله وجود ذهني و ادراکات اعتباري اشاراتي به مقولهي ارتباط شده است).به ويژه از متفکرين نسبتاً معاصر، علامه طباطبايي، علامه جعفري، و شهيد مطهري ديدگاههاي منسجمتري را در اين زمينه ارائه دادهاند.نيز از معاصرين، پروفسور سيدحميدمولانا و آقاي دکتر ابراهيم فياض از حوزهي ارتباطات از جمله صاحب نظران مطرح اين موضوع هستند. همچنين از حوزه ي فلسفه نيز آقاي دکتر اعتصامي و غفاري( از اساتيد فلسفه دانشگاه تهران) از جمله صاحبنظراني هستند که ميتوانند در بازتوليد و بازتعريف ديدگاههاي متون کلاسيک فلسفي در رابطه با ارتباطات بسيار کمک نمايند.
يک قرائت ديگر از فلسفه ارتباطات فلسفه علوم ارتباطات است. در اين قرائت فلسفه ارتباطات يک علم درجه ي دوم است (در مقابل قرائت اول که علم درجه ي اول است). حجهالاسلام علياکبر رشاد در کتاب "فلسفه مضاف" ضمن تأکيد بر دو قرائت مختلف از فلسفه هاي مضاف به بيان تفاوت هاي مختلف اين دو رويکرد ميپردازند. ايشان معتقدند در هر فلسفه مضافي بايد به سه مسألهي زير پرداخته شود:
1. مباحث و مسائل عام و مشترک ميان انواع فلسفههاي مضاف، مانند بحث از سرشت و صفات ذاتي مضاف اليه.
2. مباحث و مسائل مربوط به گروهي خاص از فلسفههاي مضاف، مانند بررسي جايگاه «علم مضافاليه»، در شبکة علوم مرتبط با آن، و مانند بحث از ماهيت گزارههاي تشکيلدهندة «علمهاي مضافاليه» در فلسفههاي مضاف به علوم، و مانند بحث از قانونمندي پديدهها در فلسفههاي مضاف به امور.
3. مباحث و مسائل مختص و منحصر به برخي فلسفههاي مضاف، مانند بحث از اطلاق و نسبيت احکام اخلاقي در فلسفة اخلاق، و مانند بحث پيرامون وحي، ايمان و خلود نفس و ... در فلسفة دين.[i]
در اين قرائت از فلسفهي ارتباطات، ما در واقع نگاهي از بالا به علوم ارتباطات (Communication Studies) مياندازيم و پارادايمهاي حاکم بر آن، روششناسي، ملاک اعتبرا نظريهها در اين علم، پيشفرضها و ... را مورد بررسي قرار ميدهيم.
یکشنبه یازدهم آذر 1386
تاملاتی در باب ارتباطات ديني در قرآن کريم
تاملاتی پیرامون ارتباطات ديني در قرآن کريم
پاسخ به سوالاتی پيرامون آيهي 125 سورهي نحل
اشاره
در يادداشت قبلي اشارهاي داشتيم بر برداشت هاي مختلفي که ميتوان از عبارت
"ارتباطات ديني" داشت. در اين يادداشت به سراغ قرآن کريم رفته و بر مبناي قرائت
سوم از "ارتباطات ديني" ( به معناي تبيلغ دين) و با محور قرار دادن آيهي 125 سورهي
نحل به بررسي ديدگاههاي قرآن دربارهي ارتباطات ديني و برخي از مهمترين سوالات
پيرامون اين آيهي شريفه پرداخته ايم. لازم به ذکر است اين نوشتار به عنوان تحقيق
درسي براي درس "تفسير موضوعي" که توسط آيت الله مصطفوي تدريس
ميگردد، آماده گرديده است.
مقدمه
" ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ"
آيهي مطروحه يکي از آيات اساسي و کليدي در فهم مفهوم تبليغ از ديدگاه قران کريم است. مفسرين ذيل اين آيه نکات زيادي را طرح نمودهاند که در اين تحقيق تلاش داريم تا اين نکات را حول پاسخ به دو سؤ

