تبليغاتX
سیاستگذاری؛ فرهنگ و ارتباطات
امروز 

پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386

پنجمين گردهمايي نشانه‌شناسان مکتب تهران... "آب‌ميوه‌ها در انتظار نشانه‌شناسان"

اشاره

ديروز در دانشگاه هنر پنجيمن نشست نشانه شناسی هنر با عنوان مطالعات پیشانشانه شناختی در سنت اسلامی ایرانی برگزار شد. من تمام سخنرانی ها را بودم. بخوانید خوانش بنده را با چند نکته. اول از حاشيه‌ها شروع مي‌کنم تا به مکتب تهران برسم:

 

1- آن‌چه که در بدو ورود به دانشگاه هنر برايم جالب بود فضاي خود دانشگاه هنر بود. تا حالا انجا نرفته بودم. دانشگاه هنر در تبريز بسيار فضاي زيبايي دارد و خودش تقريباً آثار باستاني است. اما فضاي دانشگاه هنر تهران هيچ نسبتي با هنر و هنرمندان نداشت (جز يه آدمه عجيب غريب چوبي که وسط سالنشون نشسته بود و داشت فکر مي‌کرد!). هنر پست مدرن نيز کار اون‌ها رو راحت کرده يود (چون تو چند تا ديواراشون از اون چيزهاي اجق وجق سياه کشيده بودند که لابد هنر بود). شايد جايي مثل دانشگاه ما براي دانشگاه هنر خيلي مناسب‌تر بود (به خاطر طبيعت بسيار زيبايش که واقعاً بي‌نظير است) البته اگر دو جنسيتي بود چون اون‌جور که من ديدم ظاهراً دانشجويان آنجا بيشتر الهام هنري‌شان را از با هم بودن بدست مي‌آورند.

2- "خدا لعنت کند کسي را که آبميوه را اختراع کرد". اين جمله را يکي از اساتيد برجسته نشانه‌شناسي که واقعاً استاد است در حاشيه همايش و به هنگام پذيرايي در گفتگويي سه نفره گفت. واقعاً بعد از چند تا سخنراني سنگين و بعضاً خسته کننده يه چايي مشدي مي‌چسبه. اما دريغ از چايي که آبميوه‌ها در انتظار نشانه‌شناسان بودند. من چون هم‌شهري آن استاد بودم واقعاً درک مي‌کردم که چه مي‌گفت. انصافاً هيچ چي چايي نمي‌شه. چايي يک دالي است که در هر نظام دلاي مدلولش هميشه آرامش و لذت است. راستي يک چيز عجيب، مي‌دانستيد علت رشد بي‌سابقه اروپا بعد از قرن 16 (که نوعاً سوال برانگيز و مجهول است) مي‌تواند کشف چاي از هند توسط انگلستان باشد!

3- عنوان "مکتب تهران" را دکتر نامور يعني آخرين سخنران اين نشست به کار برد. موضوع اين نشست نيز مطالعات پيشا‌نشانه‌شناختي در سنت اسلامي ايراني است که بسيار نزديک به اين فضا بود. ضمن اين که اين امر تلنگر جدي به همه رشته‌هاي ديگر است که پيشينه بسيار بيشتري دارند براي اين که به فکر باشند و مکتبي براي خود دست و پا کنند بايد بگويم از آن‌چه که من امروز ديدم خيلي رنگ و بوي مکتب تهران نمي‌آمد. بعضي‌ها که صحبت مي‌کردند از بس نشانه‌شناسي را از متون اصلي خوانده بودند که اصلاً لحن صحبت‌شان فرانسوي شده بود و به زحمت مي‌توانستند فارسي حرف بزنندد. بحث‌هايي هم که مربوط به سنت ايراني اسلامي بود عملاً با استقبال چنداني روبه‌رو نگرديد و بعضاً با چالش‌هاي بسيار جدي مواجه شد (به گونه‌اي که ارائه‌دهنده يکي از آن مقالات به اين متهم شد که اساساً‌ نمي‌داند نشانه چيست). عمده بحث‌هاي ديگر نيز موضوع و دغدغه‌شان چيز ديگري يود (مثلاً مي‌خواستند ديدگاه‌هاي دريدا را بررسي کنند و يه گوشه چشمي هم به مولانا داشتند حالا خدا مي‌داند چقدر به جا و درست). بعضي ديگر از مقالات نيز عملاً ربطي به موضوع نداشت (مثل موضوع شيرين ملاحت و بلاغت يا هر دوي آن‌ها!).

4- در ذهنم تثبيت شده بود که "هر چيزي که جديدتر باشد درست‌تر و صحيح‌تر است" يک مغالطه است. اما يکي از اساتيد در پاسخ به نقدي که بر مطالبش وارد شده بود گفت "اين تلقي مربوط به 150 سال پيش است" و کسي هم چيزي نگفت. تا حالا موارد زيادي از اين مغالطه‌ها در سخنراني‌هاي دانشگاهي ديده بودم. مثلاً در چند تا سخنراني که دانشکده علوم اجتماعي رفته بودم. دارم به اين فکر مي‌کنند که اين که دانشجويان حوزه علوم انساني منطق نمي‌خوانند و منطقي فکر نمي‌کنند مي تواند سر جاي خود چقدر خوب باشد. مثلاً وقتي که با يک چالش جدي مواجهي و به فنون منطقي مسلطي!

5- دکتر عباسي از چهره‌هاي بسيار جالب همايش بود. خيلي آدم اکتيوي بود. وقتي او را مي‌ديدم جووني‌هاي ويتگنشتاين برايم تداعي مي‌شد (بر اساس عکسي که از ويتگنشتاين ديده بودم و الا ما همديگر را نديده‌ايم!). تو هر صحبتي مي‌خواست بفهماند که آدم ساختارگرايي است و دعواي عجيبي داشت با دکتر نجوميان (که به قول عباسي نفر شماره يک در ايران در رابطه با دريدا است) که کاملاً پست مدرن و پسا ساختارگرا و بر مبناي انديشه‌هاي دريدا پارادوکسيکال فکر مي‌کرد. خلاصه آخر سر يکي از سخنرانان با طرح موضوع ملاحت در سنت ايراني اسلامي توانست دل اين دو عزيز را بدست آورد. او گفت زيبايي در اثر ساختار شکني و قرار گرفتن در يک ساختار جديد به دست مي‌آيد!

6- بي‌شک احمد پاکتچي بهترين سخنراني اين همايش را داشت. کما اين که او به عنوان سخنران اول بود. مثل هميشه دقيق، عميق و جديد. چون او آدم دائره‌المعارفي است برخي او را متهم مي‌‌کنند که سطحي‌نگر است ولي به نظر من واقعاً بي‌انصافي است. او معتقد بود که علم اصول (به عنوان يکي از علوم با سابقه در سنت اسلامي ايراني) با رفتن به سمت پارادايم نشانه‌شناسي توانسته معضل هرمنوتيکي را لااقل در حوزه متون ديني حل کند. در حاشيه همايش  در اين زمينه بيشتر با او صحبت کردم. اين نکته سر جاي خود بسيار جاي تفصيل دارد. در مجموع ساير استادهايي که از دانشگاه ما آمده بودند و متکفل جنبه اسلامي موضوع بودند خوب آبروداري کردند و براي ما جاي افتخار بود.

7- دوست دارم آخرين نکته را با يک موضوع علمي که در همايش مطرح شد پي بگيرم. دکتر سپهري به الگويي سه گانه در فهم نشانه و ماهيت آن اشاره داشت. مبناي اين الگو از سيد حيدر آملي بود. در اين الگو بر خلاف الگوي دو گانه دال و مدلولي که در نشانه شناسي حاکم است، الگويي سه وجهي معرفي شده بود که نشانه را ترکيبي از ظاهر، باطن و باطن الباطن مي‌دانست. جدا از انتقاداتي که به اين مقاله وارد شد و بسياري از آن‌ها به اعتقاد بنده وارد بود، اين الگو بسيار برايم جالب بود. فکر مي‌کنم اين اگو پتانسيل بيشتري براي کار دارد

نوشته شده توسط مهدی یوسفی در 10:22 | موضوع: نشانه شناسی
• لینک ثابت   • 

شنبه یازدهم اسفند 1386

تعاريف ملي از فرهنگ و تعريف شوراي عالي انقلاب فرهنگي

اخيراً تحقيقي با عنوان "جستاري در تعاريف مفهوم فرهنگ" براي درس "مطالعات ميان فرهنگي" دکتر بشير، انجام داده‌ام. تلاش خواهم کرد به تناسب برخي موارد آن را در وبلاگ بگذام. همانطور که خواهيد ديد هر يک از کشورها به تناسب جهان‌بيني حاکم در آن کشور به تعريف ملي فرهنگ پرداخته‌اند که برخي از آن‌ها را خواهيد ديد.

 جالب است که شوراي عالي نيز بالاخره يه کاري کرده اما کمي در تعريف ارائه شده فکر کنيد...!!!؟؟؟

تعاريف ملي از فرهنگ

به دنبال مباحث انتقادي که در پي مباحثي چون امپرياليسم فرهنگي در يونسکو مطرح گرديد، موضوع تعاريف ملي از فرهنگ (National definition of culture) به وجود آمد. کشورهاي مختلف بر اساس سياست‌هاي فرهنگي مختلفي که دارند فرهنگ را براي خود تعريف کرده‌اند که در اين قسمت تعاريف ملي کشورهاي روسيه، فرانسه، آلمان، کانادا، ايتاليا و پرتقال ذکر مي‌گردد. اين امر نشان مي‌دهد که هر يک از کشورها بر مبناي جهان‌بيني خود به يک تعريف اختصاصي از فرهنگ پرداخته و در سياست‌گذاري‌ها وبرنامه‌ريزي‌ها همان را مبناي عمل قرار مي‌دهند.

مروري بر تعاريف ملي برخي کشورها

 

Russia    

The national definition of culture is based upon the high public esteem for the fundamental social role that national culture plays in the life of the state and society.

Culture is regarded as a basic element of social consciousness; it is believed to be the whole system of values that forms national identity and integrity of the Russian nation, influencing all sectors of state and civil society.

In a secular democratic state, the main objective of culture is the preservation of the spiritual and moral orientations of the people, and thus the formation of a national ideology. In recent documents as well as in the new version of the Basic Law on Culture (under discussion) the stress is put on the role of culture in personal development and self-realisation, on cultural rights, access, and participation.

بقيه (از جمله تعريف شوراي عالي) را در ادمه مطلب بخوانيد...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی یوسفی در 15:4 | موضوع:
• لینک ثابت   • 

دوشنبه ششم اسفند 1386

کلاس‌هاي ارتباطات بين‌الملل پروفسور مولانا

مولانا دو روز پيش دوباره به تهران آمد. ديروز گفتگويي يک‌‌ساعته با او داشتم. قول داد که اين دفعه بيشتر با دانشجويان باشد. در اين گفتگو بيشتر در مورد مباني معرفتي علم ارتباطات صحبت کرديم که ان شاالله در آينده يادداشت مفصلي در اين باره خواهم نوشت.

اما فعلاً در اين يادداشت مي‌توانيد به کلاس‌هاي ارتباطات بين‌المللي پروفسور مولانا که دو سال پيش و براي دانشجويان دوره دکتري در دانشگاه امام صادق عليه‌السلام برگزار گرديده بود دسترسي داشته باشيد. مرکز خدمات رسانه‌اي دانشگاه زحمتش را کشيده است.

دانلود فايل صوتي ۲۱ جلسه

1-2-3-4-5-6-7-8-9-10-11-12-13-14-15-17-18-19-20-21

منتظر يادداشت‌ها بعدي باشيد...

 

نوشته شده توسط مهدی یوسفی در 19:52 | موضوع:
• لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386

آسيب‌شناسي مباحث موجود فلسفه رسانه

مقدمه

فلسفه رسانه‌ يکي از حوزه‌هاي بسيار جديد براي پژوهش و نظريه‌پردازي است که در کشور ما عمر اين موضوع به نيم‌دهه نيز نمي‌رسد. اين موضوع چند سالي است که در محيط‌هاي دانشگاهي کشور به جد مطرح گرديده است و در بيان چيستي و مسائل آن و البته بيشتر نظريات مطرح در آن، مقالاتي نگاشته شده و سخنراني‌ها و نشست هايي برگزار گرديده است.[1]

وقتي از "فلسفه رسانه" صحبت مي‌کنيم به هيچ روي صحبت از حوزه‌اي مدون و داراي چارچوب در کنار ساير مباحث و زيرشاخه‌هاي رشته مطالعات رسانه‌ها (Media Studies) نيست. بلکه بحث از علمي در آستانه ظهور و شکل‌گيري است. اين واقعيت باعث گرديده است تا صاحب نظران اين حوزه در مواضعي بسيار مهم و اساسي در اين زمينه ديدگاه‌هاي نسبتاً متفاوتي ارائه داشته[2] و مسير تحقيق در اين حوزه را با پيچيدگي هاي و سؤالاتي اساسي مواجه سازند.

روشن است آن‌چه در اين حوزه بيش از همه حائز اهميت است طراحي چارچوبي نظري براي اين موضوع جديد مي‌باشد تا در قالب آن ديدگاه‌ها و نظريات مطرح شده جايابي شده و قابل بحث و بررسي باشند. مطالعه و بررسي اندک ادبيات موجود در اين حوزه نشان مي‌دهد به دليل فقدان چارچوب نظري جامع و دقيقي براي اين موضوع، انوع مختلف مسائل و موضوعات در حوزه مطالعات رسانه‌ها به اسم "فلسفه رسانه‌" مطرح گرديده و از طرف ديگر از ابعاد بسيار مهمي از اين موضوع غفلت گرديده است.

دو آسيب جدي ادبيات موجود

صاحب‌نظران حوزه روش‌شناسي، تحويلي‌نگري (Reductionism) [ که بعضاً به کاستي‌گرايي يا تقليل‌گرايي نيز ترجمه شده است] را مهم‌ترين معضل شناختي سده بيستم معرفي کرده‌اند (larouche, 2004). از آن‌جا که اين نوع نگرش زاده عصر تفکر مدرنيسم است، تقريباً در تمامي حوزه‌ها گسترش يافته است. دانشمندان حوزه‌هاي مختلف تعابير و تعاريف متفاوتي از تحويلي‌نگري داشته‌اند اما به بيان ساده مي‌توان گفت تحويلي‌نگري "خطاي اخذ وجهي از شيء به جاي همه هويت آن" است (فراموز قراملکي،۱۳۸۵).

حوزه مطالعات رسانه‌ها و به ويژه فلسفه رسانه‌ها نيز از اين امر در امان نمانده است. تقليل مفهوم عام رسانه به رسانه‌هاي جديد و نيز منقسم دانستن فلسفه رسانه از فلسفه تکنولوژي را مي‌توان از مصاديق بارز اين نوع نگاه تحويلي دانست.

 رسانه به عنوان يک پديده امري ذوابعاد (Multiorigins) است که مي‌بايست از جنبه‌ها و زواياي مختلف مورد بحث و بررسي قرار گيرد. کما اين که رشته "مطالعات رسانه‌ها"[3] رشته‌اي ميان رشته‌اي (Interdisciplinary) بوده و بيشتر به دنبال کنار هم قرار دادن و جمع‌بندي کردن اطلاعات بدست آمده از رشته‌هايي چون مطالعات فيلم، مطالعات فرهنگي، علوم ارتباطات، زبان‌شناسي، جامعه‌شناسي، رواتنشناسي و ... مي‌باشد (Price, 1998). روشن است که در اين نگاه گسترده- که شايسته مباحث فلسفي است- "فلسفه رسانه‌ها" که به دنبال تحليل‌هاي فلسفي از رسانه‌ها است مي‌بايست از منظرهاي مختلف به اين پديده نگاه کرده و سعي در تلفيق نگاه‌ها و ارائه ديدي جامع و کلي و البته دقيق باشد.

پرداختن گسترده به مسائل ذهني و  عدم پرداختن به برخي مسائل لازم در حوزه رسانه‌ها که در هيچ جاي ديگري به آن‌ها پرداخته نمي‌شود، از ديگر آفات مباحث موجود فلسفه رسانه‌ها مي‌باشد. علي‌رغم فلسفي بودن جنس مباحث اين حوزه، فلسفه رسانه‌ها به عنوان يک حوزه مطالعاتي و تحقيقاتي از وجه آلي و ابزاري خود مي‌بايست ناظر به مسائل مهمي باشد که در نظام رسانه‌ها مطرح بوده و داراي نتايج عملي و کاربردي مي‌باشد.

چه بايد کرد؟

عليرغم اين که تلاش‌هاي شايسته تقديري در رابطه با تبيين چارچوب‌هاي کلي و مسائل فلسفه‌هاي مضاف[4] و به طور خاص "فلسفه رسانه‌"[5] گرديده است، اما براي طرح جدي‌تر و پيشبرد دامنه اين حوزه از دانش هنوز با سؤالات جدي مواجه هستيم. از جمله:

  • فلسفه رسانه چيست و چه حوزه‌اي از دانش را شامل مي‌شود؟
  • مسائل فلسفه رسانه چيست؟
  • واژه فلسفه در فلسفه رسانه به چه معناست؟
  • فلسفه رسانه علمي توصيفي (Discriptive) است يا هنجاري (Normative
  • فايده علم فلسفه رسانه چيست؟
  • چگونه مي‌توان در حوزه فلسفه رسانه ادبيات بومي/اسلامي توليد کرد؟ روش‌شناسي توليد ادبيات بومي در اين حوزه چيست؟
  • و .....

براي تبيين چارچوب‌هاي نظري موضوع و روشن شدن مسائل و مضوعاتي که مي‌بايست در حوزه فلسفه رسانه‌ مورد بحث و بررسي قرارگيرند لازم است اساتيد و صاحب‌نظران در حوزه‌هاي مختلف دانشي مرتبط با رسانه‌ها در گام اول چارچوب‌هاي نظري و سؤالات بنيادين اين حوزه را مورد بررسي قرار دهند و پس از آن در چارچوب بدست آمده ضمن بررسي دقيق ادبيات موجود به توليد ادبيات بومي در اين حوزه بپردازند.

 

منابع:

-Larouche Lyndon, h, when even scientists were brainwashed, Executive intellegenece review, April 30, 2004 issue

-احد فرامرز قرا ملكی٬ موانع روش شناختی توسعه علوم انسانی٬ قبسات٬ ش ۳۴

- Price, Stuart, Media studies , Harlow: Longman, 1998

- Downing, john, The Sage Handbook of Media Studies, sage, 2004

- Williams, Noel, How to get a 2:1 in media, communication and cultural studies, sage, 2004

پي‌نوشت‌ها:

 



[1] - از آن‌جمله مي‌توان به کارگاه آموزشي فلسفه رسانه‌ها که با حضور برخي از اساتيد و صاحب‌نظران اين حوزه در تاريخ 26/9/86 در دانشکده صدا و سيما برگزار گرديد اشاره کرد.

[2] - يکي از مهم‌ترين اختلاف نظرها در در چارچوب و جايگاه "فلسفه رسانه‌ها" مي‌باشد. صاحب‌نظراني که نوعاً از حوزه "علوم ارتباطات" سخن مي‌گويند بيشتر تمايل دارند تا بر وجه ارتباطي رسانه‌ها تأکيد داشته  و از اين طريق مباحث را به حوزه ارتباطات انساني نيز وارد کنند. در مقابل برخي ديگر با تأکيد بر وجه تکنولوژيک رسانه‌ها، فلسفه رسانه‌ها را منقسم از فلسفه تکنولوژي مي‌دانند.

[3] - مطالعات رسانه‌ها رشته‌اي نسبتاً جوان است که از حدود سال 1993 به عنوان يک رشته دانشگاهي مطرح گرديده است (Price, 1998). البته نام اين رشته در ترکيب با رشته علوم ارتباطات و به صورت Communication and Media Studies نيز مي‌آيد. هر چند برخي از صاحب‌نظران مانند مک‌کوئل اين دو عناون را کنار هم قرار داده و مي‌گويد که مرزهاي اين رشته‌هاي چندان مشخص نگرديده است (Downing, 2004) اما اغلب منابع با عنوان مطالعات رسانه‌ها با اشاره به ميان رشته‌اي بودن اين حوزه به تفکيک مرزهاي اين رشته با رشته‌هايي چون "علوم ارتباطات" و "مطالعات فرهنگي" پرداخته‌اند. (از جمله رجوع کنيد به William, 2004 )

[4] - از آن‌جمله مي‌توان به سخنراني‌ها و مقالات اساتيدي چون دکتر رشاد و دکتر خسروپناه اشاره نمود.

[5] - مقاله آقاي دکتر حسيني رياست محترم دانشکده صدا و سيما که در کارگاه آموزشي فلسفه رسانه‌ها ارائه گرديد نمونه خوبي در اين زمينه مي‌باشد.

نوشته شده توسط مهدی یوسفی در 11:44 | موضوع: فلسفه رسانه و ارتباطات
• لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و ششم دی 1386

ارتباطات و تکنولوژی- هایدگر و تکنولوژی- نشانه شناسی رسانه ها

با توجه به گسترده بودن حوزه مطالعاتی و پژوهشی فرهنگ و ارتباطات، در تلاش هستم تا برخی از منابع مفیدی را که در پژوهش ها و جستجوهایم به آن ها می رسم برای عموم علاقمندان معرفی کنم. موضوع ارتباطات و تکنولوژی از زوایای مختلف دارای اهمیت بوده و شایسته بحث و بررسی است:

سایت دانشگاه ایالتی کالیفرنیا منابع و پیوندهای خوبی را در این زمینه معرفی کرده است:

Communication and Technology

یکی از نظریه پردازان مطرح این حوزه هایدگر فیلسوف آلمانی است. اگر کمی در این حوزه ها مطالعه داشته باشید حتماً نام او و دیدگاه هایش را شنیده اید. اگر دنبال دانلود متن کامل و PDF مقالات انگلیسی درباره دیدگاه های هایدگر درباره تکنولوژی می گردیدُ حتماْ سری به سایت زیر بزنید:

Heidegger and Technology Links

و اما آخرین معرفی دریاره نشانه شناسی است.علمی که بسیار به آن علاقه دارم و فکر می کنم پتانسیل زیادی برای طرح دیدگاه ها و نظرات جدید در آن وجود دارد. اگر می خواهید با "تحلیل نشانه شناختی" آشنا شوید به همراه چند نمونه و مثال به سایت زیر سر بزنید:

نشانه شناسی رسانه ها

نوشته شده توسط مهدی یوسفی در 16:26 | موضوع: سایر مطالب: معرفی منابع- تحلیل ها- خاطرات و ...
• لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و سوم دی 1386

دو چارچوب تئوريک براي توليد فلسفه ارتباطات

در اين يادداشت به دو رويکرد متفاوت والبته مکمل هم براي توليد فلسفه ارتباطات اشاره خواهم داشت. اين دو رويکرد در واقع دو چارچوب تئوريک براي ما فراهم مي‌کنند تا موضوع "فلسفه ارتباطات" (Philosophy of Communications) در چارچوب آن‌ها قابل بحث و بررسي باشد. طبعاً براي رسيدن به ديدگاه‌هايي بومي در اين زمينه آن چه که بيش از همه اهميت دارد فراهم ساخت چارچوب‌هاي تئوريکي است که با ماهيت اين موضوع که از جنس فلسفه است نيز تناسب دارد.


آنچه در اين نوشتار محل تأکيد است ضرورت داشتن نوعي نگاه ترکيبي نسبت به اين دو نوع رويکرد است. اساساً مفهوم رويکرد (Approach) به معناي نزديک شدن است و در واقع اگر ما هر دوي اين رويکردها را (که شايد مناسب‌تر است اينجا رهيافت ترجمه شود) با هم داشته باشيم به موضوع فلسفه ارتباطات نزديک مي‌شويم.
براي تبادر به ذهن و با اين پيش فرض که علاقمندان اين مباحث، مقالات مطرح شده در کارگاه فلسفه رسانه‌ها که در دانشکده صدا و سيما برگزار شد را پيگيري کرده‌اند، اگر اين دو نوع رويکرد را در حوزه فلسفه رسانه مطرح سازيم، سخنراني دکتر حسيني بهترين مثال براي رويکرد "شروع از فلسفه" و سخنراني دکتر عاملي (ببخشيد حجه الاسلام دکتر عاملي) بهترين مثال براي رويکرد "شروع از رسانه" مي‌باشد. ساير مباحث اراده شده را نيز مي‌توان ذيل اين دو نوع نگاه کلي قرار داد.
در ادامه به طور خلاصه به طرح اين دو رويکرد خواهيم پرداخت:
                                                                 بقیه را در ادامه مطلب بخوانید...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی یوسفی در 13:31 | موضوع: فلسفه رسانه و ارتباطات
• لینک ثابت   • 

چهارشنبه دوازدهم دی 1386

دو هديه: متن تمام مقالات دکتر فياض و ليست همايش‌هاي جهاني

با سلام

کمي در اين ايام سرم شلوغ است. اما اين مژده را به دوستان عزيز مي‌دهم که در حال جمع‌بندي چند تا نوشته تر و تميز در حوزه‌هايي چون فلسفه ارتباطات و نشانه شناسي هستم که به زودي... . براي اين که حيويت وبلاگ را نشان دهيم، فعلاً دو هديه:۱- ليست کامل همايش‌هاي جهاني در موضوعات مختلف در ۶ ماه آتي و ۲- متن تمام مقالات آقاي دکتر ابراهيم فياض

و اما

ليست همايش‌هاي جهاني را ادراه‌ي همکاري‌هاي علمي و بين المللي دانشگاه امام صادق نهيه کرده است که در آن عناوين همايش‌هاي جهاني در موضوعاتي مثل انسان شناسي، مطالعات اسلامي فلسفه، مطالعات ديني، زبانشناسي، ارتباطات و رسانه، مطالعات فيلم، مطالعات مربوط به جنسيت، جهاني سازي، حقو ق بشر، هويت شناسي، جهانگرديمطالعات شهر و شهرنشيني، خشونت، مطالعات زنان،آموزش عالي تعليم و تربيت بازرگاني،اخلاق كسب و كار، اقتصاد، تجارت الكترونيك و مديريت بانكداري به تفکيک آمده است.

 ضمن تشکر از اداره همکاري‌هاي علمي و بين المللي دانشگاه، اميدوارم زمينه مناسب‌تري فراهم شود تا دانشجويان و اعضاي هيأت علمي بتوانند در اين همايش‌هاي حضور فعالاته‌اي داشته باشند و بتوانيم به آرمان مرجعيت علمي نزديک شويم

دانلود فهرست همايش‌هاي جهاني پيش رو به صورت PDF

متن نمام مقالات آقاي دکتر فياض را نیز می توانید دانلود کنید. این رو دیگه زحمتش را بچه ها کشیده اند. منتظر بودم تا این مقالات را با طبع مناسب تری ارائه دهم اما دیر می شد. تو همین ایام هم چندین تفر این فایل را مطالبه کرده بودند. ولي فرصت نشد فايل را مرتب کنم . با ياري خدا به دنبال این هستیم تا این مقالات را به صورت موضوعی طبقه بندی کنیم و اگر زمینه فراهم بود چاپش کنیمُ هر چند خود آقای دکتر زیاد تو این زمینه پا نمی دهند.بگذریمُ فقط یک توضیح برای آن هایی که دکتر فیاض را نمی شناسند این که اگر در گام اول چیزی متوجه نشدید خیلی تعجب نکنید. مطمئن باشید که این مقالات حرف های زیادی برای گفتن دارند. لااقل از حیث دادن ایده بسیار جالب هستند. البته این مقالات فقط مقالاتی هستند که در نشریه پگاه حوزه منتشر شده است:

دانلود متن تمام مقالات آقای دکتر ابراهیم فیاض

در ضمن ليست مقالات را مي‌توانيد در ادامه مطلب ببينيد...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی یوسفی در 19:22 | موضوع: اندیشمندان فرهنگ و ارتباطات
• لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386

پروفسور مولانا بازنشسته شد اما...!!!؟؟؟

حتماْ شنیده اید که پروفسور سید حمید مولانا چندی پیش از دانشگاه امریکن بازنسته شده اند. سایت دانشگاه امریکن به صورت اجمالی در گفتگویی با ایشان به بررسی فعالیت های علمی٬ خاطرات و برنامه های آینده ی ایشان پرداخته است. جالب است نگاهی به این قسمت داشته باشید. همانطور که می بینید برنامه های ایشان تا ۵ سال آینده پر است و نامی از ایران در آن دیده نمی شود. البته مطلع هستم که ایشان برنامه ها و طرح هایی را در ایران در دست اجرا دارند. ظاهراْ قرار است ۲ ساعت در هفته به دانشکده ی ما اختصاص دهند . تاریخ علم نشان داده است که اندیشه ها و افکار اساتید بیشتر از طریق دانشجویانشان است که ماندگار شده و تفصیل گردیده است. اما آیا این آن چیزی است که ما از ایشان انتظار داشتیم! (این هم نقد که نگید ما ایشان را اصلاْ نقد نمی کنیم).

Fondest Memory: “I was given a chance to develop this program, and I’ve really seen the field emerging. During the Vietnam War, you could see so many things coming to the surface. International conflict was taking a different shape, the role of information and propaganda was changing . . . I was predicting this would happen, this information age, both in its negative and positive terms . . . Then [the other night] my students had a reception in my honor, and my students decided to make three presentations. You would never have thought, 40 years ago, that students in SIS would now be writing papers [on] new media in the Arab world, identity and anxiety among Muslim students in the U.S., and the role of intercultural communication in globalization. All of these interesting and exciting topics—if you had said 40 years ago we were going to be considering those things, they wouldn’t have believed it!”

Best Part of the Job: “I now have so many students around the world who are both teachers as well as professionals. It’s so nice when you travel. I have supervised almost 150 doctoral dissertations, and close to 50 are teaching all over the world as professors—they are in Indonesia, Finland, Iran, Egypt, Sweden, Australia—some of them are deans and directors. That’s really rewarding.”

Future Plans: “Scholars do not retire like other people, they just change their schedules. I’ll be doing more writing and thinking. My calendar is full for the next five years. I have invitations beginning this summer form the University of Beijing in China, the University of Pubjab in Pakistan, the Sorbonne in Paris, Australia . . . I’m going to have fun and do some writing, especially for the general publicabout my field and its implications.”

نوشته شده توسط مهدی یوسفی در 20:39 | موضوع: اندیشمندان فرهنگ و ارتباطات
• لینک ثابت   •